ورزش کوهپیمایی وکوهنوردی نیز جدا ازمساله فوق نیست و بلکه چون این ورزش ، ورزشی است دسته جمعی و گروهی و همیشه جوانمردی ، فتوّت ، ایثار و از خود گذشتگی از شاخصه های اصلی این ورزش محسوب میشود رعایت مساله ذکر شده ، یعنی داشتن آموزش صحیح وکامل از ضرورّیات و واجبات این ورزش است زیرا کوهپیمایی وکوهنوردی نه تنها یک ورزش است ،بلکه زندگی کردن است ، در شرایط سخت و دشوار، یاد گرفت مقاومت است در برابر نا ملایمات ، پایداری است در برابر کمبود ها ، تداوم زنده بودن است درزمان بروز مصائب ،ایستادگی است در سربالایی ها ، خویشتنداری وعنان از دست ندادن است در سرازیریها (پس سر بالایی دارد و سرازیری ،صعود دارد وسقوط ) ، شکر خدا بجا آوردن است در وفور نعمت ، احساس نزدیکی کردن بخدا است در تاریکی شبهای کوهستان ، رفاقت و دوستی است راستی دوستی با چه کسی ؟ مرحبا بر شما حدس شما درست بود : دوستی با خدا وخلق خدا ، دوستی با خالق طبیعت و خود طبیعت ، دوستی با موجودات ریز و درشت ، دوستی با صخره های سترگ وپیل افکن (اگر توانستی در کنار صخره ها دمی بیاسایی و بقصّه های آنها گوش فرا دهی کوهنوردی ) ، دوستی با یخچال های سرد بخیال عوام مرده و بالاخره دوستی با قله های همیشه سرافراز ومرد ستیز .
راستی اگر دوستی را از کوهنوردی جدا سازیم ؟ چیزی از آن جز تفاله بدرد نخور باقی میماند ؟ حتمّأ شما نیز کوهنوردانی را دیده اید که کوهنوردی را بدون در نظر گرفتن اصول دوستی تعریف کرده وبه این ورزش ادامه میدهند ! افرادی خود بین ، مغرور و متکبر ، مردم ستیز و خود بین ، مردم گریز و لجوج ، و در عین حال در مقابل نا ملایمات ضعیف ، آسیب پذیر و شکننده ، در مقابل مشگلات ترسو و خائف ، که ذلالی آب چشمه ها کدورت قلب آنها را پاک نمی کند ، گرمای سوزان آتشفشانها قلب یخزده آنها را آب نمی کند ، صدای موسیقی آبشار گوش آنهارا نوازش نمی دهد ، قطره قطره آب یخچالها آنها را بیاد اشگ یتیمان که شب رابا شکم گرسنه به صبح می رسانند نمی اندازد ، شبنم گلها در بامدادان دامنه کوهستان آنها رابیاد گل عذاران گل چهره نمی اندازد پس آنها کوهنورد نیستند و نمی شوند.
برای پای نهادن باین وادی باید نه تنها دیدگان را بلکه دلها را شست ، پاکی و بی کینه بودن ، صاف و ضلال چون چشمه بودن از شرایط ورود به کوهنوردی است ،زیرا کوهنورد بدیدار مظاهر طبیعت میرود بدیدار گل و بلبل و چشمه ساران و کوهساران ، نه تنها بدیدار قدرت لا یزال خدا بلکه بدیدار خود خدا میرود بلی بدیدار خدا میرود . پس باید پلیدیها و زشتیها را از خود دور کند .
برخلاف سایر ورزشها یک کوهنورد باید به مجموعه ای از دانشها وعلوم وفنون مجهّز گردد تا بتواند هم از روزهای تعطیلی خود استفاده بهینه نموده وهم بتواندضمن داشتن روحیه انسانی والا وامید بزندگی بالا ، تنی سالم و بدنی نیرومند در مقابل انواع بیماری ها را دارا باشد

اصول اساسی در یادگیری :
فکر می کنم مهمترین چیز داشتن دوستانی برای تمرین است . کیفیت از کمیت مهمتره و داشتن هدف و یافتن تناسب صحیح میان تمرین و صعود. همه اینها به زمان آزاد و اهداف شما وابسته است.البته تمرین و یادگیری بر اساس توان شما انجام می شود . در صورتی که بطور طبیعی گرایش به صرف نیروی بیشتری دارید باید استقامتی بیشتر کار کنید.

جنبه های ذهنی سنگ نوردی :
Relaxtioan(تمدد اعصاب - شل کردن عضلات - آرامش یا هر چیزی که شما به آن می گویید) ، واقع گرایی (acceptance) و داشتن فکر باز - خلاقیت - همگی کلید های ذهنی هستند.اول از همه اینکه تا فکر شما آزاد نباشد نهایت کارایی بدست نخواهد آمد و برای حفظ این حالت باید شخص هنگام بروز مشکل بسادگی آن را قبول کند و تصمیم به حل آن بگیرد.
اگر من نتوانم یک حرکت انجام دهم صرفا فکر می کنم که یک مرحله را صحیح نفهمیدم یا درک نکردم ، بجای تلاشهای پی در پی روی همان مرحله یا منصرف شدن از تمرین ، تلاش می کنم تا آن حرکت را حتی با 20 - 30 روش دیگر انجام دهم با انجام حرکات زیرکانه ، ترفند ، تغییر فرم بدن و محل قرار گرفتن پا تا زمانی که موفق شوم.
این چیزیه که به آن می گویم فکر باز - خلاقیت -
اساس تکنیک سنگ نوردی :
این موضوع متکی به داشتن یک حس زیرکانه از سطح هوشیاری بدن است ! تجربه نقش مهمی داره ، اما تمرکز روی هدف مهمتره.وقتی شروع به سنگ نوردی نمودم هدف من چنگ زدن به گیره های دست بصورت polarized بود و به محل قرار گیری دست و پایم توجه نمی کافی نمی کردم..
پس از مدتی شروع کردم به درک بهتر اینکه چگونه می توانم از نیرویم روی گیره هایی با شکل مشخص استفاده کنم.پس از سالها تمرین فهمیدمم که کشش و رهاسازی همزمان برای اینکه بدن یک حرکت کنترل شده روی یک گیره با زوایای 45 ، 90 ، 180 و زوایای دیگر در این میان انجام دهد ، لازم است.
از دیگر حرکات ارزشمند من که باید به آن اشاره کنم این است که در ذهنم موقعتی رو فرض می کنم با بی نهایت گیره و جای پا و گرفتن موقعیت صحیح بدنم در آن گیره های زیاد.
مهم ترین حرکتها :
انجام چند مرحله ای ، تنظیم موقعیت بدن برای نهایت زبر دستی ، استفاده از کلی گیره کمکی ، قرار گرفتن در موقعیتهای قدرتی مثل قبل از حرکات دینامیک یا استراحت - من زیاد استراحت می کنم - و چرخش پا و لگن برای دستیابی به نهایت کشش و نتیجه .
باید اشاره کنم که تمرکز یک اصل مهم برای اجرای دقیق بیشتر حرکات است ، اگر نه برای همه اما برای این حرکات.
برای مثال وقتی در موقعیت استراحت هستید آن را صحیح انجام دهید طوری که انگار به آن محل چسبیده اید.. خود باوری یک کلید مهم است چرا که اگر فکر کنید برای یک حرکت خاص کوتاه هستید و توانایی اجرای آن را ندارید مسلما نخواهید توانست آن را انجام دهید.
اهمیت بیش از حد به قدرت و استقامت :
بعضی ها به صرف نیرو بیش از حد اهمیت می دهند و فکر می کنند این راهیست به سوی بهتر شدن اما در حقیقت چیزهای دیگری وجود داره که بهتره به آنها نیز پرداخت مانند تکنیک ، کنترل ذهن ، انعطاف پذیری و ...
مسلما هر کسی می تواند نیروی زیادی از خود بروز دهد اما اختصاص تمرین فقط به قدرت بدنی قعا مناسب نیست
قدرت بدنی بیشتر برای تمرکز مناسب است :
دوباره تمرکز!
سعی می کنم خلاق باشم و از فکرم استفاده کنم و تجسم مثبتی نسبت به حل مشکل و مبارزه داشته باشم.
برنامه غذايى :
من نسبت به غذا و مقدار آن اهمیت می دهم . به غذاهای تازه و طبیعی علاقه دارم و بیشتر خودم غذا می پزم چرا که کاملا می دونم چی می خورم و از غذاهای کم کالری یا بی فایده ای مثل الکل یا قندو شکر اجتناب می کنم.تقریبا غذاهای رایج ، اما اگر می خواهید متناسب یا لاغر بمانید باید نسبت به این موضوع حساس باشید.
فعالیت مقدماتی ایروبیک :
فعالیت مقدماتی ایروبیک من دویدن است. رابطه مستمقیمی با سنگ نوردی ندارد اما برای فیتنس - تناسب اندام - مناسبه و وزنم را با این روش پایین نگه می دارم .کمی بدن سازی می کنم تا استقامت کلی و نیروی بدنم را حفظ کنم و اینکه شانه هایم به قدری کافی محکم باشند تا جابجا نشوند و مقدار زیادی تمرینات کششی.
از تمرینات ژیمناستیک همیشه استفاده می کنم - مثل بالانش روی دست و تمرین روی میله - این تمرینات به حفظ تعادل شما در سنگ نوردی کمک زیادی می کنه. ژیمناستیک یک ورزش خوب برای نگهداری شراط بدنی سنگ نوردان است.
قابلیت طبیعی بانوان :
خیلی از بانوانی که به آنها آموزش داده ام تعادل بهتری نسبت به آقایان دارند. شاید به فیزیلوژی بدن و پایین بودن مرکز ثقل مربوط باشه ؛ نمی دونم. فکر می کنم با توجه کردن به خود موضوع تعادل بهتر می شود تا با استناد به قدرت و اعکاس حالتی غیر فعال است! با بالانسینگ از سنگ بالا بروید تا اینکه به آن حمله کنید. مردم سنگ نوردی رو نوعی فعالیت تهاجمی می دانند.
دو ده فعالیت سخت :
معتقدم که بسشتر ذهنی است . توانایی حفظ انرژی بطور روزانه و سالانه نوعی مبارزه است. همیشه آدم کنجکاوی بوده ام و این کنجکاوی باعث یادگیری چیزهای بزرگی در من بوده است.
منبع: سایت ایران کوه
۱- برنامه ريزي براي اجراي برنامه هاي کوهپيمائي
- هر نفر بايد فهرست مكتوب وسايل را داشته باشد . بر اساس آن وسايل خودش را براي هر برنامه كنترل نمايد تا دربرنامه چيزي كم نياورد. تكيه به حافظه معمولأ پاسخگو نيست.
- داشتن فنون سنگنوردي در حد كلاس كارآموزي واجب است.
- چه وقت حركت كنيم ؟
- مخصوصأدرزمستانها : صبح زودبايد حركت كرد چون روز كوتاه است و استفاده از روشنايي اواخر روز براي چادرزدن ضروري است.
- توجه به نوع برنامه (زمستاني يا تابستاني بودن برنامه ).
- نبايد در تاريكي به نقاط مشكل برخورد كنيم و در هواي بد نبايد حركت خود را آغاز كنيم بلكه بايد منتظر هواي خوب بمانيم.
- در برخورد با هواي بد چه كنيم؟
همواره مسير بازگشت را در نظر داشته باشيم و اگر هواي بد زود گذر است (مثلأ در بهار ) آرام بگيريم تا بگذرد و اگر مداوم و طولاني است (مثلأ در زمستان ) بر دستيابي به هدف اصرار نكنيم.
- با ارتفاع زدگي چه كنيم؟
- در صورت بروز ناراحتي خيلي سريع ارتفاع نگيريم و در صورت تشديد ناراحتي ارتفاع را كم كنيم.
- در برنامه هاي بلند به بالاتر صعودكنيم و در پائين تر شب ماني هم هوايي كنيم (هم هوايي انطباق بدن با كاهش فشار هوا و كاهش مقدار اكسيژن است ).
- به هنگام سردردهاي جزئي از مسكن هاي مناسب استفاده كنيم.
- مسائل سرپرستي
ايجاد هماهنگي , تقسيم كار و كنترل انجام وظايف.
۲- کوله پشتي و طريقه چيدن آن
وزن كوله پشتي نبايد از وزن بدن كوهنورد بيشتر باشد زيرا به زانو و ستون مهره ها آسيب مي رساند معمولا اجسام سنگين تر را اول داخل كوله پشتي گذارده و وسايل سبك تر را روي آن قرار مي دهند كوله پشتي نبايد لق بزند ويا به اصطلاح شكم دهد مواد غذائي يا آبدار بايد در كيسه پلاستيكي جداگانه بسته بندي شده ودر كوله پشتي قرار گيرد اجسام نوك تيز يا سنگين بايد طوري چيده شوند كه به پشت يا كتف تماس نداشته باشد.
در ميان وسايل کوهنوردي پس از کفش مهمترين وسيله کوله پشتي مي باشد ؛ چون تمام وسايل مورد نياز کوهنورد براي صع
برخي از کوله هاي قديمي که امروزه نيز گاها استفاده مي شوند داراي يک زين فلزي در خارج از کوله هستند که با پشت فرد در تماس است و چون بار را به تناسب بين شانه و پشت و کفل تقسيم مي کند براي بارکشي هاي سنگين
جنس کوله ها معمولا صد درصد ضد آب است که در انواع جديد از پارچه هاي گورتکس که سبکتر نيز هستند استفاده
اندازه کوله ها را برحسب فضاي داخل آن و با واحد ليتر اندازه گيري مي نمايند که معمولا از 30 تا 100 ليتر متفاوت است . کوله هاي 30 ليتري براي برنامه هاي يک روزه بدون وسايل خواب و يا دوچرخه سواري مناسب هستند که البته نوع مخصوص دوچرخه آن داراي بندک نبوده و در آن نيز با يک زيپ بزرگ نيم دايره باز مي شود . هميشه کوله اي را انتخاب کنيد که پس از قرار گرفتن تمام وسايل ديگر فضايي خالي نداشته باشد تا شکيل و خوش فرم به پشتتان
نوعي کوله نيز طراحي شده است که مخصوص حمل کودک است و علاوه بر جاي مخصوص نشستن کوک که در حمايت هم باشد و سقوط نکند داراي تعدادي جيب نيز براي وسايل ضروري است ، امروزه کوله هاي مخصوصي نيز براي نوجوانان و بانوان ساخته مي شود که متناسب با فيزيک بدني آنهاست
بخشي از کوله که با پشت فرد در تماس است شايد مهمترين بخش باشد که بايد مانع از چسبيدن کوله به پشت و عرق کردن شود
کوله ها معمولا بند بزرگي در قسمت پايين دارند که بدور کمر پيچيده مي شود و در حفظ تعادل موثر است . برخي نيز
کوله هاي باريک و لوله اي شکلي با جنس ضخيم نيز براي غارنوردي و آبشارنوردي ( دره نوردي ) ساخته شده اند که مناسب مسيرهاي تنگ و خيس و خشن است
موقع چيدن كوله وسايل سخت و فلزي را در تماس با بدنه كوله قرار ندهيد كه اگر در پشتتان باشد باعث آزار و اگر در اطراف باشد بر اثر كشيده شدن كوله به در و ديوار باعث پارگي كوله مي شود . وسايل را طوري بچينيد كه سنگين تر ها در نزديك پشت و بالاي كوله باشند و همچنين وسايل را به ترتيب استفاده داخل كوله قرار دهيد . در يك كلام كوله چيني خود يك هنر است كه با تمرين در شرايط مختلف روز و شب و هواي سرد و گرم و با دستكش هاي كلفت و ...
توصيه : در خريد کوله و همه وسايل کوهنوردي چون با آسايش و حتي جان شما سروکار دارد به قيمت فکر نکنيد و بيشتر به کيفيت و دوام و راحتي و وزن کم آن بها دهيد ؛ همچنين وسايل خود را تخصصي نماييد و بدنبال کوله اي براي همه برنامه ها و يا کفشي براي همه فصول نباشيد
کلام آخر هم اين که بقول معروف بايد چند تا کوله را کهنه و يا پاره کنيد تا بتوانيد کوله مناسب خود را پيدا کنيد
۳- کفش کوهنوردي
از قديم معروف بوده است که پا قلب دوم انسان و مخصوصا کوهنوردان است . بنابراين کفش که محافظ پا است از مهمترين وسايل و پوشاک کوهنوردي به شمار مي رود . کفش هاي قديم از چرم ساخته مي شد که بنا به شرايط مورد استفاده ضخامت و تعداد لايه هاي چرم متفاوت بود . يکي از اشکالات کفش هاي چرمي زمستاني وزن بالاي آنها بود که با اختراع لايه ها و پارچه هاي جديد با عناوين گورتکس - سيمپاتکس و تينسوليت تا حدي اين نقيصه جبران گرديده است . لايه گورتکس که در انواع پوشاک زمستاني کوهنوردي نيز بکار مي رود داراي خاصيت يک طرفه بودن است ؛ يعني تنها از يک طرف کاملا ضد آب و باد است و در نتيجه از داخل بخار و گرماي ناشي از تعرق و فعاليت را بخارج مي فرستد و از خيس شدن پوشاک زير و سرمازدگي جلوگيري مي کند . لايه سيمپاتکس نيز مانند گورتکس ضد آب و ضد باد و داراي قابليت تنفسي است . لايه تينسوليت نيز گرمازا بوده و در کفش هاي زمستاني و سنگين بکار مي رود . زيره کفش کوهنوردي نيز از لايه هاي مخصوصي ساخته مي شود که معروف ترين آن ويبرام ايتاليا است . همچنين اخيرا لايه اي شوک گير نيز ساخته شده که فشار ضربه هاي وارده به کف پا را کاسته و پا ديرتر خسته مي شود و در سرازيري زانوها کمتر آسيب مي بيند
با توجه به پيشرفت هايي که در زمينه ساخت کفش هاي کوهنوردي بدست آمده و به برخي از آنها در بالا اشاره شد ؛ امروزه براي هر نوع برنامه کوهنوردي و براي هر فصل و منطقه کفش خاصي ساخته شده و مورد استفاده قرار مي گيرد و ديگر عنوان کفش هاي چهار فصل يا همه کاره دور از ذهن مي باشد . به عنوان مثال در کفش هاي مخصوص سنگنوردي نوع کفش براي مرد و زن و همچنين بسته به جنس و نوع سنگ متفاوت مي باشد
بطور کل مي توان کفش ها را به 6 دسته بزرگ به شرح زير تقسيم کرد
کفش صعودهاي هيماليايي يا اكسبد يشن كه سه پوش و يا دو پوش هستند . نوع دوپوش از يک کفش کوچک و تنك مثل کفش رشته کشتي که بجاي بند داراي چسبک است تشکيل مي شود و اين کفش درون کفش اصلي که بزرگتر است قرار مي گيرد . مي توان شب در داخل چادر و کيسه خواب کفش بيروني را از پا درآورد و از پوش داخلي به عنوان جوراب و يا کفش داخل چادر استفاده کرد . در نوع سه پوش علاوه بر اين دو کفش يک لايه گتر بلند نيز بر روي کفش قرار مي گيرد که به دور کفش دوخته شده و تمام رويه و اطراف کفش را در بر مي گيرد . پوش دوم کفش يا از جنس چرم است و يا از جنس فايبر گلاس که نوع اخير شبيه کفش هاي اسکي است
كفش كوهنوري سنگين يا هاي مونتين در صعود هاي بلند زمستاني مانند ارتفاعات ايران بکار مي روند و داراي يک يا چند لايه فوق الذکر مي باشند و قابليت نصب کرامپون را هم دارند
كفش كوهنوردي يا کفش نيمه سنگين که براي سه فصل اول سال مورد استفاده قرار مي گيرد
كفش كوهپيمايي يا تركينك کفش هايي سبک است و براي صعود هاي يک روزه يا چند روزه سبک و کم ارتفاع بکار مي رود
كفش راه پيمايي يا واكينك براي مسير هاي ساده و کفي استفاده مي شود . شبيه کفش هاي معمولي ورزشي و يا اسپرتکس هاي معروف مي باشند
كفش سنگنوردي يا کتان سنگ جهت صعود هاي داخل سالن و يا سنگنوردي طبيعي بکار مي رود
نکات
بعد از هر برنامه کفش را کاملا تميز کرده و داخل آن را با روزنامه پر کنيد تا هم رطوبت آن گرفته شود و هم حالت و فرم خود را حفظ کند
هيچگاه کفش خيس را براي خشك شدن در برابر حرارت مستقيم مثل آفتاب و آتش قرار ندهيد
اول فصل زمستان کفش چرمي را کاملا با پيه شتر و يا گوسفند چرب کنيد و محل دوخت ها را نيز با موم عسل بپوشانيد تا آب وارد کفش نشود
هنگام شب خوابي در برنامه زمستاني کفش ها را با روزنامه پر کرده و داخل يک کيسه نايلني قرار داده و در انتهاي کيسه خواب قرار دهبد تا يخ نزند . در غير اينصورت صبح روز بعد به پا کردن کفشي مانند آهن غير ممکن است۰
۴- کيسه خواب
کيسه خواب نيز از وسايل ضروري يک کوهنورد است که بيشتر در برنامه هاي چند روزه که احتياج به شب ماني در کوه دارد استفاده مي شود . خواب يکي از ضروريات انسان مخصوصا براي تجديد قوا مي باشد . بنابراين کيسه خواب راحت و نرم و گرم از اهميت بالايي برخوردار است
کيسه خوابها به دو نوع پر و الياف تقسيم بندي مي شوند . کيسه خوابهاي پر که حاوي پر قو هستند از قديم بسيار مورد توجه بوده اند . تنها نقيصه کيسه خواب پر اينست که اگر خيس شود خشک شدن آن به زمان زيادي نياز دارد و خيس شدن در زمستان نيز برابر با يخ زدگي و يا مرگ است ! براي رفع اين نقيصه الياف جديدي به شکل لوله هاي تو خالي ساخته شده و در ساخت کيسه خوابهاي جديد و حرفه اي از آنها استفاده مي شود . اين الياف با وجود سبکي از حجم بالايي برخوردارند که بسته بندي در کوله را کمي مشکل مي سازد . البته اين نقيصه نيز در الياف جديد به نام ترمو لايت برطرف شده است
چون كيسه خواب پر هنوز طرفداران زيادي دارد كمي درباره آن بيشتر توضيح مي دهيم . ميزان پر موجود در كيسه خواب بصورت درصد كرك و ساقه پر بيان مي شود . مثلا پر 60/40 يعني 40 درصد آن ساقه و 60 درصد آن كرك پر است . بدين ترتيب كيسه خوابهاي 70/30 و 80/20 و 90/10 و 95/5 نيز موجود است . كه اين نوع آخر بسيار حرفه اي و مخصوص صعودهاي بلند مي باشد . لازم بذكر است كه هرچه درصد كرك پر بيشتر باشد كيسه خواب گرمتر و سبك تر است
دماي مطلوب كيسه خوابها نيز با سه دماي حداقل و راحت و حداكثر بيان مي شود . مثلا 10و17- و 25- درجه سانتيگراد يعني اين كيسه خواب براي دماي بين 10 درجه بالاي صفر تا 25 درجه زير صفر مناسب است ولي 17- درجه سانتيگراد راحت ترين و مطلوبترين دماي آنست و نزديك به دماي حداقل از گرما و نزديك به دماي حداكثر از سرما اذيت خواهيد شد . دماي حداكثر يا نهايي تنها از يخ زدن اعضاي بدن جلوگيري مي كند و شما خواب خوبي در اين دما نخواهيد داشت . بنابراين در خريد كيسه خواب به دماي حداقل بيشتر توجه شود . ضمنا هرچه كيسه خواب درصد كرك بالاتري داشته باشد دماي متوسط آن به دماي حداكثر نزديكتر مي شود و اصطلاحا قويتر است .
و باز هم همان حرف تكراري كه با توجه به برنامه خود كيسه خواب را تهيه كنيد . يعني حداقل بايد دو كيسه خواب داشته باشيد يكي براي بهار و دماهاي بالاي صفر و يكي براي پاييز و زمستان و دماهاي زير صفر . تابستانها هم كه لخت مي خوابيد تا پشه ها دلي از عذا در بياورند
كيسه خوابهايي كه در ايران موجود است تا حدود 45- درجه سانتيگراد هستند و جوابگوي آب و هواي ايران هستند . هرچند مي توان با افزايش لباس و پوشيدن البسه پر نيز به گرماي بدن افزود
در مورد طول كيسه خواب حتما از طول بدن شما بلند تر باشد تا در صورت نياز بتوانيد كفش و يا ظرف آبتان را شب در ته آن بگذاريد كه تا صبح يخ نزند
در خانه و زماني كه از كيسه خواب استفاده نمي كنيد آن را بصورت باز از چوب لباسي آويزان كنيد تا پر هاي آن پف كند و اصطلاحا نشكند . چون شكستن پر و خوابيدن آنها بر روي هم از دماي كيسه خواب مي كاهد .
نكته : حتما موقع خواب از لباس زير خشك استفاده كنيد . چون اگر تنها زيرپوش شما بر اثر تعرق خيس شده باشد و داخل ده تا كيسه خواب هم كه برويد باز سرما خواهيد خورد ۰
۵-چادر کوهنوردي
چادر جزو وسايل گروهي كوهنوردي و خانه متحرك كوهنورد مي باشد . بطور كل چادر ها به دو نوع كمپينگ و ارتفاع تقسيم مي شوند
نوع كمپينگ مخصوص ارتفاعات پايين و نيمه اول سال مي باشد ؛ نوع ارتفاع نيز براي ارتفاعات بالا و برنامه هاي نيمه دوم سال است . چادرهاي ارتفاع برخلاف چادرهاي كمپينگ داراي ارتفاع و وزن كمي مي باشند و معمولا به شكل گنبدي هستند كه با تيرك هاي سبك فلزي ( آلومينيوم يا تيتانيوم ) و يا فايبر گلاس مقاومت خوبي در برابر بادهاي تند ارتفاعات داشته و سريع برپا و يا جابجا مي شوند . جنس بدنه چادر ها معمولا از پارچه داراي قابليت تنفسي گورتكس مي باشد . چادر هاي ارتفاع و بعضا كمپينگ معمولا دو پوش هستند كه پوش خارجي آن ضد آب و باد و پوش داخلي گورتكس است . بين اين دو لايه نيز حدود ۱۰ سانتيمتر فاصله براي تبادل هوا وجود دارد
يكي از نكات مهم در استفاده از چادر ، جلوگيري از تعرق آن است كه با تنظيم و باز كردن پنجره ها و يا درچه هاي تعبيه شده در بدنه چادر امكان پذير است . همچنين در صورت يكي شدن دماي داخل و خارج چادر بر روي بدنه داخلي بر اثر تنفس و بازدم افراد برفك ايجاد مي شود كه با گرم شدن هوا در نزديكي صبح تبديل به آب شده و همه وسايل داخل چادر را خيس مي كند و خيس شدن كيسه خواب و لباس هاي پر در زمستان يعني اول بدبختي و دردسر
چادر هاي ارتفاع كه معمولا از ۱ تا ۴ نفر ظرفيت دارند با داشتن پوش دومي بزرگتر از خود چادر ، داراي دو بخش اضافي در جلوي دو در چادر است كه يكي بعنوان انبار وسايل و لوازم غير ضروري براي خلوت شدن داخل چادر و از فضاي ديگر نيز بعنوان آشپزخانه بمنظور جلوگيري از كثيف شدن و يا آتش سوزي داخل چادر استفاده مي شود
۶-درست کردن آتش
«چگونه آتش روشن کنيم؟»
اصولا يکي از مهارتهاي اوليه که هر طبيعت گردي بايد آنرا به خوبي فرا بگيرد باشد همين طريقه صحيح و موثر آتش درست کردن است. خصوصا که اين امر در فصول سرد سال که ممکن است به خاطر شرايط بد جوي،شب ماني هاي اجباري در طبيعت صورت گيرد يا اينکه به هر علتي(گرم شدن،غذاپختن،خشک کردن لباس و...)احتياج به آتش داشته داشته باشيم ،حالتي کاملا حياتي پيدا ميکند.
کليات:
ما براي روشن کردن آتش به سه عامل اساسي احتاج داريم:
1-آتش زنه:وسيله اي که ميتواند اولين شعله يا جرقه را براي توليد آتش ايجاد کند،از قبيل:کبريت-فندک-ذره بين و...
2-آتش گير:موادي هستند که به سرعت مشتعل مي شوند و ميتوان هسته اوليه آتش رابا آنها توليد کرد،از قبيل:خارو خاشاک،برگهاي خشک،کاغذ،نفت،الکل و ...
3- سوختها:موادي که اشتعال آنها هدف نهايي آتش روشن کردن است از قبيل: چوب ،فضولات خشک حيوانات، بته و ..
قسمت اول:«آتش زنه ها»
همانطور که پيشتر گفته شد؛آتش زنه ها وسايلي هستند که اولين شعله يا جرقه را براي توليد آتش ايجاد مي کنند.که فندک و کبريت معمولي ترين نوع اين وسايل هستند.
1-فندکها:
اگر توجه کرده باشيد انواع و اقسام فندک با مکانيزمهاي مختلف در بازار موجود ميباشد ولي انواعي که به کار بحث ما مي آيند از اين قرارند:
1-بهترين نوع فندکي که مي توان از آن در طبيعت و شرايط بد جوي استفاده کرد از نوعي هست که به فندک المنتي مشهور هست .اين فندکها به خاطر خاصيت ضد باد بودنشان از کارايي بسيار خوبي در طبيعت برخوردارند و لي بايد در اسفاده از آنها اين نکته را هميشه به خاطر سپرد که:مصرف سوخت اين فندکها بسيار بالاست و حتما بعد از چند بار استفاده بايد شارژ مجدد شوند.
2-فندکهاي موسوم به که از سوخت مايع استفاده مي کنندالبته به شرطي که از انواع مرغوب آنها استفاده شود.
توجه:استفاده از فندکهاي معمولي گازي مخصوصا نوع موسوم به مگنتي به خاطرعدم کارايي در هواي بادي به هيچ وجه توصيه نميشود.
2-کبريت:
مشخصات يک کبريت خوب:
1-داراي چوب بلند باشد.
2-گوگرد سر آن زياد باشد.
کبريت متداولترين نوع آتشزنه هست ولي حساسيت آن به رطوبت بزرگترين نقطه ضعف آن مي باشد.پس هميشه يادمان باشد که حداقل يک بسته کبريت را در خشکترين جاي ممکن قرار دهيم به طوري که مطمئن باشيم اگر وسايلمان ساعتها در زير باران يا در معرض رطوبت قرار گيرد،کبريتها از خيسي در امانند!
اصولا نگه داري کبريت در لباس توصيه نميشود چرا که حتي اگر رطوبت بيرون نتواند آن را خراب کند،رطوبت داخل خود لباس که ناشي از عمل تعرق است،ممکن است سبب خيسي آن گردد.
حال ببينيم چگونه مي توانيم يک کبريت ضد آب داشته باشيم:
براي ضد آب کردن کبريت دو روش را مورد بحث قرار مي دهيم:
روش اول :ضد آب کردن تک تک چوب کبريت ها که با غوطه ور کردن آنها در پارافين مايع حاصل ميشود.که البته خودم به اين روش اعتقاد چنداني ندارم زيرا در اين حالت کبريتها در هواي سرد به خوبي روشن نميشوند و پارافين موجود در سر آنها سبب خرابي سمباده کبريت مي شود. اگر از اين روش استفاده مي کنيد براي رفع اين عيب حتما يادتان باشد قبل از کبريت کشيدن حتما پارافين موجود در سر کبريت را جدا کنيد و سپس کبريت بکشيد!
روش دوم :ساختن يک قوطي کبرين ضد باد
براي اين کار به يک قوطي خالي فيلم ،يک شمع،مقداري پنبه و مقداري چسب برق احتياج داريم.
يک قوطي خالي فيلم تقريبا گنجايش يک بسته کبريت پر را دارد.
در چيدن کبريتها در داخل قوطي به اين روش عمل کنيد:
1-يک لايه نازک پنبه در ته قوطي قرار دهيد؛اين لايه پنبه اي مانند محافظي سر هاي گوگردي چوبها را در بر ميگيرد و مانع سايش آتها به هم مي شود.
2-دو کاغذ سمباده کبريت را هم ببريد و در داخل قوطي قرار دهيد.
3-کبريتها را طوري بچينيد که که سرهاي گوگردي آنها در کف قوطي و بر روي پنبه قرار گيرد؛اين نحوه چيدن به اين خاطر است که در هنگام استفاده اگر با دست خيس مجبور به برداشتن کبريت بشويم رطوبت دست باعث خيسي سر گوگردي نشود.
4-کبريتها را به طور متراکم کنار هم بچينيد به طوري که جاي بازي نداشته باشد،البته نه آنقدر که سبب شکستگي سر هاي گوگرديشان شود.
5-اگر طول چوب کبريتها کمتر از طول قوطي بود روي آنها يک گلوله پنبه اي قرار دهيد تا بعد از بستن درقوطي نتوانند از جاي خود تکان بخورند و بر روي هم بلغزند.
6-بعد از اينکه از کاملا بسته شدن در قوطي مطمئن شديد ور در قوطي را کاملا با پارافين مذاب آب بندي کنيد براي اينکار ميتوانيد از يک شمع روشن استفاده کنيد.
7-خيلي سريع تا پارافين کاملا نبسته،با استفاده از چسب برق درو در قوطي را 6-5 دور محکم چسب بپيچيد.
از مزاياي اين قوطي اين است که حتي اگر داخل آب بيفتد بر روي آن شناور ميماند و کبريتهاي داخل آن از رطوبت مصون مي باشند.
توجه:از اين کبريت در مواقع کاملا اضطراري استفاده نماييد و در حالت عادي از ديگر کبريتهايي که بايد حتما به همراه داشته باشيد استفاده کنيد.
نکته :ر شرايطي که باد ميوزد و کبريت روشن کردن مشکل است ميتوان به جاي يک کبريت از چند کبريت استفاده کرد به اين ترتيب که کبريتها را طوري بگيريد که سر کبريت دوم مماس بر انتهاي گوگرد کبريت اولي باشد (به شکل پله) و سپس کبريت بکشيد.
قسمت دوم:«آتش گير ها»
همانطوري که پيشتر ذکر شد آتش گير ها موادي هستند که به آساني آتش مي گيرندو ما براي به وجود آوردن هسته اوليه آتش از آنها استفاده مي کنيم،به عنوان مثال نفت ، الکل، برگ خشک درختان،خارو خاشاک،بته هاي کوچک،کاغذ ،پنبه، قرصهاي الکل جامد و...از جمله اين مواد هستند.
اگر قرار به انتخاب در بين اين مواد باشد؛من خودم نفت را به همه اينها ترجيح ميدهم،اگر چه اين انتخاب ممکن است غير حرفه اي بنمايد ولي مزايايي دارد که نمي توان به سادگي از آنها چشم پوشيد،از جمله اينکه ميتوان مطمئن بود که هر چوبي را هر قدر که خيس شده باشد (به شرط آرايش درست چوبها)ميتوان روشن کرد،و اين نکته در فصلهاي خيس سال بسيار حائز اهميت است.
از نفت که بگذريم در مورد الکل بايد بگويم که شعله آن قوت چنداني ندارد و در برابر باد نيز شعله آن مقاومت شعله نفت را ندارد،پس اگر قرار به بردن آتش گير مايع باشد همان نفت خيلي کاراتر و بهتر است ،البته به شرطي که خوب آن را بسته بندي کنيد به طوري که هيچ نشتي به داخل ديگر وسايل نداشته باشد.
بعد از آتشگير هاي مايع بقيه آنهايي که ذکر شد در يک رده قرار ميگيرند و اولويت خاصي نسبت به هم ندارند.
توجه :در فصلهاي خيس سال حتما آتشگير به همراه خود داشته باشيد،چند برگ روزنامه يا يک شيشه کوچک نفت يا چندتا قرص الکل جامد ميتوانند در اين شرايط خيلي به شما کمک کنند!
ادامه بحث آتشگيرها :طرز تهيه فتيله پارافيني
براي درست کردن اين فتيله احتياج به نخ قرقره ،پنبه،پارافين مذاب(ميتوانيد شمع را بر روي حرارت خيلي ملايم ذوب کنيد) و مقداري سيم نازک آهني (سيمهايي که در گل سازي مصرف دارند) داريم.
ابتدا يک گلوله نسبتا بزرگ پنبه را بر ميداريم و آنرا به شکل يک نوار 10 سانتي در مي آوريم قطر اين نوار بايد به حدي باشد که وقتي آنرا فشرده مي کنيم کمي از يک مداد معمولي ضخيم تر باشد(حدود 7-6 ميليمتر)سپس از سيم يک قطعه به طول 20 سانتيمتر مبريم و آن را در طول نوار پنبه اي فرو ميکنيم به طوري که از طرف مقابل حدود 1 سانتيمتر بيرون بزند سپس با نخ قرقره به صورت کاملا فشرده دور نوار پنبه اي را مي پيچيم در اين هنگام فتيله شما بايد به شکل فشفشه در آمده باشد!
سپس فتيله را به مدت 15 دقيقه در پارافين مذاب غوطه ور ميکنيم و سپس آن را در معرض هواي آزاد قرار مي دهيم تا پارافين جذب شده به خوبي ببندد.
به اين روش 5-4 عدد فتيله درست کنيد وبه دور هر کداو ورق نازکي از کاغذ بپيچيد تا به هم نچسبند،و انها را در جايي مصون از رطوبت و گرماي زياد قرار دهيد.
از سيم آهني ميتوانيد به عنوان دسته استفاده کنيد يا اينکه اگر خواستيد از فتيله به عنوان منبع روشنايي استفاده کنيد براحتي مي توانيد آن را در هر شکاف يا خاکي فرو کنيد.
3-سوختها
همانطور که گفته شد سوختها موادي هستند که اشتعال آنها هدف نهايي پروسه روشن کردن آتش است؛از عمده ترين اين مواد مي توان به چوب،فضولات خشک حيوانات،زغال و... اشاره کرد.
لازم به ذکر است که چوب يا زغال هرچه سبکتر باشند تندسوزتر هستند و البته سريعتر هم آتش مي گيرند.چوب درختان سوزني برگ مثل سرو و کاج به علت داشتن صمغي که خوب مي سوزد،خيلي سريع آتش مي گيرند(البته به شرطي که خشک باشند).
چوبهاي تازه درخت به هيچ عنوان سوخت خوبي به شمار نميايند و هنگام سوختن دود بسيار غليظي در هوا منتشر مي کنندکه به هيچ وجه مطلوب نيست،در صورت استفاده از اين چوبها بايد ابتدا آنها را در اطراف آتش قرار داد تا خشک شوند و سپس از آنها استفاده نمود.
فضولات خشک حيوانات نيز سوخت بسيار مطلوبي به شمار مي آيند و مي توانيد از آنها نيز به عنوان سوخت استفاده نماييد.
نکته : در فصل زمستان از به همراه داشتن مقداري زغال سبک چوب (زغال ليمو يا نارنج براي کار ما مطلوب نيستند) هيچگاه ضرر نخواهيد کرد،اين زغال ها ميتوانند به عنوان هسته اوليه به کار روند و حرارت ناشي از آنها ميتواند چوبهاي آبديده زمستاني را به خوبي خشک کند!
روشهاي روشن کردن آتش
روشهاي زيادي بسته به نوع و اندازه چوبهاي موجودبراي آتش روشن کردن وجود دارد،من در اينجا دو روش بسيار ساده و کاربردي را توضيح ميدهم:
روش اول:
اگر در بين چوبهايي که جمع آوري کرده ايد کنده(چوب قطور) هم هست از اين روش استفاده کنيد:
کنده را بر روي سطح صافي قرار دهيد به طوريکه امتداد طول کنده در جهت وزش باد باشد سپس يک طرف يا دو طرف(بسته به حجم آتش مورد نياز)طول کنده را به طور کاملا فشرده از مواد آتش گير مانند خاروخاشاک و.. پر کنيد.سپس چوبهاي نازکتر را به طور اريب به صورتي که با کنده زاويه 90 درجه بسازند را روي کنده بچينيد سپس مواد آتش گير را روشن کنيد وقتي خوب شعله ور شدند مقداري از همان مواد را هم روي چوبها بريزيد تا چوبهاي نازکتر خوب مشتعل شوند.اين نوع آتش احتياج زيادي به مراقبت ندارد فقط هر از چند گاهي به آن چوب اضافه کنيد .
روش دوم:
اگر کنده در اختيار نداريد و چوبها همه نازکند از اين روش استفاده کنيد:
چاله کوچکي در زمين درست کنيد و آن را به طور فشرده مملو از مواد آتش گير کنيد سپس چوبها را به صورت شعاعهاي دايره اي که مرکز آن وسط چاله است بچينيد به طوري که سرهاي آنها بر روي هم قرار گيرد و حالت طبقاتي پيدا کنند.مواد زيرين را روشن کنيد و وقتي خوب مشتعل شدند باز هم از مواد اتش گير بر روي چوبها بريزيد تا چوبها خوب بگيرند،اين آتش احتياج به نگه داري دارد و بايد با عوض کردن جاي چوبها و اضافه کردن چوب از خاموش شدن آن جلو گيري کنيد.
نکات تکميلي:
1-براي جلو گيري از هدر رفتن حرارت آتش مي توانيم با ساختن يک ديواره سنگي يا چوبي به شکل نيم دايره بر دور آتش حرارت آن را به سمتي که مي خواهيم(جهت مقابل ديواره) رفلکت کنيم.
2-در فصل زمستان و هنگام برف هيچگاه در زير درختي که برف بر روي آن نشسته است آتش روشن نکنيد و اگر مجبور به اين کار هستيد قبل از آن برف درخت را بتکانيد.
3-هيچگاه مستقيما بر روي برف آتش درست نکنيد،براي اينکار قبلا محلي را براي درست کردن آتش با استفاده از سنگ يا چوب بسازيد.
توجه: نکات بعدي در مورد تعهد ما نسبت به طبيعت و آتشي است که در آن برافروخته ايم:
4-اگر در محيطي آتش روشن مي کنيد که مملو از چوب،خا رو خاشاک و مواد سوختني است؛ابتدا مکاني را که ميخواهيد در آن آتش روشن کنيد را به طور کامل از مواد سوختي پاک کنيد و سپس با چيدن سنگ به دور آن يک ديوار کوتاه درست کنيد تا آتش نتواند بر اثر وزش باد گسترش پيدا کند و باعث يک آتش سوزي نا خواسته شود.
5-جز در مواقع واقعا اضطراري از شاخه هاي سبز و تازه درختان به عنوان سوخت استفاده نکنيد.
6-اگر براي روشن کردن آتش از بته استفاده مي کنيد؛حتي الامکان آنها را از ريشه در نياوريد بلکه با استفاده از يک وسيله تيز(کارد،داس...)قسمتي از آنها را که بيرون از خاک است ببريد.
خيلي مهم:
7-به عنوان يک طبيعت دوست متعهد مسئوليت کامل آتشي را که برافروخته ايد به عهده بگيريد و در هنگام ترک محل از خاموش بودن آن اطمينان کامل حاصل کنيد.
رودخانه های یخی ( گلیشیر ) و ساخت آن ها : رودخانه های یخی از یخچال های مرتفع سرچشمه می گیرد و به دره ها سرازیر می شوند.غالب سلسله جبالهای مهم دنیادارای رودخانه های یخی .عظیمی هستند . طول رودخانه یخی آلیش در آلپ 35 کیلومتر و ضخامت آن حدود 300 متر است (4) ترکیب و ساخت یک گلیشیر در زیر به شرح آن می پردازیم.
گلیبشیر خشک:
درتابستان برف قسمت پایین رودخانه یخی آب میشود و سطح یخی آنرا آشکار میسازد این قسمت از گلیشیر اگر شیب زیادی نداشته باشد مطمئن ترین قسمت است. زیرا با آب شدن بخشی از یخ و برف روی آن شکافهای یخی گلیشیر معلوم میشود وبنابراین خطر سقوط وجود ندارد. در بعضی قسمتها برف روی گلیشیر را می پوشاند و شکاف ها معلوم نمی شوند .
گلیشیر آویزان:
بخشی از رودخانه یخی است که روی جبهه های شیب دار و بالای جبهه های صخره ای قرار دارد که منبع بهمن های یخی بشمار میرود و هر لحظه خطر سقوط آنها وجود دارد.
شکاف ها:
در اثر حرکت گلیشیر ترک خوردگی و شکافهایی به وجود میاید . بعضی از این شکاف قابل عبور و برخی دیگر به کمک پلکان مخصوص کوهنوردی می توان از آن گذشت . ابتدای گلیشیر که از کوه جدا می شود ری ما یا برگ شروند نامیده میشود.
مخروطی های گلیشیر:
ستونها یا برج های یخی افراشته ای است که هر آن در اثر حرکت گلیشیر گرما ، احتمال سقوط آنها وجود دارد و یکی از خطرات بالقوه در هیمالیا است .
یخشار:
یخشار یا آبشار یخی قسمتی از گلشیر است که در نتیجه ی حرکت در شیب تند به وجود می آید. و ترکیبی است از برج ها و شکاف های یخی و توده های بی شکل متراکم یخ و برف . یخشار های کم طول و بی خطر هستند ولی اگر طولانی باشد ( مانند یخشار خومبو در هیمالیا ) بسیار خطرناک هستند و باید و باید در صورت امکان از کنار آنها جایی که گلشیر بسترهای سنگی و شنی در اطراف و پایین خود ایجاد می کند (L-M ( گذشت.
دماغه:
انتهای گلشیر را دماغه نوک گلشیر می نامند و به خاطر شکاف های بزرگِ آن عبور از آن ها مشکل است . زیر دماغه گلشیر بستر توده های متراکم سنگ و شن است که رودخانه از آن جا بیرون می زند و راه رفتن از روی آن بسیار مشکل و ناراحت کننده است.
گرچه کمتر برای کوهنوردان اتفاق می افتد که در شکاف های یخی سقوط کنند ولی لازم است که فوت و فن نجات از آن ها را یاد گرفت .
انتخاب روش نجات از شکاف های یخی به عهده ی افراد گروه است . لیکن تمام افراد باید به یک روش تسلط داشته باشندتا بتوانند فرد صدمه دیده را از درون شکاف بیرون آورند . به علاوه تکنیک های لازم برای حالت های مشکل تر ( نجات فرد بیهوش شده ) را نیز فرا گیرند
معمولا" کسی که در شکاف های یخی سقوط کند اگر صدمه جدی ندیده باشد می تواند خود را نجات دهد . بعضی مواقع با دور زدن شکاف ها می توان از شکاف بالا آمد . در این مواقع باید اصول زیر را رعایت نمود.
1) اقدام فوری. داخل شکاف های یخی، بسیار سرد است و لازم است فورا" قربانی را بیرون آورد.
2) باید کوله ای در محل استحکاک طناب با لیه ی شکاف قرار داد تا از صدمه دیدن طناب جلوگیری کرد. برای این منظور از کلنگ کوهنوردی نیز می توان استفاده کرد.
3) زیاد به لبه شکاف نزدیک نشوید و مواظب باشید که برف روی فردی که در شکاف افتاده نریزد.
|
ضربه ديدگي ناخن و بستر ناخن |
|
گاهي خصوصاً زماني كه سايز كفش به درستي انتخاب نشده باشد، فشارهاي وارده به انگشتان و ناخنها به حدي است كه منجر به بروز خون مردگي در زير ناخنها و دردهاي شديد موضعي مي گردد. در چنين شرايطي گهگاه، خونريزيهاي كوچك زير ناخن، به كبود و سياه شدن زير ناخن مي انجامد. در بعضي افراد، تغيير شكل و اندازه كف پا در حين ايستادن و فعاليت، بسيار زياد و بعضاً بالغ بر دو سايز مي باشد كه قطعاً اين افراد به شدت مستعد آسيب انگشتها و ناخنها هستند. خونريزي و تجمع آن در زير ناخن، هرچند اندك، با جدا كردن ناخن از بستر آن، به درد شديدي مي انجامد كه گاهي راه رفتن را دشوار مي سازد و نياز به اقدامات درماني خاص را طلب مي كند. مهمترين اصل در پيشگيري از بروز اين عارضه، انتخاب كفش و سايز مناسب مي باشد. در شرايط حاد و چنانچه درد ناشي از افزايش فشار در زير ناخن بسيار زياد باشد، مي توان با ايجاد يك سوراخ كوچك در سطح ناخن، امكان تخليه خون و كاهش فشار و درد را فراهم نمود. براي اين منظور مي توان با حرارت دادن يك سر يك گيره كاغذ يا سوزن و قرار دادن آن بر روي ناخن به سادگي و بدون درد، سوراخ لازم را در سطح ناخن ايجاد نمود. استفاده از داروهاي مسكن مانند استامينوفن به همراه كاستن از ميزان فعاليت و استفاده از كفش راحتي و يا دمپايي به درمان سريعتر مشكل كمك مي كند. |
عفونت گوشه ناخن (Ingrwing toe nail)
|
|
اعمال فشار بيش از حد به انگشتان پا، چنانچه در مورد قبل ياد شد، مي توان باعث فرو رفتن قسمتهاي كناري ناخن انگشت شصت پا در نسوج نرم كنار آن گردد. در اين شرايط و با اضافه شدن آلودگي ميكروبي، زمينه بروز عفونت با درد شديد و ناتواني در راه رفتن همراه مي شود. عدم درمان مناسب اين عارضه به مــــزمن شـــدن و تكرار متناوب آن مي انجامد. حفظ بهداشت پا و نحوه درست كوتاه نمودن ناخن (در عين كوتاه بودن نبايد از ته و به صورت زاويه دار گرفت) در كنار استفاده از كفش مناسب، از بروز اين عارضه پيشگيري مي نمايد. در صورت بروز، انگشتان مبتلا را روزانه چندين نوبت با الكل شستشو داده و در محلول آب و نمك گرم قرار دهيد. مراجعه به پزشك به جهت تجويز آنتي بيوتيك مناسب الزامي است و در صورت تكرار و مزمن شدن عارضه، گاهي برداشتن قسمتي يا تمامي ناخن به طريق جراحي، قطعي ترين روش درمان است. |
عفونت قارچي انگشتان
|
|
فضاي بين انگشتان پا كه غالباً مرطوب از تعرق و مدتها در جوراب و كفش و به دور از هواي آزاد و نور خورشيد مي باشد، محل بسيار مناسب و شايع براي رشد و تكثير عفونتهاي قارچي مي باشد. اين وضعيت خصوصاً در كوهنوردان كه ساعات متمادي پا در كفش به فعاليت مشغول هستند محتمل تر مي باشد. به دنبال استقرار و آلودگي قارچي، علائم به صورت احساس سوزش و بعضاً درد در بين انگشتان، خصوصاً بين انگشتان چهارم و پنجم بروز مي كند. در چنين شرايطي با نگاه مستقيم، متوجه ترشحات بدبو و ظهور سفيدك در سطح پوست ناحيه مي شويم. اكثر مبتلايان، به جهت خفيف بودن علائم، معمولاً توجه كافي به اين عارضه نمي كنند و چه بسا ماهها دچار آلودگي باقي مي مانند. مزمن شدن اين آلودگي مي تواند باعث استقرار عفونت در بقيه نواحي بين انگشتان و نيز درگير نمودن و دچار بد شكلي و از بين رفتن تقارن مي گردد، گاهي پوسته پوسته شده و از بستر ناخن جدا مي گردد. |
ميخچه انگشتان (Corn)
|
|
وارد شدن فشار زياد بر پوست قسمتي از انگشت به مرور زمان سبب كلفت شدن (هيپوترفي) پوست در محل فشار مي گردد. اين عارضه پوستي كه ميخچه ناميده مي شود به تدريج حساس و دردناك مي شود و گاهي شدت درد، مانع انجام حركات روزانه و فعاليتهاي ورزشي مي شود. انتخاب كفش مناسب كوه چه از نظر فرم و چه از نظر سايز، اهميت فراوان دارد. درمان ميخچه معمولاً، برداشتن آن به وسيله استفاده از داروهاي موضعي و يا در موارد شديد به طريق جراحي است كه در هر صورت نياز است تا به يك پزشك متخصص مراجعه شود. |
شكستگي انگشتان پا (Toe fracture) |
|
اگرچه بروز شكستگي انگشتان پا، آسيب شايعي نيست؛ ليكن در كوهنوردي، به دنبال سقوط سنگ بر روي پنجه پا و يا بد قرار گرفتن نوك كفش در بين سنگها امكان بروز آن وجود دارد. معمولاً در شرايط مناسب، درمان اين شكستگيها به راحتي با فيكس نمودن انگشت آسيب ديده به انگشت بزرگتر مجاور خود به وسيله چسب زخم بندي امكان پذير است و البته به دنبال آن براي حداقل يك هفته مي بايست از پوشيدن كفش خودداري و از دمپايي استفاده شود. |
سندرم مورتون (Morton syndrome)
|
|
حركات زياد و مكرر استخوانهاي «متاتارس» خصوصاً در حين راهپيمايي در سطح ناهموار كوهستاني، باعث گير افتادن و فشرده شدن اعصاب بين آنها مي شود كه به تدريج به التهاب موضعي شاخه هاي عصبي در محل فشار و در ادامه به ايجاد يك توده عصبي كوچك (به اندازه يك عدس) در محل فشردگي منجر مي گردد. چنين توده اي كه نورماي مورتون ناميده مي شود، در برابر فشردگي بسيار حساس و دردناك است و تحريك آن باعث ايجاد درد، احساس برق گرفتگي در انگشتان و گاهي اختلال حسي به شكل كاهش حس و احساس گزگز در بغل و نوك انگشتان مجاور مي گردد. به راحتي قابل درك است كه پوشيدن كفشهاي نامناسب خصوصاً تنگ بر ايجاد و پيشرفت اين ضايعه تأثير زيادي دارد. پيشگيري از بروز اين ضايعه دردناك و مزاحم در گروي استفاده از كفش مناسب با كفي مستحكم و متناسب با اندازه پا و نيز انجام تمرينات كششي و قدرت پنجه و كف پا است. نكته مهم اين است كه درمان اين عارضه در مراحل اوليه راحت تر است ليكن چنانچه به آن توجه نشود و به تدريج بر قطر توده عصبي افزوده گردد، درمان قطعي صرفاً برداشتن آن به طريق جراحي است. |
استخوانهاي متاتارس دردناك – متاتارسالژيا (Metatarsal)
|
|
ضعيف بودن عضلات كف پا و وارد شدن فشار زياد به استخوانهاي متاتارس در پنجه و كف پا، اجازه حركات بيش از حد و خارج شدن از محل اين استخوانها را ميسر مي سازد. اين حركات باعث فشرده شدن و سايش بين استخوانهاي متاتارس مي شوند كه منجر به بروز درد در ناحيه كف و يا روي پا مي گردند. اين عارضه را كه در واقع التهاب اين استخوانهاست متاتارسالژيا مي نامند. در صورت نياز به كارگيري كفي هاي طبي ويژه در كاهش درد مؤثر مي باشد. |
دردهاي قوس كف پا
|
|
مجموعه اي از عضلات ليگامانها، تاندون عضلات، استخوانها و مفاصل كوچك در ناحيه كف پا، قوسهاي طولي داخلي و خارجي كف پا را تشكيل مي دهند. اين دو قوس در كف پا مانند ضربه گير عمل مي كنند و وجود آنها امكان انعطاف و تحمل وزن بيشتري را به پا در حين ايستادن و راه رفتن مي دهد. چنانچه يكي از عناصر اين قوسها، ضعيف شده يا آسيب ببيند، استخوانهاي قوس پا از امتداد خود خارج مي شوند و قوس به هم مي ريزد. |
پيشگيري از اين عارضه عبارتند از: |
|
1- كنترل و جلوگيري از وزن بدن |
دردهاي پاشنه پا |
|
يك باند نسبتاً ضخيم و مستحكم از جنس نسج و عضلات به نام فاشيا در كف پا از حدود انگشتان پا شروع شده و به پاشنه پا متصل مي شود. كوتاه بودن اين فاشيا، فشار و كشش زيادي را به محل چسبندگي خود در زير استخوان پا وارد مي سازد. تكرار اين فشار و كششها سبب بروز التهاب در محل چسبندگي و پيدايش درد پاشنه پا مي شود اين درد با راه رفتن و دويدن، تدريجاً افزايش مي يابد و معمولاً صبح هنگام، قبل از آغاز فعاليتهاي روزانه در بيشترين حد خود است. تكرار زياد اين مكانيسم و اعمال فشار بر اين محل چسبندگي فاشيا و استخوان، باعث تشكيل زايده استخواني كوچك و خار مانندي مي شود كه به اصطلاح خار پاشنه ناميده شده است و معمولاً در كليشه هاي راديوگرافي به وضوح ديده مي شود. از علل ديگر دردهاي پاشنه پا، تحت فشار قرار گرفتن شاخه هاي كوچك و حساس عصب كف پايي در زير و سطح داخلي پاشنه پا مي باشد. همراه علائمي چون بي حسي و سوزن سوزن شدن نواحي مجاور مي گردد. استفاده از كفشهايي كه فضاي كافي و مناسبي براي پاشنه پا ندارند از عوامل بروز اين اختلال محسوب مي شوند. انجام تمرينات كششي عضلات پشت ساق پا و فاشياي كف پا به همراه قرار دادن مكرر كيسه هاي حاوي يخ خرد شده در محل دردناك پاشنه پا، چند نوبت در روز و استفاده از داروهاي ضد درد ساده اي چون آسپرين در كاهش درد و بهبود شرايط بسيار مؤثرند. |
علاوه بر مبلغ /۰۰۰/۲۰۰ ریال اهدایی کنسر سیوم نفت مبلغ /۰۰۰/۵۰۰ ریال نیز از طرف فدراسیون برای حمل مصالح پرداخت گردید . همچنین گروه های کاوه و فلز کار مکانیک سکوی محل را آماده کردند و آقای علی افشار نژاد نیز لوازم و وسایل تخت و غیره را در اختیار گذاشت و حمل وسایل و مصالح را آقایان حمزه و حسن بایه و علی فرامرزپور به عهده داشتند و آقایان جمشید فیضی و حسین عیدلی نیز فعالیت چشمگیری در تکمیل آن انجام دادند .
نقل از خاطرات آقای مهندس نوروزی
این پناهگاه در سال ۱۳۵۱ در اثر بهمن آسیب کلی دید . پناهگاه فعلی در همان مکان بنا گردید و تا کنون نیز چندین بار توسط کمیته پناهگاه ها مورد بازسازی قرار گرفت .
برگرفته از کتاب پناهگاه ها و جانپناه های کوهنوردی ایران
| نام قله: | ارتفاع(متر) | مکان | اولین صعود کنندگان |
| اورست | ۸۸۴۸ | نپال/چین(تبت) | ۱۹۵۳.Sir E. Hillary, T. Norgay |
| کی۲ | ۸۶۱۱ | پاکستان/چین | ۱۹۵۴.A. Compagnoni, L. Lacedelli |
| کانجچنجونگا | ۸۵۸۶ | نپال/هند | ۱۹۵۵.G. Band, J. Brown |
| لوتسه | ۸۵۱۶ | نپال/چین(تبت) | ۱۹۵۶.F. Luchsinger, E. Reiss |
| ماکالو | ۸۴۶۳ | نپال/چین(تبت) | ۱۹۵۵. J. Couzy, L. Terrary |
| چو آیو | ۸۲۰۱ | نپال/چین(تبت) | ۱۹۵۴.S. Joechler, H. Tichy, P. Dawa Lama |
| دائولاگیری | ۸۱۶۷ | نپال | ۱۹۶۰.K. Diemberger, P. Diener, M. Dorji, E. Forrer, N. Dorji, A. Schelbert |
| ماناسلو | ۸۱۶۳ | نپال | ۱۹۵۶.Toshio Imanishi and Gyalzen Norbu Sherpa |
| نانگا پاربات | ۸۱۲۶ | پاکستان | ۱۹۵۳.H. Buhl |
| آناپورنا ۱ | ۸۰۹۱ | نپال | ۱۹۵۰.M. Herzog, L. Lachenal |
| گاشر بروم ۱ | ۸۰۶۸ | پاکستان/چین | ۱۹۵۸.Andrew Kaufman, P. Schoening |
| براد پیک | ۸۰۴۷ | پاکستان/چین | ۱۹۵۷.H. Buhl, K. Diemberger, M. Schmuck, F. Wintersteller |
| گاشر بروم ۲ | ۸۰۳۵ | پاکستان/چین | ۱۹۵۶.Larch, F. Moravec, H. Willenpart |
| شیشاپانگما | ۸۰۲۷ | چین(تبت) | ۱۹۶۴.H. Ching & nine climbers |
نبايد از خاطر دور داشت كه كنسرو ماهي كه جزو مغذي ترين و لذيذترين صنايع غذائي امروز محسوب مي شود، داراي خصوصيات ويژه اي است كه هنگام خريد به آنها توجه داشته باشيم، چرا كه عدم توجه به، به كار گيري فاكتورهاي لازم در توليد اين محصول، مي تواند موجب مسموميتهاي خطرناك در مصرف كننده شود .
ماهيهاي مصرفي در كنسرو از نوع تن ماهيهاي بوده كه از درياهاي جنوب كشورمان تهيه مي شود. عضلات بدن اين ماهيان قسمت خوراكي آنها را تشكيل مي دهند كه شامل عضلات معمولي يا گوشت سفيد و عضلات تيره يا گوشت تيره مي باشد. چنانچه در محتويات كنسرو، علاوه بر گوشت سفيد از گوشت تيره هم استفاده مي شود بايد بر روي ليبل قيد شود. به طور معمول دو نوع فساد باكتريايي و فساد شيميايي در قوطيهاي كنسرو ماهي قابل پيش بيني است. فساد باكتريايي فراورده هاي كنسرو ماهي را مي توان به دو گروه تقسيم كرد :
الف – فساد هيستامينيك
ب – فساد ناشي از باكتري بي هوازي (بوتولينوم)
فساد هيستامينيك:
آلودگي گوشت ماهي به هيستامين، كه ناشي از فساد اوليه ماهي و عدم نگهداري صحيح ماهي و صيد ماهي در شرايط نامناسب مي باشد، باعث فساد هيستامينيك مي گردد و هيستامين از جمله مواردي است كه در اثر حــــرارت از بين نمي رود. دوره مسموميت هيستامين كوتاه و حدود چند ساعت بوده و به صورت علائم آلرژيك ظاهر مي شود و مشخص ترين آنها قرمز شدن صورت و گردن، كهير، التهاب، سردرد شديد همراه با تپش قلب و نبض نامنظم كه به دردي مداوم و كسل كننده منتهي مي گردد .سوزش دهان و گلو، سرگيجه خارش شديد در پوست و در موارد حاد ايست قلبي از ديگر موارد علائم مسموميت است. جهت پيشگيري از موارد فوق بايد توجه داشت كه كنسرو ماهي داراي طعم و بوي مناسب بوده و رنگ گوشت به صورت يكنواخت و بافت آن نيز يكنواخت و داراي حالت ارتجاعي باشد و حالت اسفنجي در بافت گوشت وجود نداشته باشد .
فساد باكتريايي بي هوازي:
در اين نوع فساد كه اغلب ناشي از سم توكسين حاصل از فعاليت اسپورميكرب بي هوازي است، عموماً همراه با بادكردگي قوطي مي باشد. اين سم در اثر حرارت از بين مي رود و در صــورت مصــرف، باعث مسموميت شــديــد و در بسياري از موارد منجر به مرگ مي گردد. همچنين آلودگيهاي ثانويه قوطي نيز باعث فساد باكتريايي از نوع هوازي مي گردد .در اين خصوص بايد توجه داشت قوطي كنسرو از هر نظر سالم بوده و هيچگونه بادكردگي يا تغيير شكل در آن مشاهده نشود، درزهاي دوخت قوطـــي بدون هيچــــگونه لبه زدگي و تركيـــدگي كاملاً سالم باشد و بوي ترشيدگي در گوشت احساس نگردد.
فساد شيميايي:
اين نوع فساد، در اثر خوردگي لاك درون قوطي و واكنش با تركيبات محتويات قوطي ايجاد مي شود .بايد توجه داشت لاك قوطي كاملاً صاف و بدون ترك خوردگي و تغيير رنگ محسوس باشد، همچنين لكه هاي سياه در ديواره قوطي نشان واكنش شيميايي لاك قوطي هستند .
|
تـمـريـنـهـاي قـدرتـــي |
|
همه ورزشهايي كه در زير، بدانها اشاره مي شود تمرينهاي قدرتي همراه با حركت زانو هستند. تعداد دفعات انجام هريك از تمرينها را به تدريج به سه سري ده تايي برسانيد. |
1- فعال كردن عضله پهن داخلي : |
|
بنشينيد و پا را مقابل خود دراز كنيد، بالش يا حوله لوله شده اي را زير زانو قرار دهيد و وزنه اي را به مچ پا ببنديد. زانو را محكم راست كنيد، سپس به آرامي آن را پايين بياوريد. با پاي ديگر اين تمرين را تكرار كنيد. |
2- خم كردن زانو و بالا بردن و راست كردن پا : |
|
بنشينيد و پاها را مقابل خود دراز كنيد. در حالي كه پاشنه پا را روي زمين نهاده ايد يكي از زانوها را خم كنيد، سپس پا را در هوا بالا ببريد تا زانو راست شود. در حالي كه زانو را راست نگه داشته ايد به آرامي پا را پايين بياوريد (به نوبت يك سري براي هر پا) آنگاه با افزودن وزنه، ايـــن تمرين را انجام دهيد. |
3- راست كردن زانو : |
|
روي صندلي يا ميز بلند بنشينيد و وزنه اي را به پا يا مچ ببنديد. زانو را نود درجه خم و سپس راست نماييد و در آن حالت قفل كنيد و بخ تدريج پايين بياوريد (به نوبت يك سري براي هر پا). |
4- پرس پا : |
|
روي صندلي ماشين وزنه مخصوص پا بنشينيد؛ صندلي را طوري تنظيم كنيد كه بتوانيد زانو را هرچه بيشتر خم نماييد. زانوها را با فشار راست كنيد و سپس به آرامي به وضعيت خميده برگردانيد. |
5- نشست و برخاست : |
|
بايستيد و پشت خود را تا حد امكان راست نگه داريد. به آرامي زانوها را كمي بيش از نود درجه خم كنيد؛ دوباره راست بايستيد و پاها را در وضعيت كاملاً كشيده قفل كنيد؛ اين تمرين را با وزنه، در دست يا روي شانه انجام دهيد. |
6- برخاستن : |
|
روي صندلي كوتاه يا چهار پايه، دست به سينه بنشينيد و پاها را موازي يكديگر قرار دهيد. صاف بايستيد، سپس زانوها را به صورت متوالي خم و راست كنيد تا در هر بار، نشيمنگاه شما با صندلي تماس پيدا كند. تا پايان تمرين روي صندلي ننشينيد. سپس اين تمرين را به كمك وزنه انجام دهيد؛ در اين حالت، وزنه را كاملا بكشيد و وزنه ها را در دست بگيريد. |
7- برخاستن : |
|
مانند تمرين 6، اما در هر سري روي يك پا |
8- مقابل نيمكت يا پله اي به ارتفاع حدود شصت سانتيمتر، بايستيد : |
|
روي نيمكت بالا رويد، زانو را كاملاً راست كنيد و پايين بياوريد؛ اين حركت را به صورت متوالي و سريع انجام دهيد. در هر سري از تمرينها پاي خود را عوض كنيد. سپس با نگه داشتن وزنه در دست ادامه دهيد. |
9- پرس پا، خوابيده : |
|
زير ماشين پرس پا، دراز بكشيد به طوري كه همه قسمتهاي كمر با زمين تماس داشته باشد. زانوها را فشار دهيد تا كاملاً راست شوند و به تدريج پايين بياوريد. (با وزنه هاي سبك شروع و آنها را به تدريج سنگين تر كنيد. كمر شما بايد در همه اوقات اين تمرين با زمين در تماس باشد.) |
10- نشست و برخاست پا با يك پا : |
|
روي يك پا بايستيد. زانو را به آرامي تا زاويه قائمه يا كمي بيشتر خم كنيد و سپس تنه را بالا ببريد و زانو را كاملاً راست كنيد. (به نوبت يك سري براي هر پا). |
11- پارو زدن : |
|
در ماشين پارو زدني بنشينيد. از اينكه مي توانيد زانوها را كاملا خم و راست كنيد مطمئن شويد. در اين تمرين، زانوها را با فشار، به آرامي خم كنيد. |
12- دوچرخه ثابت : |
|
زين دوچرخه را طوري تنطيم كنيد كه هنگامي كه پدال در وضعيت پايين و كف پا روي آن است، زانو تقريباً راست باشد. مقاومت را در حد متوسط تنظيم كنيد و ده دقيقه با سرعت ثابت پدال بزنيد. ابتدا ميزان مقاومت و سپس زمان تمرين را افزايش دهيد. |
اين پديده وقتي رخ مي دهد كه ملتحمه چشم توسط اشعه ماوراء بنفش خورشيد دچار سوختگي مي شود. اين حالت اغلب ناشي از تابش خورشيد بر روي برف مي باشد .هيچ علامت آگاه كننده اي وجود ندارد. علايم و نشانه ها بعد از 12-2 ساعت ظاهر مي شود .در مورد كسي كه از درد شديد چشم نمي تواند (يا تمايلي ندارد) چشمهايش را باز كند، از اشك شديد رنج مي برد، در پلكهايش احساس سوزش مي كند يا سردرد داشته و دچار افسردگي است، بايد به اين عارضه مشكوك شويد .
درمــان :
1- چشمهان او را بانداژ كنيد .
2- كمپرسهاي سرد بر چشم او قرار دهيد و از او بخواهيد كه يك تا پنج روز اين كار را انجام دهد .
3- به او بگوييد كه به مدت 5-1 روز در اتاقي تاريك استراحت كند.
|
|
وسايل و پوشاك لازم براي يك برنامه كوهنوردي |
|
1- كفش سبك راهپيمايي |
وسايل گروهي:
|
|
1- چادر كوهنوردي |
چيدن كوله پشتي
|
|
وزن كوله پشتي نبايد از وزن بدن كوهنورد بيشتر باشد زيرا به زانو و ستون مهره ها آسيب مي رساند. معمولاً اجسام سنگين تر را اول داخل كوله پشتي گذارده و وسايل سبك تر را روي آن قرار مي دهند كوله پشتي نبايد لق بزند و يا به اصطلاح شكم دهد. مواد غذائي يا آبدار بايد در كيسه پلاستيكي جداگانه بسته بندي شده و در كوله پشتي قرار گيرد. اجسام نوك تيز يا سنگين بايد طوري چيده شوند كه با پشت يا كتف تماس نداشته باشد. |
حركت و اجراي يك برنامه |
|
شما كوهنوردان بايد انرژي خود را به سه قسمت انرژي صعود، انرژي فرود و انرژي ذخيره، تقسيم كنيد و در هنگام حركت، گامي ثابت و يكنواخت را برگزينيد، به طوري كه بتوانيد ساعتها آن را حفظ كنيد بدون آنكه توقفي داشته باشيد يا بدنتان عرق كند. |
تنفس در كوهستان |
|
بايد عميق و آرام نفس بكشيد و عمل دم را از بيني انجام دهيد زيرا تنفس از راه دهان باعث تشنگي و خشكي گلو و در هنگام سردي هوا باعث سرماخوردگي و چرك كردن لوزه ها مي شود. توجه داشته باشيد كه تعداد ضربان قلب شما در دقيقه بيش از حد بالا نرود، مدت استراحتهاي موقت نبايد بيش از 10 الي 15 دقيقه به طول انجامد چرا كه بدن كوهنورد كم كم سرد مي شود و حالت خشكي پيدا مي كند. اين امر، حركت مجدد را با مشكلات روبه رو مي سازد. |
ســــرمـــازدگي :
|
|
1- كاهش دماي عمومي بدن (هيپوترمي عمومي) |
1- هـيـپـوترمي عمومي: |
|
وقتي دماي بدن به زير 35 درجه سانتيگراد برسد، فرد به اغما مي رود و وقتي دما به زير 26 درجه سانتيگراد برسد، مرگ، روي مي دهد. براي ايجاد هيپوترمي، نياز به دماي خيلي پايين نيست، بلكه مي تواند در دماي 18 درجه سانتيگراد هم رخ دهد. مرطوب بودن بدن- كه ناشي از آب يا تعريق باشد – و خستگي شديد مسأله را پيچيده تر مي كند. |
عوامل اصلي و مهم ايجاد هيپوترمي عبارتند از: |
|
رطوبت و باد |
2- مراحل تظاهر هيپوترمي به ترتيب عبارتند از : |
|
1- لرزيدن (براي توليد گرما كه به طور جبراني انجام مي دهد.) |
3- علائم عمومي عبارتند از : |
|
1- لرزش يك طرف بدن |
4- درمــان : |
|
1- يك راه تنفس ايجاد كنيد، اما بيمار را وادار به تنفس زياد نكنيد. |
B) اگر نمي توانيد بيمار را به بيمارستان انتقال دهيد : |
|
او را در يك محفظه پر از آب گرم (در دماي 43-40 درجه سانتيگراد) قرار دهيد به هر حال حداقل بيمار را از سرما و باران خصوصاً اگر با وزش باد باشد، دور كنيد اگر مي توانيد پناهگاهي ساخته يا آتش روشن كنيد. گرم كردن مجدد بيمار بايد به آرامي صورت گيرد، گرم كردن سريع مي تواند كشنده باشد . |
5- سرمازدگي |
|
Frostbite |
6- درمان براي مراحل B و C |
|
گرم كردن تدريجي بافت سرمازده اشتباه مي باشد. بافت را سريعاً با آب 43-41 درجه سانتيگراد گرم كنيد. دماي آب را مرتباً با دماسنج چك كنيد و پيوسته آب گرم به آن اضافه كنيد. از اشعه باز آتش براي گرم كردن آب استفاده نكنيد چون ممكن است بيمار به طور اتفاقي دچار سوختگي شود. گرما بايد به طور يكنواخت توزيع شده و ثابت نگه داشته شود. اگر بافت سرمازده، بيني يا گوش مي باشد، آب گرم را روي آن بريزيد. عمل گرم كردن را آنقدر ادامه دهيد تا رنگ ناحيه مبتلا، قرمز يا آبي شود. براي ايجاد اين حالت حداقل 30 دقيقه گرم كردن لازم است. عفونت، مهمترين علت از بين رفتن بافت سرمازده مي باشد . |
7- پاي سنـگرمانده Trench foot: |
|
اين حالت، وقتي رخ مي دهد كه پاهاي شخص براي چند ساعت يا چند روز در معرض رطوبت يا دماي پايين (اندكي بالاتر از دماي انجماد) قرار داده مي شود. سوء تغذيه و استرس اين ضايعه را تشديد مي كند .در ابتدا سرد، متورم و بي حس هستند. پوست روي پا سفيد و چين و چروك دار مي گردد و ممكن است دچار تورم شديد شود پس از اينكه پاها گرم شدند قرمز متورم و داغ مي گردند و اغلب تاول مي زنند. از آنجا كه جريان خون مختل شده ممكن است پاها سياه شوند و اين مسأله به پوست اعصاب و عضلات آسيب مي رساند. |
8- درمــان : |
|
پاهاي بيمار را به مدت 8-6 ساعت در روز، خشك نگه داريد و به فرد بگوييد كه در طول اين مدت كفشها و جورابهايش را در آورد. به آرامي پاها را گرم كرده، ناحيه مبتلا را تميز كنيد و از پارچه استريل استفاده نماييد، تاولها را نتركانيد. بيمار را به بيمارستان منتقل كنيد. تهويه كافي براي بهبود لازم است . |
تمرينات اينتروال تمريناتي هستند كه از دو مرحله تشكيل شده اند، يك مرحله تمرينات ورزشي با شدت بالا و مرحله ي دوم استراحت است كه به طور متنواب و پشت سر هم تكرار مي شوند.

اين تمرينات توانايي هوازي را به شدت بالا مي برد.
|
هفته هاي تمرين |
اول |
دوم |
سوم |
چهارم |
پنجم |
ششم |
هفتم |
هشتم |
|
زمان دويدن (دقيقه) |
۲.۳۰ |
۳ |
۳.۳۰ |
۴ |
۴.۳۰ |
۵ |
۵ |
۵ |
|
تعداد تكرار |
۵ |
۵ |
۵ |
۵ |
۵ |
۵ |
۶ |
۷ |
|
زمان استراحت (دقيقه) |
۱.۲۵ |
۱.۳۰ |
۱.۳۰ |
۲ |
۲.۲۵ |
۲.۳۰ |
۲.۳۰ |
۲.۳۰ |
|
كل زمان فعاليت (دقيقه) |
۱۲.۳۰ |
۱۵ |
۱۷.۳۰ |
۲۰ |
۲۲.۳۰ |
۲۵ |
۳۰ |
۳۵ |
|
زمان يك جلسه تمريني (دقيقه) |
۱۹.۴۰ |
۲۳ |
۲۵ |
۳۰ |
۳۶ |
۳۸ |
۴۵ |
۵۳ |
نکات:
۱.بهترین زمان انجام این تمرینات بعد از ظهر ها می باشد.
۲.هفته ای حداقل ۳ جلسه باید تمرین کرد و بین تمرینات هم بیشتر از یک روز فاصله نیافتد.
۳.در زمان استراحت باید راه رفت و نفس عمیق کشیدحرکات آرام و تمرینات کششی انجام داد.
۴.طوري بدويد كه بتوانيد بدون نفس نفس زدن حرف بزنيد و در عين حال ضربان قلبتان را هم بالا نگه داريد.
۵.قانون چهار گام رارعایت کنید یعنی در هر ۴ گام یک نفس عمیق بکشید .در سربالایی سرعت کمتر و در سراشیبی با سرعت بیشتر بدوید.
۶.توجه داشته باشيد كه ضربان قلب بيشتر از ۱۶۰ ضربه در دقيقه ( براي بيشتر افراد) آستانه حركات بي هوازي است پس تا آن اندازه ضربان قلب خود را بالا نبريد.

كوهنورداني كه موفق به صعود هر 14 قله بالاي هشت هزار متر جهان شده اند به ترتيب عبارتند از :
1 - رینهولد مسنر ایتالیایی طی 16 سال ، از 1970 الی 1986 و در سن 42 سالگی موفق شد بعنوان اولین فرد در جهان هر 14 قله بالای 8000 متر را صعود نماید .
2 - جرزی کوکوچکا لهستانی طی 8 سال ، از 1979 الی 1987 و در سن 41 سالگی موفق شد بعنوان دومین فرد در جهان هر 14 قله بالای 8000 متر را صعود نماید .
3 - ارهارد لرتان سوئیسی طی 13 سال ، از 1982 الی 1995 و در سن 36 سالگی موفق شد بعنوان سومین فرد در جهان هر 14 قله بالای 8000 متر را صعود نماید .
4 - کارلوس کارسولیو مکزیکی طی 11 سال ، از 1985 الی 1996 و در سن 33 سالگی موفق شد بعنوان چهارمین فرد در جهان هر 14 قله بالای 8000 متر را صعود نماید .
5 - کریستوف ولیشکی لهستانی طی 16 سال ، از 1980 الی 1996 و در سن 46 سالگی موفق شد بعنوان پنجمین فرد در جهان هر 14 قله بالای 8000 متر را صعود نماید .
6 - خوان اویارزابل اسپانیایی طی 14 سال ، از 1985 الی 1999 و در سن 43 سالگی موفق شد بعنوان ششمین فرد در جهان هر 14 قله بالای 8000 متر را صعود نماید .
7 - سرجیو مارتینی ایتالیایی طی 24 سال ، از 1976 الی 2000 و در سن 49 سالگی موفق شد بعنوان هفتمین فرد در جهان هر 14 قله بالای 8000 متر را صعود نماید .
8 - پارک یونگ سوک کره ای موفق شد بعنوان هشتمین فرد در جهان هر 14 قله بالای 8000 متر را صعود نماید .
9 - هونگ گیل اوم کره ای موفق شد بعنوان نهمین فرد در جهان هر 14 قله بالای 8000 متر را صعود نماید .
10 - آلبرتو اینوراتگی طی 10 سال و هفت ماه و شانزده روز و بدون استفاده از اکسیژن موفق شد بعنوان دهمین فرد در جهان هر 14 قله بالای 8000 متر را صعود نماید .
11 - هان وانگ یونگ کره ای و متولد 1966 موفق شد بعنوان یازدهمین فرد در جهان هر 14 قله بالای 8000 متر را صعود نماید .
ماخذ : http://www.everestnews.com

موقعیت غار پراو و سختی های آن:
غار پراو در استان کرمانشاهان و در ۱۲ کیلومتری شمال شرقی شهر کرمانشاه واقع است. این غار در کوه پراو با ارتفاع ۳۳۵۷ متر از سطح دریا و در میدان جنوبی قله ی کوه پراو قرار دارد.
دهانه غار پراو در ميدان پراو و در ارتفاع 3050 متري واقع است، غار 1454 متر طول و 5/752 متر عمل دارد و به اورست غارهاي جهان معروف است. چون از مرتفع ترين غارهاي جهان مي باشد.
غار پراو اولين بار توسط غارنوردان انگليسي سدر سال هاي 1350 و 1351 مورد بازديد قرار گرفت و ايشان درجه ي سختي D 5 را براي آن تعيين نمودند كه اين درجه احتمالاً بالاترين درجه ي سختي در غارنوردي است.
غار پراو در زمان كشف، يازدهيمن غار عميق جهان بود اما با كشف غارهاي عميقتر، اين رتبه تاكنون به پايين تر از دويست تنزل كرده است. هر ساله غارنوردان انگليسي سيميناري تحت عنوان غار پراو برگزار مي كنند و كمك هاي مالي به نام و حساب غار پراو واريز مي شود.
توجه به اين نكته كه جان ميدلتون و ديويد جادستون سرپرستان تيم انگليسي در سال هيا 1350 و 1351 با تلاش قابل ستايشي اين سمينارها را پي گرفته اند. تنها بيانگر يك واقعيت است، آن هم معرفي سختي ها و مشكلات اين غار منحصر به فرد.
دشواري هاي غار پراو
الف- صعود
زماني كه غارنورد از دهانه نفوذ خود را به انتهاي غار آغاز مي كند، در ارتفاع 3050 متري از سطح دريا قرار دارد و پس از تلاش هاي شبانه روزي و مبارزه با بي خوابي و سرماي طاقت فرساي غار و عبور از تنگناهاي سخت به انتهاي غار مي رسد و از نظر طولي 1454 متر و از نظر عمق 5/752 متر را پشت سر نهاده است و خود را به ارتفاع 2297 متري رسانده است. كم كردن ارتفاع براي غارنورد به نسبت بالا آمدن مطبوع و راحت است فرود از چاه ها و چاهك ها كه تعداد آنها به 278 عدد مي رسد، گر چه انرژي غارنورد را مي گيرد اما شوق و اشتياق و كنجكاوي او را بر مي انگيزد غارنورد اصلاً متوجه راه بازگشت نيست و زماني كه به انتهاي غار مي رسد تازه در مي يابد كه اين راه سخت و دشوار رادر آب و هواي سردش بايد برگردد و با صعودي دوگانه مواجه مي شود.
1-صعود ارتفاعي
در بازگشت از ارتفاع 2297 متري انتهاي غار به ارتفاع3050 متري دهانه، ارتفاع ملاحظه اي بايد صعود شود و ريه غارنورد بايد در انطباق وهم هوايي قرار گيرد، كه همراه با افزايش ضربان قلب و تعداد تنفس مي باشد.
2- صعود فيزيكي
دومين عامل از صعود دوگانه، صعود غارنورد از 278 چاه و چاهك به صورت مصنوعي است. او بايد از 26 چاه با يومار صعود كند كه بيش از 400 متر را بالا مي آيد و 5/357 متر را از چاهك ها صعود طبيعي مي كند كه توأم با تلاشي مضاعف است.
به همين دلايل است كه لحظه بازگشت از انتهاي غار، تازه اول كار بوده و فعاليت سخت آغاز مي شود. غارنورد با تقسيم لوژي هاي جسمي و روحي خود بايد دقت فراواني را اعمال نمايد و در زمان فرود ده تا بيست در صد انرژي خود را تا انتها به كار گيرد و زمان بازگشت نيز نبايد انرژي خود را تماما مصرف كند و حتما بايد براي برگشت بيست تا چهل درصد انرژي اش را هنگام بيرون آمدن از غار حفظ كرده باشد كه در شرايط اضطرار و كمك بتواند آن را به كار گيرد.
اگر غارنورد در فعاليتش تمام انرژي خود را مصرف نمايد دچار توقف شده و شرايط تسليم او در غار فراهم مي گردد و فاجعه از راه ميرسد.
ب- سختي مسير
غار نوردان انگليسي غار پراو را سخت ترين غار جهان دانسته اند و درجه آن را با حروف و عدد D 5 مشخص كرده اند. حالا مي خواهيم شرايط سخت غار را مورد بررسي قرار دهيم و بدانيم داخل غار چه خبر است.
در همان آغاز ورودبه غار تخته سنگ هاي كوچك و بزرگ لغزنده مثل يك پرتگاه در سر راه و مسير غارنورد قرار گرفته و عبور از آنها مسيرهاي تنگ و عذاب آور به عرض 30 تا 50 سانتي متر در حالت هاي مختلف ايستاده، نشسته و سينه خيز وجود آب در كف مسير و فرود از چاه هاي آبشاري كه بدن و لباس ها را خيس مي كند از دشواري هاي آن است. مشكل ديگر غار پراو، آب و هواي بسيار سرد است كه شرايط تخليه ي انرژي غارنورد را فراهم مي سازد كه هر يك از اين موارد را با دقت نظر مورد توجه قرار مي دهيم.
1 - آب و هواي سرد
يكي از مشكلات غار پراو آب بسيار سرد غار است كه دماي آن يك تا چهار درجه بالاي صفر است. در تابستان ها كه شرايط پيمايش غار فراهم است گرماي محيط در بيرون غار و نفوذ اين هواي گرم به يخچال هاي حفره اي و سطوح زيرين زمين موجب مي گردد كه در سطوح عمقي ميدان پراو يخ ها ذوب شده و آب با دماي صفر يا يك درجه از منفذها و مسيرهاي مختلف روانه مجراي داخلي غار شود.
سرماي آب داخل غار از چاه سوم تا انتهاي غار يك تا سه درجه بالاي صفر است . هواي داخل غار نيز از ده درجه فراتر نمي رود. هم چنين با عبور آب سرد ذوب شده از يخ ها، سقف، ديواره و كف مسير نيز سرد مي شوند كه دست زدن به آنها مانند تماس با يخ است.
سرماي غار از چاه 16 به بعد به اوج مي رسد و چاه 18 اوج سرما را دارا مي باشد،بدين گونه است كه مي توان غار پراو را مانند يك يخچال طبيعي دانست.
2. چاه ها، چاهک ها و پرتگاه ها
يكي از مشكلات غار، عبور از چاه ها ، چاهك ها و پرتگاه ها است كه بايد با طناب از آنها عبور كرد.
عمق چاه ها از 7 متر آغاز و تا 42 متر كه بلندترين آنها مي باشد ادامه مي يابد كه به صورت فني و با استفاده از طناب و ابزرا فني ( فرود و صعود) امكان پذير است از چاه 19 تا چاه 24 مسيري پر از چاهك هاي كوتاه و بلند و پيوسته وجود داردكه به سي و نه پله مشهور است.
تعداد چاهك ها در اين مسير 171 عدد مي باشد و ساير مسيرها نيز تعداد 81 عدد چاهك دارد كه همراه با 26 چاه بلند، جمعاً 278 چاه و چاهك از نيم متر تا 42 متر وجود دارد.
در عبور از چاه 14 به سمت كمپ 15 مسيري است موسوم به تراورس لغزنده (Slide Traverse) . در اين قسمت بدنه ي غار به شدت گل آلوده و لغزنده است و شكافي بلند ظاهر مي گردد كه بايد به سمت بالا تراورس شود تا به كمپ 15 رسيد در ادامه و پس از فرود چاه 15 غارنورد در لبه ي پرتگاهي به نام آرواره هاي جهنمي قرار مي گيرد كه بايد به صورت پاگستري مسير را به سمت سقف طي كند و آنگاه با عبور از دو سوراخ و سپس فرودي 15 متري به ابتداي چاه 16 برسد.
شايان ذكر است كه نظير چنين تراورسي بين چاه هاي 11 و 12 نيز وجود دارد.
حشمت حيدريان به نقل از «گاهنامه داخلي انجمن كوهنوردي ايران ويژه نامه غار پراو »
سرپرست گروه در کوهها با يک گروه، تضاد عمدهاي دارد که بايد بر آن فائق آيد. او بايد توازن مناسب را بين آنچه خطرناک(ولي مهيج) است و آنچه امن(و شايد کسالت آور) پيدا کند.
سرپرست گروه در کوهها با يک گروه، تضاد عمدهاي دارد که بايد بر آن فائق آيد. او بايد توازن مناسب را بين آنچه خطرناک(ولي مهيج) است و آنچه امن(و شايد کسالت آور) پيدا کند. تصديق ميشود که اين ساده کردن موفقيت استف اما مساله در بطن اساسيترين سوالها قرار دارد. چرا انجامش ميدهي؟ براي چي؟ چرا به خودت زحمت ميدهي و يک گروه را به کوهها ميآوري؟ و حال آنکه ميتوانستي با دوستانت هر کاري که ميخواهيد انجام دهيد؟ اگر خود را به دردسر انداخته و تيمي را تيمار ميکني، اميد دريافت چه چيزي را در سر ميپروراني؟ اصلا به چه منظور واقعا يک تيم را به کوهها آوردهاي؟موضوع چيست؟ کجاي کاري؟
هرگاه شما واقعا سعي نکرده ايد جوابي براي اين سوالات پيدا كنيد، در شيوه کنار آمدنتان با گروه و کوهستان يک جاي کار ميلنگد. پاسخ به اين سوالات همه رفتارها و اقدامات شما را در موقعيت کاري رنگآميزي گروه شکل ميدهد. کس ديگري نميتواند جواب اين سوالها را به شما بدهد. بحث آن و مبادله آرا کمکي است، اما ملقمه نهايي انديشهها بايد نهايتا از خود شما باشد.
پس مساله سرپرست، سعي در پيدا کردن توازن مناسب بين خطر و ايمني است، سعي در پيدا کردن توازن است؛ بين هيجان، لذت، شوق، رضايت، خوشي و آزادي از طرفي و انضباط بيش از حد که باعث تشکيل يک هنگ نظامي و خشکي عقيم حاصل از برنامهريزي بيش از حدو آمادگي بيش از حد، از طرف ديگر ميشود.
او بايست بداند چه وقت روا است ملاحظات ايمني را از فضولي بيش از حد در مورد گروهش، تا آنجا که از تجربهاي که او مايل است گروهش از آن محروم نشود، جدا کند. او مجبور است بداند که چه وقت اين ملاحظات بر ملاحظات ديگر برتري يابد. هر گاه بتواند بر عوامل ايمني، طوري نظارت داشته باشد که چهارچوب زمينه مجزايي از عمل و تمرين مناسب براي(و نه در مقابل) هيجان، شوق و کنجکاوي، اکتشاف، ماجرا، موفقيت و يک خوشي عمومي در کوهها باشند، راهش درست است.
تمهيد آموزش سرپرستي، در کوهستان صورت نميگيرد تا به شما بياموزد چگونه از خطا مصون باشيد.
نميتواند (و نخواهد توانست) به شما يک رشته قواعد و روال بدهد که در هر موقعيتي به شما پاسخ درست بدهد.فقط ميتواند ابزارهايي به شما بدهد و نشان دهد که در برخي موارد خاص چگونه به کار ميآيند. اينکه در ديگر موارد آنها را چگونه به کار ميبريد، فقط از طريق تجربه شخصي شما ياد گرفتني است.
بيشتر مساله تکامل يک شناخت کلي از کوهستان و موقعيت گروهي (اينجا تجربه شخصي کمک ميکند) است، بهطوري که انسان قادر باشد تمام عوامل مختلف را سنجيده و به جوابي در خور يک گروه معين در يک موقعيت ويژه دست يابد. واضح است که کيفيت تجربه شخصي شما در اينجا عامل تعيينکننده خواهد بود. برخي مواقع از قدرتهاي قضاوت و تصميمگيري شما ممکن است توقعات قابل ملاحظهاي برود. براي اينکه اينها موثر باشند بايد بتوانند متکي بر يک پايه در خور تجربه منسجم باشند.
تجربه شخصي : (Personal Experience)
جانشيني براي تجربه ملموس شخصي نيست و ارههاي ميانبري براي دستيابي به آن وجود ندارد.
نميتوانيد اميدوار باشيد که يک سرپرست توانا باشيد، مگر اينکه آماده باشيد که وقت زيادي را صرف آن كنيد يا اينکه زمينه کافي از تجربه شخصي داشته باشيد تا شما را قادر سازد ارزيابي صحيحي از موقعيتها و درنتيجه تصميمات به جا، با در نظر گرفتن اقدامي که بايد صورت بگيرد، انجام دهيد. اين ارزيابيها و تصميمات سپس با آنچه گروه شما ميتواند جذب کند يا قادر به انجام آن هست، حالت ميدهد.
هر گاه داراي يک گروه تازه هستيد که زياد به آن مطمئن نيستيد، حواشي ايمني شما بايد گستردهتر باشد، معني اين امر اين است:
(الف): شما بايد قادر باشيد بين خطر واقعي و ظاهري فرق بگذاريد.
(ب): نياز داريد نقاط ضعف و قدرت خود را در کوهستان بدانيد، تا موقعيتهايي را در آن شما بيشتر نگران خودتان هستيد تا گروه، شناخته و از آن پرهيز کنيد. شما در اين موقعيت حتي ممکن است خطرات غير موجهي را بپذيريد.
(ج) : نياز به تجربه ژرف و زيادي داريد تا شما را قادر كند آن موقعيتهاي استثنايي که پاسخ کتابهاي آموزشي را بعلت عدم تطبيق با مجموعه و اوضاع واحوال خاص ناديده ميگيريد، تشخيص دهيد. کوهنوردان براي اين امر نامي مبهم دارند که مسامحتا آن را "داشتن حس کوه" ميخوانند. مواقعي هست که اين حس در کوهستان بطور شهودي و تقريبا نيمه هشيار وجود دارد و مواقعي ديگر کاملا آگاهانه و موکد اين امر در تجارب گذشته ريشه دارد.
سبکهاي سرپرستي: (Leadership Styles)
اصطلاح سرپرستي ميتواند چنان تفسيرهاي متفاوتي را بپذيرد که باعث لغزش تفاهم بسياري از مردم چه در داخل و چه در خارج از حيطه آموزش کوهنوردي شود. برخي از سبکهاي سرپرستي به آساني قابل شناسايياند.
(الف) سرپرستي نمونه: نيرويي گروه را از جلو ميکشد. هر گاه دقت نشود سرپرست ممکن است تا آنجا از سطح مهارت گروهش بيگانه باشد که نسبت به مشکلاتي که گروهش بدان دچار است، بياطلاع يا بياعتنا باشد. با تصور اينکه در ميدان جنگ قرار دارد، تمايلش بدان سو ميرود که هميشه تصميمات را اوست که بايد اتخاذ کند. گروه تا آنجا که ممکن است در اين تصميم گيري سهيم نيست. اين گروه از سرپرستان کور کورانه راه خود را دنبال ميکنند بيآنکه تصوري از آنچه که دارد اتفاق ميافتد داشته باشند، بدون چراها ، کجاها و چگونهها.
(ب) سرپرستي از پشت سر: نيرويي گروه را از پشت سر به جلو هل ميدهد، در اينجا دغدغه ممکن است اين باشد تمام گروه در يک ميدان جنگ قرار دارند و همگي ابتکاراتي را در شکل دادن به کار اعمال ميكنند، دغدغهاي انساني نيز براي آنانکه در پشت سر، عقب ماندهاند وجود دارد. در اين حالت لازم است که گروه خود را به خوبي بشناسيد و به تمام تواناييهاي آن آگاهي داشته باشيد تا بتوانيد به آنها تکيه کنيد و اينکه بدانيد آنها در موقع لزوم از محدوده بينايي و صوت شما خارج نخواهند شد. شما ميتوانيد نکات قابل تشخيصي را جا بيندازيد که بر اساس آن جلو دار ميايستد تا بقيه برسند.
يک گروه با تجربهتر ممکن است قادر باشد با گامهاي کندترين افراد حرکت کند ولي براي رويارويي با ناپختگي گروههاي تازه کار تمهيد شيوههايي لازم است.
مهارت، حفظ شوق و خوشي بدون از دست رفتن نظارت بدون از بين بردن شوق، شيوههايي منفي براي رسيدن به اين موقعيت است.
(ج) سرپرستي از وسط: يک نوع از سرپرستي است که نشان از برداشت جامعه شناختي جديد سرپرستي دارد. چنين سبکي، ترکيبي از دو نوع سبک ياد شده در بالا است. سرپرست تنها هنگامي خود راي و تقريبا نظامي است که مورد يا موقعيت ايجاب کند. فقط هنگامي که ايمني جسمي در اثر غفلت يا کله شقي در گروه به خطر ميافتد، کار برد اين سبک ادامه مييابد. او در طي روز بسته به شاخصهايي که از محيط طبيعي و گروهش اخذ ميکند. در جلو، وسط يا عقب قرار دارد.
تا آنجا که ممکن است بر اساس راي همه عمل ميکند و گروه خود را براي کنار آمدن با انگيزشها و تمايلات، تصميم گيريها و عملي کردن برنامههايشان ياري (ونه عموما حکم فرمايي) ميكند، هوشيار است تا افرادي را که نيازمندند، حمايت، تشويق، همدلي، راهنمايي يا توصيه اعطا كند.
گوش به زنگ علائم ناراحتي، فشار عصبي و دلهره است. نسبت به امکاناتي که برانگيزاننده شوق و علاقه به محيط کوهستان هستند، حساس است و در آن واحد مشورت کننده، مشاور ،راهنما، مرشد(Mentor) و همراه(Chaper One) است، منبع اطلاعات و دانش و تجربه است. خلاصه به گروه کمک ميکند، تا آنجا که قضاوتش اجازه ميدهد، خود سرپرستي كند.
به نظر اين مطلوب ترين سبک سرپرستي است.
آگاهي سرپرستي ((Leadership Awareness
سرپرستي يک گروه رسمي در کوهها بازي است که با پيادهروي غير رسمي با دوستان متفاوت است. با دوستاني به توانايي خودتان مسئوليتها و تصميم گيريها به شيوهاي بسيار اتفاقي و تقريبا بي خيال قسمت ميشود. هر کس بطور ضمني حاکم بر سرنوشت خويش بوده (براي بزرگترها هم اين يک تفسير حقوقي است) و مهارت تجربه و اطلاع حفظ خويش را داراست. هر گاه کسي مسئالهاي داشته باشد. فرض است که شعور بلند کردن صداي خود را دارد.
وقتي رسما شروع به سرپرستي يک گروه ميكنيد وارد دنياي کوهپيمايي متفاوتي با مقياسي تازه، فوقالعاده و ثانويه ميگرديد که داراي مجموعه عوامل اضافي است که بايد آن را فهميد و بهحساب آورد اين عوامل عمدتا به اداره کردن اشخاص وحفظ روابط خوب کاري با آنها مربوط است.
(الف): با اينکه يک گروه بههمراه داريد، بهعبارتي (تنها) گام برميداريد، چه ممکن است در نهايت کسي موجود نباشد که با او مسئوليت تصميمگيري مسيريابي را قسمت کنيد. ممکن است گروه را براي شرکت در اين گونه فعاليتها تشويق كنيد. اما هنوز بر ذمه شما است که درست يا قابل قبول بودن را بررسي كنيد.
(ب): کل گروه وابسته به شما است، به حدي که دست آخر، شما مسئول تفريح ، راحتي و ايمني آنها هستيد.
(پ): ممکن است مجبور شويد بجاي هر کدام از آنها (بويژه اگر تازه کار باشند) درباره هر چيزي فکر کنيد.
(ت): نبايد فرض کنيد آنچه را که شما ميتوانيد انجام دهيد، آنها نيز ميتوانند.
(ث): نبايد فرض کنيد آنچه را که شما طي روز ميخواهيد، با تمايلات و آرزوهاي آنها منطبق است. اين جنبهاي است که با سبک آزاد منشي سرپرستي که مجراهاي ارتباطي را باز نگه داشته و بازتابي از چگونگي برداشت گروه از موقعيت را بدست ميدهد، تامين ميشود.
(ج): نبايد فرض کنيد آنچه را در يک لحظه بخصوص احساس ميکنيد (مثلا خيلي گرم، خيلي سرد، راحت، آسوده، مطمئن) همان است که آنها احساس ميکنند(مثلا تشنه، گرسنه، تيرهروز، وحشتزده، نگران، عصبي، کسل، بيزار). گوش به زنگ علائمي باشيد که به طرف شما ميآيد. هواي گروه خود را داشته باشيد.
(چ): ايمني بايد موجب عمل صالحي باشد که خردمندانه صورت ميگيرد و عيش را به حداقل ممکن، منقض ميكند.
گرايش و نزديکي به سرپرستي (Leadership Attituedes and Approacheses)
براي کنار آمدن موفقيتآميز با اين عوامل که در بخش پيشين اشاره شد، گرايش و نزديکي لازم است که با ان گرايشات کوهنوردي که بخاطر لذت و رضايت شخصي به صعود دست ميزند، متفاوت است دوباره به اولين قسمت درباره هدفها و ارزشها مراجعه کنيد.
(الف): لازم است در درون خود انگيزه و دلائل هدايت گروهها را در کوهستان مشخص كنيد؛ اصلا چرا و تا چه حد ميخواهيد چنين کاري بکنيد. لازمه اين کار درک روشن اين مطلب است که مسئوليتهاي سرپرستي، انظباطي را تحميل ميکند که جايي براي تمايلات، بلند پروازيها يا آرزوهاي خود شما باقي نميگذارد. سرپرستي در اين مفهوم، وضعيتي ذهني است که عمدتا دگرخواهي است.
(ب): سرپرستي با مقاصد خود خواهانه، هم خالي (يعني غير خلاق) و هم ساز است. سرپرستي که براي نوازش خود به ميدان ميآيد، براي نمايش نيروهاي برتر خود به گروه، وارد آزموني ميشود نابود کننده، بدون اينکه براي گروه ارزشي داشته باشد. به گروه بايد بجاي خودبيني با افتادگي نزديک شد. فرض نکنيد هميشه آنچه را که براي آنان بهترين است، ميدانيد. تصور نكنيد که نيازهاي آنها را آنقدر خوب تشخيص ميدهيد که ديگر لازم نيست با آنها مشورت كرده، عقايدشان را جويا شويد. در غير اين صورت چگونه اميدواريد موارد را به سطح توقعات، انگيزشها، علاقهها، و قابليتهاي آنها برسانيد؟؟!!
(پ): يک سرپرست بايد دغدغهاش اين باشد که علاقهاش در کوهستان بر علاقهاش بر گروه سايه نيفکند. هرگاه رسيدن به کوه ها اهميتش براي شما بيش از همراه داشتن يک گروه است بايستي قبل از مبادرت به اين کار دو مرتبه فکر کنيد. منظور اين است که هر گاه رضايت هاي خاطر شما در درجه اول منبعث از دلايل شخصي (مثل اينکه چه مسافت را پيموده يا کدام قلل را فتح کرده ايد) است، شخصي خواهيد بود ناکام و دلسرد که با گروه همدل نبوده و سرپرستي پوسيده هستيد. بسيار بندرت، انگيزهها، بلند پروازيها، علايق و قابليتهاي گروه با شما منطبق است.
(ت): هر گاه برداشتتان از کار صرفا افاضه هرچه بيشتر شيوههاي فن به گروهتان است، دو باره بينديشيد. در مورد کوه ها غير از آموزش مهارتها وشيوه هاي کوهنوردي چيزهاي ديگر هم هست. اينها البته کمکها و ابزارهاي ضروري هستند، اما پر کردن تمام روز با يک چنين چيزها، خيلي باليني، خيلي ماشيني و در نتيجه بيجان است. گوهر اساسي تجربه کوهنوردي، ممکن است از دست برود. يک روز کوهستاني در زير باراني از محاسبات زماني، مسافت ها، جهتهاي قطبنمايي، علائم قراردادي، خطوط ميزان منحني، بايدها و نبايدها ممکن است چنان محو شود که هيچ گاه بخت اين را نکند که جذابيت درون خود را براي گروه نمايان كند. هر گاه براي شما انبار نمودن تجارب شخصي عمده شده، ديگر قادر به ايجاد جوي که در آن علاقه و عاطفه نسبت به کوهستان بتواند به گروه منتقل شود، نخواهيد بود. براي نشستن عواطف زيبا پسندانه و روحي، بر آگاهي آنها که در گروه چنين چيزهايي برايشان با معني و مهم است، بايد قائل به فرصت شد.
(ث): رنگ، سايه روشن، شکل وشمايل، بافت، صدا و بو، همه جزئي از يک صحنه کوهستاني هستند. گاهي اوقات بدون هيچگونه دخالتي جادوي خود را اعمال ميکنند. برخي مواقع، ممکن است سرپرست دريابد که با ارتقاي آگاهي گروه ميتواند از آنها حسن استفاده را كند. توانايي تفسير منظره کوهستاني ارزش فوقالعادهاي دارد چه راهپيمايي ميتواند بخصوص براي بچه ها کاري يکنواخت گردد. لازم است قبل از اينکه افراد به اندازه کافي متوجه جذابيتهاي نهفته در مغايرت(contrast) ها و گونه گوئيهاي بي اندازه کوهها شوند آنها را چند بار در معرض آنها قرار دارد. هر خردهريزي از اطلاعات پيرامون زاد و بوم، ويژگيهاي طبيعي و مصنوعي سرپرست بکار ميآيد. کنجکاوي وقتي ارضا نشود، زود ميميرد آن را سير کنيد و نتايج تعجب آور و بارور آن را ببينيد.
(ج): با اين همه، به علت گوهر جدي مسئوليتهاي شما نزديکيتان با موقعيت سرپرستي بايد همدلانه باشد. ديگر "پشمينگي" (Wooliness) پيادهروي با دوستان کفايت نميکند. همه عوامل جزيي دخيل در تمرين خوب و راحتي (يعني ايمني) بايد شناخته شده و در اين راستا، بايد براي هر آنچه که ميگوييد و انجام ميدهيد دليلي وجود داشته باشد و از اين دلايل آگاه باشيد. خيلي چيزها است که در روزهاي اول از راه تجربه ياد گرفتهايد و اکنون بدون فکر انجام ميدهيد(مثلا: شيوه راه رفتن و انتخاب مسير).
همه اينها را بايد از پستوي ذهنتان بيرون بياوريد و براي استفاده آگاهانه سر دست بگذاريد. در آن محدودههايي که به ايمني و راحتي مربوط ميشود بايد بتوانيد در هر لحظه هر چه را که انجام ميدهيد يا نميدهيد به تفضيل توجيه كنيد. اين به معناي يک برداشت بسيار واضح از موقعيت کوهستاني است که فقط فرآيندي از خود تحليلي و خود پرسي از تجارب خودتان (چه در کوهستان و چه غير از آن هر دومربوطند) بدست خواهد داد. اينکه انجام چه کاري درست است کافي نيست. بايد بدانيم چرا درست است و هر گاه نادرست يا متفاوت انجام شود چه نتايجي به بار ميآورد.
مهارتهاي سرپرستي (Leadership Skills)
قسمتهاي پيشين ممکن است نوعي مبارزهجويي ترسناک با کار آموزان سرپرستي بهنظر آيد. اما تعدادي از مهارتها است که او ميتواند بهکار برد تا بتواند بهخودش کمک کند. البته او بايد سعي كند اين مهارتها را به نحوي بپروراند که (بجاي مهارتها) به عادتهاي ديرينه تبديل شود.
(الف) يادآوري مهارتهاي پيشين (Recalling Past Experience) يکي از با ارزشترين ياورهاي توانايي، يادآوري روشن از تجارب گذشته، بهويژه احساسات خود شما بهعنوان يک مبتدي است. اين شما را قادر ميكند درک كنيد که اگر اکنون مواردي است که احساس ميکنيد براي شما بسيار کم طول ميکشند، در گروه کساني خواهيد بود که در آنها اين احساسات بسيار بزرگ ميشود و "درونبيني" ناميده ميشود.
آنرا پرورش دهيد. مثالهاي ممکن، مربوط به موقعي است که مقاطعي از سنگ را چهار دست و پا طي ميكنيم، معبرهاي باريک با شيب تند، فرودهاي سرازيري يا احساس سرما، گرما، تشنگي، کوفتگي که به هر حال شما بيش از آنها مانوس هستيد.
(ب) برنامهريزي و فکر پيشين"پيشبيني"Forethought (Anticipation) Planning
1. اين مهارتي است که شما را قادر خواهد ساخت با مشکلات(حالتي از) آمادگي بيشتري روبرو شويد. 2. براي شما غالبا جرياني از اقدامات حاضر و آماده، در صورت وقوع حوادث، در بر خواهد داشت. با اينهمه مدام منتظر بحران پشت بحران نباشيد، بلکه وقتي روي ميدهند آماده باشيد و براي روبرويي با آنها از قبل آمادگي داشته باشيد. بهعنوان مثال، هر گاه کسي اينجا دچار سانحه شد، چه بايد کرد؟ هر گاه مجبور شدم اين گروه را ببرم آن پايين، چقدر طول خواهد کشيد؟ اگر قادر به رويارويي باشند حواسم به کدامشان بايد باشد؟
(پ) عادت وارسي The Habit of Checking
1. بررسي کنيد که آيا شما و گروهتان قبل از حرکت خوراک و تجهيزات لازم را به همراه داريد؟ در پرداختن به ديگران، حواستان به وارسي کامل ادوات خودتان باشد. 2. ببينيد آيا وقتي دستور العملي صادر ميکنيد، آنرا ميشنوند، ميفهمند و اطاعت ميکنند؟ اين اساسي است، اما گاهي از آن غفلت ميشود، بخصوص در مواقع غير رسمي حين حرکت، که مشخصه گروههاي کوهنوردي است. براي مثال بادهاي سهمگين، کلاه بادگير، سر و صداي رودخانه و غيره بر شنوايي تاثير ميگذارند. 3. گروه در چه حالي است؟ با تمرين، اين امر تبديل به يک حس شده که همسشه روشن است. هر گاه جلو هستيد دائما به پشت سرتان نگاه کنيد. خيلي از سرپرستان هستند که جلو ميروند بدون اينکه از آشفتگي پشت سرشان با خبر باشند.
(ت) عادت مشاهده The Havit of Observation
اين مهارت، مکمل عادت وارسي است. توانائي دريافت امور در افراد کاملا متفاوت است. آنرا بهبود بخشيد. 1. اين امر عمدتا با مشاهده است که خصوصيات، نقاط قوت و ضعف هر عضو گروه را ميفهميد. با اينکه ممکن است با گروه خيلي گپ بزنيد، اين علائم غير کلامي هستند که آنچه را که لازم داريد به شما ميگويند. عمدتا از راه مشاهده است که خستگي، کسالت، روحيه پايين، تنش، دلهره، کشمکش هاي شخصيتي، ناراحتيهاي وخيم، احساس ناامني، فقدان توازن، فقدان توانايي هماهنگي، پا برداشتن شلخته وار و غيره آگاه ميشويد. همه اينها و بسياري ديگر را غالبا بايد خودتان تميز دهيد چون اعضاي گروه قابل نيستند درباره آنها چيزي بگويند.فشار يک گروه براي حرکت باعث ميشود افراد داخل آن دو دل باشند و حرکت آنرا کند يا متوقف کنند. شما ممکن است حتي براي فهميدن آن مبادرت به سوال مستقيم كنيد. بهطور مثال خاطر نشان کنيد که لذت بردن مهمتر از عجله کردن است. 2. محيط را مشاهده کنيد و دائما الزامات آن را براي خودتان و گروهتان از جنبه خوشي، خطر و تلاش، ارزيابي کنيد، مثلا اينکه چه مسير هايي داراي بيشترين شوق، حمايت در برابر بادهاي مخالف، جاي پاي مناسب، (ونه هميشه مال روهايي که بد جوري فرسوده شده اند)، تغييرات هوا، صخرههاي ليز و غيره هستند.
(ث) تصميمگيري Decision Making
يک سرپرست خردمند معمولا تدبيري بکار ميبندد تا گروهش در هر تعداد از تصميم گيريهايي که او ميتواند با خاطر آسوده اجازه آنرا بدهد، شرکت كند. در يک روز، بخصوص بايد به آنها فرصت داد که آنچه را که مايل به انجام آن هستند بر زبان آوردند. بازتاب چنين بحثي براي سرپرست ارزشمند خواهد بود. شايد با يک گروه تازه کار اينکار ممکن نباشد اما گروههاي مجرب بسيار محتمل است که انديشههاي بدردخوري داشته باشند. يکي از مسائلي که هميشه بايد حل شود اين است که آيا ساخت گروه شما بايد توسط کوه انتخاب شده معين شود يا ماهيت کوه موردنظر براي صعود بايد براي ساخت گروه (يعني تعداد اعضا و تواناييهاي آنها) معين شود. بحث گروهي درباره هدفها بايستي حل اين مسئله را در مراحل اوليه برنامهريزي آسان كند. ضمن مسير البته بسياري تصميمات هستند که گروه بايستي براي شرکت در آنها تشويق شود. مثل توقفهاي غذا خوردن، تعيين مسير، ارزيابي گامها و ادامه راه.
ولي تصميمات مربوط به اتفاقات و بحرانها هستند که بخصوص به او(سرپرست) ربط دارند. هر گاه مهارتها و عادتهايي که در قسمتهاي پيشين خلاصه شد بهخوبي شکل گرفته باشند، نيمي از کار تصميمگيري خود به خود انجام شده است. براي اخذ تصميمات مهم مربوط به ايمني گروه، عوامل مربوطه ميبايد قبلا مشاهده يا پيشبيني شده، آنگاه مسئله استفاده از تجارب پيشين در ارزيابي همه عوامل موافق و مخالف و انتخاب بهترين روال کار از ميان تعدادي شيوه هاي ممکن، عملي است.
(ج) نتيجه Conclusion
و با اين ترتيب باز ميگرديم به کيفيت هميشه مهم تجارب شخصي پيش از محدوديتهاي خودتان قبل از اينکه به سرپرستي گروهي دست بزنيد، با خبر شويد. مواضب دلهرهاي باشيد که باعث ميشود هنگام مسيريابي در مه به نحو نا محسوسي قدم خود را تند کنيد. سعي کنيد قبل از وقت ياد بگيريد که گم شدن موقت چه احساسي دارد، در شرايط طوفاني بيرون ماندن در شب به چه ميماند(يک بيتوته برنامهريزي شده را امتحان کنيد).
بسياري مهارتهاي ديگر هستند که ميتوانند ذکر شوند، اما کمبود جا مجالي نميگذارد. اينها مهارتهايي هستند که به موقعيت مربوطند. (هنر کنار آمدن و ارتباط با مردم ، مهارتهاي ارتباط، تسکين تنش، استفاده از طنز، شناخت پويائي و زندگي گروهي و تشويق و تکامل فردي اعضاي گروه، پرورش خودکفايي، اطمينان و خود عزمي در مردم). با اينکه براي بيشتر اعضا گروه هدف آن روز ممکن است، رسيدن به بالا و لذت بردن از آن باشد.
منبع : خبرگزاري ميراثفرهنگي ـ گردشگري ورزشي ـ 4/5/85

فتح K2 سختترين قله جهان، يكي از بزرگترين افتخارات هر كوهنوردي است؛ قلهاي به ارتفاع 8611 متر كه تاكنون جان بسياري از كوهنوردان را گرفته و پاي هيچ ايراني نيز تاكنون به اين قله نرسيده است.
چوگوري (خداي كوهستانها به زبان محلي)يكي از مرگ آور ترين قله هاي جهان به علت عظمت آن و تلاشهاي ناموفق بسيار در صعود به اين قله به قاتل نيز معروف است.اين كوهستان تا ارتفاع حدود 6000 متري كوهستاني صخره اي است و بعد از آن به اقيانوسي از برف تبديل مي شود.
اين قله در مرز پاكستان و چين در منطقه كاراكورام قرار دارد .در زير نگاهي كوتاه داريم به تاريخچه صعود به قله K2 از نخستین تلاش تا نخستین موفقيت براي صعود.
در سال 1902 يك گروه شش نفره از كوهنوردان اروپايي به رهبري «اكنشتاين» براي فتح K2 رهسپار شدند. آنان در آغاز منطقه يخي «بالتورو» را به طول 67 كيلومتر، كه سومين منطقه بزرگ يخي در جهان است، پشت سر گذاشتند و با رسيدن به پايين قله، تلاش خود براي صعود مستقيم از جنوب به سمت يال جنوب شرقي را آغاز كردند،اما به اين نتيجه رسيدند كه صعود از يال شمال شرقي آسانتر خواهد بود. چندين بار تلاش بدون موفقيت انجام شد و آنان توانستند، سرانجام تنها تا ارتفاع 6600 متري صعود كنند. اين گروه هدفي غيرواقعي داشته و متوجه محدوديتهاي خود نبودند و نیز هيچ اداركي از مشكلات صعود به چنين قلهاي نداشتند.
هفت سال بعد نوبت به گروه بزرگ «دوك آبروتزي» براي صعود به K2 كاراكوروم رسيد. در كنار تحقيقات علمي، اين ماجراجويان قصد انجام عملياتي در كوهستانهاي آلپ را هم داشتند. K2 هماكنون با توجه به تلاشهاي «ويتوريو سلا»، عكاس مشهور كوهنورد، نزديكتر به نظر ميرسيد و مورد شناسايي بهتري قرار گرفته بود.
آنان از يال جنوب شرقي آغاز كردند (كه بعدها به نام دوك نامگذاري شد) اما باربرها براي چنين صعودي آماده و ورزيده نبودند (در آن زمان هنوز شرپاها شناخته نشده بودند).
برخی از اعضاي گروه از شمال شرقي K2، توانستند به ارتفاع 6666 متري صعود كنند و منظره نزديكتري از جبهه شمالي عظيم K2 را ببینند. گروه همچنین تلاشی را نيز براي صعود به K2 از غرب براي صعود به «اسكيانگ كانگري» 7544 متري انجام داد، اما يك گلوگاه بسيار تنگ در ارتفاع 6600 متري صعود آنان را متوقف كرد.
پس از آن دوك موفق شد طي يك حمله مستحكم از منطقه «چوگوليسا» به ارتفاع 7500 متري برسد؛ اين ركورد بلندترين صعود دنيا تا زمان صعود به اورست در سال 1922 بود.
بيست سال پس از دوك آبروتزي ايتالياييها هماكنون با نوه او «دوك اسپولتو» بازگشته بودند. رهبر علمي اين گروه پروفسور «آرديتو دسيو» بود و علت بازنگشتن بدون نتيجه آنان نيز وجود همين مرد بود. برنامه صعود به K2 لغو و تلاشها تنها متمركز به تحقيقات علمي در منطقه «بالتورو» شد.
در سال 1938 زمان تلاش براي گروه بعدي بود كه توسط باشگاه آمريكايي آلپ و به رهبري «چارلز هوستون» فيزيكدان و كوهنورد آمريكايي روانه K2 شدند. هوستون دو سال پيش از آن صعودي موفقيتآميز به ناندادوي داشت. آنان از تيم خوبي از شرپاها به رهبري «پاشانگ كيكولي» معروف استفاده ميكردند؛ در اوايل ماه ژوئن گروه به منطقه رسيد.اين اولين باري بود كه در صعود از شرپاها استفاده مي شد.
در یکم جولاي، كمپ اول ايجاد شد و چندين نفر به كمپ نخست منتقل شدند. هوا پايدار و صاف به نظر ميرسيد. در 18 جولاي «هوستون» و «پت زولت» به «شانه» كوه در ارتفاع 7740 متري رسيدند و سختيهاي پايين كوه را پشت سر گذاشتند؛ آخرين كمپ با موفقيت در ارتفاع 7530 متري زده شد.
در 21 جولاي «هوستون» و «پت زولت» بار دیگر صعود خود را براي يافتن محلي براي كمپ هشت آغاز كردند. آنان محلي را درست در زير هرم قله پيدا كردند. پت زولت كار صعود از صخره به سمت قله را نيز كمي ادامه داد و به نظر به ارتفاع 7925 متري هم رسيد. آنان به رغم خوب بودن هوا تصميم به بازگشت گرفتند. نتيجه كار اين گروه خوب بود. براي نخستین بار قله K2 به طور واقعي تهديد شد.
بار ديگر آمريكاييها با وجود كوهنورد و شيميدان برجسته آلماني ـ آمريكايي به نام «فريتس ويزنر» در برابر K2 ايستادند و كيكولي باز هم به عنوان شرپا همراه آنان بود. دیگر كوهنوردان در سطح ويزنر نبودند و اين امر براي آنان بعدها مشكلاتي ايجاد كرد.
كمپهاي يك تا هفت در جاهاي مشابه گروه قبلي زده و كمپ هشت نيز در ارتفاع 7710 متري برپا شد. «ولف» يكي از اعضاي گروه در همين كمپ ماند و «ويزنر» و «پاشانگ» براي ايجاد كمپ نهم در ارتفاع 7940 متري رهسپار شدند.
در 19 جولاي «ويزنر» و «پاشانگ» تصميم به حمله نهايي به قله گرفتند. آنان پس از پشت سر گذاشتن صخرههاي سخت در ساعت 6 بعدازظهر به ارتفاع 8380 متري رسيدند. پاشانگ به دليل دير شدن از ادامه صعود انصراف داد، اما ويزنر تصميم به ادامه آن گرفت. هوا بسيار صاف و خوب بود و كار صعود را ميشد در زير نور مهتاب هم ادامه داد، اما پاشانگ قادر به حركت نبود؛ بنابراين، هر دو پايين آمدند،در راه فرود، طناب آنان به كرامپون پاشانگ گير كرده پاره شده و به دره افتاد. آنان در ساعت 2:30 صبح در حالي كه كاملا خسته و بيرمق بودند به كمپ نهم رسيدند.
این دو شانس بزرگي را از دست دادند، چرا که آنان تنها 230 متر با قله فاصله داشتند؛ جایی كه پاي هيچ كس تاكنون به آنجا نرسيده بود.
آنان روز بعد به كمپ هشتم بازگشتند. وولف به آنان گفت كه در همه اين مدت، هيچ كس از كمپ هفت كه ذخاير غذايي آنجا بوده، بالا نيامده. آنان تا كمپ هفت فرود آمدند، ولي با تعجب ديدند كمپ جمعآوري شده است، براي همين، شب را در آنجا گذراندند و روز بعد تصميم به فرود گرفتند. باز هم وولف باقي ماند «ويزنر» و «پاشانگ» به كمپ شش رفتند و وقتي به آنجا رسيدند، پي بردند كه فاجعهاي در حال وقوع است؛ كمپ شش هم جمعآوري شده بود؛تا كمپ دو همه كمپها برچيده شده بودند.
«ويزنر» و «پاشانگ» در حالي كه نه از نظر جسمي و نه روحي در وضعيت خوبي نبودند، در 24 جولاي به كمپ دو رسيدند.
در حالي كه آنان سرگرم حمله به قله بودند، تيم، سازماندهي خود را از دست داده بود. افراد تيم كه در كمپ دوم بودند به رغم دستورهاي «ويزنر» به شرپاها دستور دادند، همه كمپها را تا كمپ هفت جمع كنند. آنان تلاش براي نجات وولف را آغاز كردند و پس از چندين بار حمله، سرانجام كيلولي و چند شرپاي ديگر موفق شدند در 28 جولاي به كمپ 6 برسند.
صبح روز بعد، آنان به كمپ هفت رسيدند و ولف نيمه جان را پيدا كردند. پس از مراقبتهاي لازم و دادن نوشيدنهاي گرم، وولف قول داد كه صبح روز بعد، قادر به حركت باشد.شرپاها به سمت كمپ شش حركت كردند كه پس از رسيدن آنها به كمپ شش طوفان شديدي در K2 شروع و باعث توقف آنان در همان مكان شد.
در 31 جولاي، پاشانگ و دو شرپاي ديگر دوباره به كمپ هفت رفتند تا وولف را پايين آورده يا دستكم از وي نوشتهاي بگيرند كه مسئوليت را از گردن آنان بردارد. تنها تسرينگ شرپاي چهارم در كمپ شش باقي مانده بود. اين آخرين باري بود كه از آن چهار نفر خبري رسيد. در دوم آگوست، «تسرينگ» به تنهايي به كمپ اصلي بازگشت و گفت كه هيچ كدام از آنان مراجعت نكردهاند و هيچ نشانهاي نيز از حيات انساني در بالاتر نيز مشاهده نميشد. ويزنر آخرين تلاش براي نجات آنان را انجام داد، اما پس از سه روز زمينگير شدن در كمپ دو، به علت توفان، مجبور به بازگشت شد؛ اين به معني پايان بود. ديگر انسان زندهاي در آن تاريخ در K2 وجود نداشت.
دودلي وولف، پاشانگ كيلولي، پاشانگ كيتار و پينتسو براي هميشه در K2 باقي ماندند؛ آنان نخستين قربانيان خداي كوهستان دومين قله بلند جهان بودند. تلاش دوم آمريكاييها براي صعود به K2 با يك تراژدي پايان يافت. گروه تحت انتقادات شديدي از انگليس و آمريكا قرار گرفت و ويزنر به سختي از خود دفاع كرد. پاشانگ كيكولي، يكي از بهترين شرپاهايي بود كه ميتوان او را با يكي از بهترين شرپاهاي جهان؛ يعني تنرينگ نورگاي مقايسه كرد.
پس از جنگ جهاني به علت مشكلات سياسي تا سال 1953 هيچ گروهي روانه «كاراكروم» نشد. در آن سال گروهي هشت نفره از آمريكاييها براي بار دوم روانه K2 شدند. در اين گروه، افرادي مانند «هوستون» از گروه سال 1938، «توني استريتر»، فاتح «تيريك مير» در سال 1950 و «جرج بل»، از صعودكنندههاي مشهور به كوههاي آند، حضور داشتند.
در 19 ژوئن كمپ اصلي در 5000 متري و زير يال آبروتزي ايجاد شد. اين گروه به علت مشكلات ورود به پاكستان شرپايي را به همراه نداشت. آنان عدهاي از مردم محلي هونزا را كه استعداد كوهنوردي داشتند با خود بردند و سه هفته پس از آن، كمپها در محلهاي مشابه سالهاي 1938 و 1939 برقرار شد.
تا آن زمان هوا بسيار خوب بود، اما ناگهان به توفاني تبديل شد كه همه فعاليتها را براي چندين روز متوقف كرد. سرانجام در يكم آگوست، كل تيم هشت نفره در كمپ هشت در ارتفاع 7750 متري مستقر شدند؛ همه آنان در فرم خوب و آماده حمله بودند.
ناگهان خدايان كوهستان حمله كردند! كولاكي بسيار شديد كه شب و روز ادامه داشت. آنان در اثر درايت هوستون، داراي ده تا دوازده روز ذخيره غذا بودند. پس از رأيگيري دو تيم حامل طناب براي حمله به قله انتخاب شدند. تنها چيزي كه نياز داشتند، چند روز هواي خوب بود، اما توفان شديدتر ميشد و چادرها را با شدت بيشتري تكان ميداد. در چهارم آگوست، گيلكي 26 ساله دچار خونمردگيهايي در يكي از پاهايش شد كه قادر به حركت نبود. وضعيت او بدتر شد و ششهاي او نيز پس از چند روز دچار مشكل شد. در اين توفان شديد امكان انتقال وي به كمپ اصلي وجود نداشت.
هماكنون جنگ بر سر زندگيها بود. همه ميدانستند كولاك تا چند وقت ديگر ادامه خواهد داشت. در دهم آگوست، وضعيت بحراني و ذخيره غذا تمام شده بود. وضعيت گيلكي وخيم بود و ناخنهاي بل نيز دچار بيحسي شده بود؛ بنابراين، تصميم گرفته شد كه همه گروه با حمل گيلكي فرود را آغاز كنند. آنان چاره ديگري جز اين نداشتند. در روز نخست، آنان تنها چند صد متر فرود آمدند. در غروب آن روز در اثر پيچيدگي طنابها، پنج نفر سقوط كردند، اما شوئينگ به تنهايي آنان را مهار كرد. خوشبختانه كسي آسيب جدي نديد. با ايجاد كمپهاي موقتي، حال گيلكي كمي بهتر شد. آنان كه برانكارد گليكي را كمي بالاتر با كمك تبر به يخ مستحكم كرده بودند، براي آوردن وي رهسپار شدند، اما ريزش بهمن، سرنوشت او را مشخص كرد. اثري از وي باقي نمانده بود و در توفان نيز صدايي شنيده نميشد. هفت نفر باقيمانده فرود خود را ادامه دادند تا سرانجام پس از پنج روز به كمپ اصلي رسيدند. بل دچار سرمازدگيهاي جدي شده بود و 200 كيلومتر باقيمانده تا اسكاردو را توسط افراد گروه حمل شد. رسيدن هر هفت نفر به زير يال آبروتزي به يك معجزه شبيه بود.
سومين تلاش آمريكاييها نيز نزديك به موفقيت بود؛ اما باز هم بدست نيامد. در سال 1953 «آردتيو دسيو» پروفسور ايتاليايي و «ماريو پوچوز» طي يك برنامه تحقيقي راههاي صعود به «K2» را بررسي كردند. آنان تا ارتفاع 6000 متري صعود كرده و مطالب جالبي را جمعآوري كردند. زماني كه «دسيو» بازگشت، طرحهاي نهايي صعود به قله را معين كرد. او گفت كه تنها شانس موفقيت در صعود به قله وابسته، به داشتن يك ديسيپلين نظامي بوده؛و اينكه تكتك افراد تيم، خواستههاي شخصي را به خاطر نتيجه تيمي، كنار بگذارند.
اعضاي تيم 21 نفره ايتالياييها براي صعود به «K2» پس از گذراندن آزمايشهاي پزشكي و اتاق فشار در اواسط ژانويه 1954 در كمپ موقتي در ارتفاع 4000 متري قله «مون بلان» جمع شدند. وضعيت جسمي و روحي افراد و تجهيزات و اكسيژن به خوبي آزمايش شده و از اين گروه ده نفر براي سفر به «K2» انتخاب شدند. چند روز پيش از عزيمت پس از آنكه گروه موفق به استخدام هيچ شرپايي نشد، چند نفر ديگر نيز به گروه اضافه شدند.
برنامه بر پايه طرح تهيه شده و از همان مسيرهاي قبلي (يال آبروتزي) دنبال شد. به رغم وضعيت بد جوي، كمپها يكي بعد از ديگري ايجاد شد. در اواسط ژوئن، همه تجهيزات براي حمله نهايي به كمپ 4 برده شد. گروه اميدوار بود تا پيش از پايان ماه، موفق به فتح قله شود. باد و توفانهاي شديد به مدت چند هفته سراسر كاراكروم را فرا گرفت و باعث توقف كار شد.
در نيمه دوم جولاي، وضعيت جوي بهتر شد و هوا به نظر پايدارتر آمد. «دسيو» تصميم گرفت از اين شانس براي رسيدن به قله استفاده كند. كمپ پنج در 7300 متري و كمپ بعدي سيصد متر بالاتر زده شد. اما يك اتفاق بد، همه را شوك كرد؛ «ماريا پوچوز» راهنماي 36 ساله كوهستان در اثر ذاتالريه در كمپ دو در 20 جولاي درگذشت.
گروه كار خود را ادامه داد و كمپ هشت كمي بالاتر در ارتفاع 8150 متري درست زير ديواره دويست متري كه كليد فتح قله بود، زده شد. در 28 جولاي چهار نفر به كمپ هشت رسيدند و شب را در آنجا گذراندند. از اين چهار نفر، دو نفر روز بعد حمله نهايي به قله را آغاز كردند. درست بر روي يالي در 200 متري زير قله، ناگهان اكسيژن آنها تمام شد. اين دو نفر بدون اكسيژن مسير را ادامه دادند و در بعدازظهر همان روز پس از تلاشي جانفرسا موفق به فتح قله k2 براي اولين بار شدند. قله «K2» براي نخستين بار زير پاي انسان قرار گرفت. آنها مدت زمان زيادي را بر روي قله توقف نكرده و بعد از حدود نيم ساعت توقف فرود را آغاز كردند.
فرود آنان نزديك بود با سقوط يك نفر از صعودكنندگان به يك درام تبديل شود، اما او با كمك تبريخ خود را نگه داشت و همراهش او را نجات داد. آنان در ساعت 2:30 بعدازظهر به كمپ هشت رسيدند و با نوشيدني داغ مورد استقبال همراهانشان قرار گرفتند. همه افراد گروه به طور سالم در دوم آگوست به كمپ اصلي بازگشتند.
دو نفري كه به قله رسيدند، چه كساني بودند؟ اين امر تا زماني كه گروه به ايتاليا رسيد، فاش نشد. «دسيو» ميخواست تا اين افتخار بين همه افراد گروه تقسيم شود. همه آنان جزيي از موفقيت تيم بودند. در ايتاليا اعلام شد كه «لينو لاچه دلي» و «آشيل كومپانيوني» دو انساني هستند كه براي نخستين بار پا بر فراز قله «K2» گذاشتند. هر دوي آنان پس از بازگشت به ايتاليا، چند انگشتشان را در اثر سرمازدگي از دست دادند.
بعد از آنان تاكنون چندين گروه ديگر موفق به صعود به «K2» شدهاند. لهستانيها در سال 1982 از جبهه شمال شرقي توسط «يانوژ كروژابا» قله را فتح كردند. وي در بازگشت جان باخت.
پس از آنان، «لوئيز رينهارت» آمريكايي بدون استفاده از اكسيژن به «K2» صعود كرد و سرانجام اين «رينولد مسنر» معروف بود كه با صعود از جبهه جنوب غربي به قله «مسير جادويي» اين جبهه را به نام خودش ثبت كرد. او بدون استفاده از اكسيژن از مسيري سخت به قله صعود كرد و در بازگشت به وطن، گفت كه اورست در برابر «K2» تنها يك تفريح است.
به هر حال اين قله تاكنون جان بسياري را گرفته ولي از همه جبههها فتح شده است. حتي عدهاي نيز تاكنون چند بار «K2» را فتح كردهاند.
سرانجام «K2» خداي كوهستان، كوه وحشي و قاتل، مغلوب تواناييهاي انسان شد. 

کيسه خواب نيز از وسايل ضروري يک کوهنورد است که بيشتر در برنامه هاي چند روزه که احتياج به شب ماني در کوه دارد استفاده مي شود .
خواب يکي از ضروريات انسان مخصوصا براي تجديد قوا مي باشد . بنابراين کيسه خواب راحت و نرم و گرم از اهميت بالايي برخوردار است کيسه خوابها به دو نوع پر و الياف تقسيم بندي مي شوند . کيسه خوابهاي پر که حاوي پر قو هستند از قديم بسيار مورد توجه بوده اند . تنها نقيصه کيسه خواب پر اينست که اگر خيس شود خشک شدن آن به زمان زيادي نياز دارد و خيس شدن در زمستان نيز برابر با يخ زدگي و يا مرگ است ! براي رفع اين نقيصه الياف جديدي به شکل لوله هاي تو خالي ساخته شده و در ساخت کيسه خوابهاي جديد و حرفه اي از آنها استفاده مي شود . اين الياف با وجود سبکي از حجم بالايي برخوردارند که بسته بندي در کوله را کمي مشکل مي سازد . البته اين نقيصه نيز در الياف جديد به نام ترمو لايت برطرف شده است .
چون كيسه خواب پر هنوز طرفداران زيادي دارد كمي درباره آن بيشتر توضيح مي دهيم . ميزان پر موجود در كيسه خواب بصورت درصد كرك و ساقه پر بيان مي شود . مثلا پر 60/40 يعني 40 درصد آن ساقه و 60 درصد آن كرك پر است . بدين ترتيب كيسه خوابهاي 70/30 و 80/20 و 90/10 و 95/5 نيز موجود است . كه اين نوع آخر بسيار حرفه اي و مخصوص صعودهاي بلند مي باشد . لازم بذكر است كه هرچه درصد كرك پر بيشتر باشد كيسه خواب گرمتر و سبك تر است .
دماي مطلوب كيسه خوابها نيز با سه دماي حداقل و راحت و حداكثر بيان مي شود . مثلا 10و17- و 25- درجه سانتيگراد يعني اين كيسه خواب براي دماي بين 10 درجه بالاي صفر تا 25 درجه زير صفر مناسب است ولي 17- درجه سانتيگراد راحت ترين و مطلوبترين دماي آنست و نزديك به دماي حداقل از گرما و نزديك به دماي حداكثر از سرما اذيت خواهيد شد . دماي حداكثر يا نهايي تنها از يخ زدن اعضاي بدن جلوگيري مي كند و شما خواب خوبي در اين دما نخواهيد داشت . بنابراين در خريد كيسه خواب به دماي حداقل بيشتر توجه شود . ضمنا هرچه كيسه خواب درصد كرك بالاتري داشته باشد دماي متوسط آن به دماي حداكثر نزديكتر مي شود و اصطلاحا قويتر است .
و باز هم همان حرف تكراري كه با توجه به برنامه خود كيسه خواب را تهيه كنيد . يعني حداقل بايد دو كيسه خواب داشته باشيد يكي براي بهار و دماهاي بالاي صفر و يكي براي پاييز و زمستان و دماهاي زير صفر . تابستانها هم كه لخت مي خوابيد تا پشه ها دلي از عذا در بياورند .
كيسه خوابهايي كه در ايران موجود است تا حدود 45- درجه سانتيگراد هستند و جوابگوي آب و هواي ايران هستند . هرچند مي توان با افزايش لباس و پوشيدن البسه پر نيز به گرماي بدن افزود .
در مورد طول كيسه خواب حتما از طول بدن شما بلند تر باشد تا در صورت نياز بتوانيد كفش و يا ظرف آبتان را شب در ته آن بگذاريد كه تا صبح يخ نزند .
در خانه و زماني كه از كيسه خواب استفاده نمي كنيد آن را بصورت باز از چوب لباسي آويزان كنيد تا پر هاي آن پف كند و اصطلاحا نشكند . چون شكستن پر و خوابيدن آنها بر روي هم از دماي كيسه خواب مي كاهد .
نكته : حتما موقع خواب از لباس زير خشك استفاده كنيد . چون اگر تنها زيرپوش شما بر اثر تعرق خيس شده باشد و داخل ده تا كيسه خواب هم كه برويد باز سرما خواهيد خورد .

بهمن : ريزش برف از ارتفاع در كوهستان بعلت سنگين شدن برف و عوامل خارجي ديگر .
عوامل دروني موثر در ايجاد بهمن : شامل خود برف و بستر زير برف مي باشد . به عبارتي حجم ؛ جنس و لايه هاي برف به همراه ميزان شيب و وضعيت بستر در ايجاد بهمن موثر هستند .
عوامل بيروني موثر در ايجاد بهمن : ميتواند شامل صدا - حيوانات - باد - زلزله - كوهنوردان و ... باشد .
نكات :
اگر حجم برف تازه بين 15 تا 20 سانتيمتر باشد احتمال ريزش بهمن كم است !
اگر حجم برف تازه بين 20 تا 30 سانتيمتر باشد احتمال ريزش وجود دارد !
اگر حجم برف تازه بيش از 30 سانتيمتر باشد ريزش بهمن حتمي است !
جنس برف : به دو نوع است ؛ 1 - برف خشك و يا پودري كه مشخصات آن سبكي - دارا بودن اكسيژن زياد در درون آن - بارش آن در دماي زير صفر درجه - نچسبيدن به لباس و به سختي در دست گلوله شدن است . 2 - برف خيس كه مشخصات آن سنگيني - نداشتن اكسيژن زياد - بارش در دماي صفر درجه - چسبيدن به لباس و گتر و راحت گلوله شدن در دست ميباشد . لايه هاي برف : اگر لايه پودري روي لايه يخ زده فشرده باشد بهمن حتمي است و اگر لايه هاي يخ زده و فشرده روي هم باشند احتمال وقوع بهمن بسيار كم است .
عوامل تاثير گزار در برف : در دماي كم برف يخ مي زند پس هر چه دما پايين تر و هوا سردتر باشد احتمال ريزش بهمن كم تر است . باد باعث انباشته شدن برف و ريزش آن مي شود پس افزايش وزش باد برابر با افزايش خطر بهمن است . در ارتفاع بالا برف آب نمي شود و حجم برف زياد مي شود پس احتمال بهمن بيشتر است .
شيب بستر : در شيب 23 تا 60 درجه احتمال بهمن زياد است و در شيب هاي بيشتر و كمتر از اين مقدار احتمال ريزش بهمن بسيار كم است . بيشترين بهمن ها در شيب 30 تا 45 درجه رخ داده است . همچنين در شيب هاي محدب خطر بيشتر از شيب هاي مقعر يا فرو رفته است . در شيب محدب سرعت بهمن هر لحظه بيشتر مي شود و در شيب مقعر بالعكس .
وضعيت بستر : اگر بستر زير برف يكنواخت باشد احتمال ريزش بهمن زياد مي شود و هر چه يكنواختي آن كمتر باشد و موانعي مانند سنگ و بوته و درخت در آن باشد احتمال ريزش بهمن كم مي شود .
محدوده بهمن : معمولا به دور از يال ها و خط الراس ها است و بيشتر بطرف مركز خط القعرها كوه است يعني فرورفتگي بين دو يال و زير خط الراس . و از بالا به پايين شامل سه بخش تاج بهمن - مسير بهمن و انتهاي بهمن مي باشد .
انواع بهمن :
بهمن خيس : به شكل تكه هاي شكسته شده برفي حركت مي كند . مانند بهمن نقاب هاي برفي . بهمن پودري يا خشك : سرعت زيادي دارد و نيازي به تحريك خارجي نداشته و بعلت وزن خودش فرو مي ريزد و با ورود به مجاري تنفسي باعث مرگ فرد بهمن زده مي شود .
نكاتي كه هنگام عبور از مسير بهمني بايد به آن توجه كرد :
توقف گروه و دادن هشدار هاي لازم و مجهز شدن به نخ بهمن . افراد نيز نبايد به هم اتصال داشته باشند مگر اينكه عبور از مسير احتياج به كار فني و يخنوردي با حمايت داشته باشد كه بايد بصورت كرده دو نفره باشند .
نخ بهمن : طنابي است كم قطر حدود 6 ميليمتر به رنگ سفيد و قرمز كه با فلش و متراژ محل فرد حادثه ديده و فاصله با او را نشان مي دهد . اين طناب به كمر هر فردي كه قصد عبور دارد بسته مي شود بصورتيكه فلش ها بطرف شخص و نقطه صفر متراژ روي طناب بدور كمر وي باشد و انتهاي طناب نيز آزاد بدنبال فرد بر روي برف كشيده مي شود .
رعايت سكوت هنگام عبور.
عبور بصورت انفرادي .
قدم هاي بلند به هنگام عبور و استفاده از جاپاي نفر اول بمنظور جلوگيري از تشكيل خط برش برف . بازكردن بند تجهيزات از خود مانند كوله و كلنگ و ... تا بتوان بمحض ريزش بهمن در يك ثانيه همه وسايل را از خود جدا كرده و بدور انداخت .
بهترين زمان عبور حداقل 24 ساعت پس از آخرين بارش برف و بهنگام صبح زود و يا غروب خورشيد است كه هوا سردتر است و آفتاب به برف نمي خورد .
برخلاف صعود از شيبهاي تند كه بصورت مارپيچ است ؛ صعود از شيب بهمني بايد بصورت مستقيم باشد .
تا حد امكان از بالاي محدوده بهمن و نزديك به تاج بهمن عبور كنيم تا حجم برف كمتري بالاي سرمان باشد .
نكاتي كه فرد بهمن زده بايد به آن توجه كند :
دور كردن همه تجهيزات مخصوصا فلزي و برنده از خود .
فرار كردن به محلهاي امن . يعني بصورت شنا خود را بروي بهمن بياورد و بطرف بالا و سمت چپ يا راست فرار كند.
پوشاندن جلوي دهان و بيني .
باز كردن فضايي در جلوي صورت و سينه با كشيدن نفس عميق جهت تنفس در زير برف .
پيدا كردن جهت جاذبه زمين با انداختن آب دهان و در صورت امكان اقدام به حفاري بطرف بالا .
نكاتي كه اطرافيان بايد به آن توجه كنند :
دنبال كردن مسيري كه فرد بهمن زده طي مي كند با چشم تا زمان پايان بهمن .
پيدا كردن نخ بهمن و وسايل فرد .
گشتن نواحي پايين تر از محل شروع بهمن و حركت فرد .
در صورت امكان استفاده از سوند ؛ ميله فلزي و باريك و بلند كه داخل برف فرو مي رود تا فرد را پيدا كنند.
از قديم معروف بوده است که پا قلب دوم انسان و مخصوصا کوهنوردان است . بنابراين کفش که محافظ پا است از مهمترين وسايل و پوشاک کوهنوردي به شمار مي رود . کفش هاي قديم از چرم ساخته مي شد که بنا به شرايط مورد استفاده ضخامت و تعداد لايه هاي چرم متفاوت بود . يکي از اشکالات کفش هاي چرمي زمستاني وزن بالاي آنها بود که با اختراع لايه ها و پارچه هاي جديد با عناوين گورتکس - سيمپاتکس و تينسوليت تا حدي اين نقيصه جبران گرديده است . لايه گورتکس که در انواع پوشاک زمستاني کوهنوردي نيز بکار مي رود داراي خاصيت يک طرفه بودن است ؛ يعني تنها از يک طرف کاملا ضد آب و باد است و در نتيجه از داخل بخار و گرماي ناشي از تعرق و فعاليت را بخارج مي فرستد و از خيس شدن پوشاک زير و سرمازدگي جلوگيري مي کند . لايه سيمپاتکس نيز مانند گورتکس ضد آب و ضد باد و داراي قابليت تنفسي است . لايه تينسوليت نيز گرمازا بوده و در کفش هاي زمستاني و سنگين بکار مي رود . زيره کفش کوهنوردي نيز از لايه هاي مخصوصي ساخته مي شود که معروف ترين آن ويبرام ايتاليا است . همچنين اخيرا لايه اي شوک گير نيز ساخته شده که فشار ضربه هاي وارده به کف پا را کاسته و پا ديرتر خسته مي شود و در سرازيري زانوها کمتر آسيب مي بيند . با توجه به پيشرفت هايي که در زمينه ساخت کفش هاي کوهنوردي بدست آمده و به برخي از آنها در بالا اشاره شد ؛ امروزه براي هر نوع برنامه کوهنوردي و براي هر فصل و منطقه کفش خاصي ساخته شده و مورد استفاده قرار مي گيرد و ديگر عنوان کفش هاي چهار فصل يا همه کاره دور از ذهن مي باشد . به عنوان مثال در کفش هاي مخصوص سنگنوردي نوع کفش براي مرد و زن و همچنين بسته به جنس و نوع سنگ متفاوت مي باشد .
بطور کل مي توان کفش ها را به 6 دسته بزرگ به شرح زير تقسيم کرد :
کفش صعودهاي هيماليايي كه سه پوش و يا دو پوش هستند . نوع دوپوش از يک کفش کوچک و تنك مثل کفش رشته کشتي که بجاي بند داراي چسبک است تشکيل مي شود و اين کفش درون کفش اصلي که بزرگتر است قرار مي گيرد . مي توان شب در داخل چادر و کيسه خواب کفش بيروني را از پا درآورد و از پوش داخلي به عنوان جوراب و يا کفش داخل چادر استفاده کرد . در نوع سه پوش علاوه بر اين دو کفش يک لايه گتر بلند نيز بر روي کفش قرار مي گيرد که به دور کفش دوخته شده و تمام رويه و اطراف کفش را در بر مي گيرد . پوش دوم کفش يا از جنس چرم است و يا از جنس فايبر گلاس که نوع اخير شبيه کفش هاي اسکي است .
كفش كوهنوري سنگين در صعود هاي بلند زمستاني مانند ارتفاعات ايران بکار مي روند و داراي يک يا چند لايه فوق الذکر مي باشند و قابليت نصب کرامپون را هم دارند .
كفش كوهنوردي يا کفش نيمه سنگين که براي سه فصل اول سال مورد استفاده قرار مي گيرد .
كفش كوهپيمايي يا تركينك کفش هايي سبک است و براي صعود هاي يک روزه يا چند روزه سبک و کم ارتفاع بکار مي رود .
كفش راه پيمايي براي مسير هاي ساده و کفي استفاده مي شود . شبيه کفش هاي معمولي ورزشي و يا اسپرتکس هاي معروف مي باشند .
كفش سنگنوردي يا کتان سنگ جهت صعود هاي داخل سالن و يا سنگنوردي طبيعي بکار مي رود
نکات :
بعد از هر برنامه کفش را کاملا تميز کرده و داخل آن را با روزنامه پر کنيد تا هم رطوبت آن گرفته شود و هم حالت و فرم خود را حفظ کند . هيچگاه کفش خيس را براي خشك شدن در برابر حرارت مستقيم مثل آفتاب و آتش قرار ندهيد .
اول فصل زمستان کفش چرمي را کاملا با پيه شتر و يا گوسفند چرب کنيد و محل دوخت ها را نيز با موم عسل بپوشانيد تا آب وارد کفش نشود .
هنگام شب خوابي در برنامه زمستاني کفش ها را با روزنامه پر کرده و داخل يک کيسه نايلني قرار داده و در انتهاي کيسه خواب قرار دهبد تا يخ نزند . در غير اينصورت صبح روز بعد به پا کردن کفشي مانند آهن غير ممکن است .
نام فیلم : لمس خلا (Touching of the void)
بازیگران : آرون نیکولاس ، نیکولاس آرون ، برندان مک کی ، ریچارد هوکینگ ، جو سیمپسون
تهیه کننده : جان اسمیتسون / کارگردان : کوین مک دونالد
تاریخ نمایش : 23 ژانویه 2004 / مدت : 1 ساعت و 46 دقیقه
خلاصه فیلم : شرح یک صعود واقعی توسط جو سیمپسون و سیمون یتس بر روی جبهه غربی سیولا گراند در رشته کوه های آند کشور پرو . داستان مربوط به سال 1985 است که این دو کوهنوردانی جوان و آماده و ماهر هستند . مسیر دور افتاده جبهه غربی تا آن زمان صعود نشده بود پس از سه و نیم روز صعود موفق ، حادثه خبر می کند . سیمپسون کمی از مسیر را سقوط میکند و چندین استخوان پایش دچار شکستگی می شود . آنها که امیدی به رسیدن کمک ندارند تصمیم می گیرند که مسیر را به اتفاق هم فرود آیند . در هر مرحله یتس با استفاده از طناب 100 متری سیمپسون را به شکلی آهسته و دردناک به پایین می فرستد ، درحالیکه خطر مرگ در کمین هردوی آنهاست . در یکی از مراحل پای یتس سر خورده و از طناب آویزان شده و دستش به دیواره نمی رسد و سیمپسون هم بر روی یک شکاف یخی معلق می گردد . ماندن در آن شرایط به مرگ هردو منتهی می گردید ، لذا یتس تصمیم می گیرد که طناب سیمپسون را قطع کند . چگونگی نجات یافتن سیمپسون پس از سقوط درون شکاف یخی و بازگشت به کمپ اصلی با آن پای شکسته ، حکایتی است دردناک و دیدنی . برخلاف فیلم حد عمودی که بیشتر صحنه های آن در استودیو و با استفاده از تکنیک پرده آبی و جلوه های کامپیوتری فیلمبرداری شده است ، این فیلم در سرما ، شکاف یخی ، دیواره و محیط واقعی فیلمبرداری شده است
نام فیلم : حد عمودی (vertical limit)
بازیگران : بیل پاکستون ، کریس اودانیل ، ایزابلا اسکورپکو ، روبین تونی ، اسکات گلن
تهیه کنندگان : لوید فیلیپس ، مارتین کمپبل ، روبرت کینگ / کارگردان : مارتین کمپبل
تاریخ نمایش : 8 دسامبر 2000 / مدت : 2 ساعت و 5 دقیقه
خلاصه فیلم : داستانی نفس گیر و سراسر دلهره درباره کوهنورد جوانی که باید در رقابتی نزدیک با زمان برای نجات خواهرش و تیمی که در نزدیکی قله کی دو ، دومین کوه جهان ، دچار حادثه بهمن و سقوط در شکاف یخی شده است ، اقدام به عملیات جستجو و نجاتی استثنایی و پرخطر نماید
نام فیلم : صخره نورد (cliffhanger)
بازیگران : سیلوستر استالون ، جان لیتگو ، جانی ترنر ، مایکل روکر ، رالف ویت
تهیه کنندگان : رنی هارلین ، آلن مارشال / کارگردان : رنی هارلین
تاریخ نمایش : 1993
خلاصه فیلم : یکی از اعضای گروه نجات کوهستان راکی که در نجات دوست دختر همکارش از یک مرگ دلخراش ناموفق بوده ، گروه را ترک می کند تا در تنهایی با اشتباه خود کلنجار رود . هنگامی که برای آشتی با دوست دخترش که او نیز یکی از اعضای گروه نجات است برمیگردد ، ناخواسته وارد یک ماموریت نجات می گردد . در این ماموریت افرادی که می باید نجات یابند ، گروهی از تبهکاران آدمکش هستند که مبالغ هنگفتی پول را سرقت نموده اند
نام فیلم : کی دو (k2) بازیگران : مایکل بین ، مت کریون ، رایموند ج. باری ، هیروشی فوجیوکا ، پاتریشیا چاربونه کارگردان : فرانک رودام تاریخ نمایش : 1992 خلاصه فیلم : دو دوست خطر صعود به کی دو ، دومین کوه مرتفع جهان و معروف به کوه بیرحم ، در شمال پاکستان را قبول می کنند ، بدون اینکه بدانند تنها وفاداری دوستانه است که بین آنها و مرگ حتمی فاصله می اندازد
منبع مطالب و عکس ها : www.yahoo.com

در ميان وسايل کوهنوردي پس از کفش مهمترين وسيله کوله پشتي مي باشد ؛ چون تمام وسايل مورد نياز کوهنورد براي صعود و فرود و شب خوابي در درون آن قرار مي گيرد . کوله ها از زمان قديم تاکنون دستخوش تغييرات فراواني شده اند ؛ بطوريکه امروزه اگر براي اولين بار براي خريد کوله به يک فروشگاه وسايل کوه برويد شايد از ديدن سايزها و رنگها و اشکال مختلف آنها سرتان گيج رود ! بنابراين لازم است با مشورت يک فرد خبره و باتوجه به نيازتان کوله اي مناسب اختيار کنيد تا هميشه و در همه حال بهترين همدم شما باشد چون اگر شکل و اندازه کوله مناسب بدن و برنامه شما نباشد ممکن است بر اثر فشارهاي وارده بر شانه و ستون مهره ها براي هميشه از کوله و کوهنوردي و حتي از زندگي سير شويد .
برخي از کوله هاي قديمي که امروزه نيز گاها استفاده مي شوند داراي يک زين فلزي در خارج از کوله هستند که با پشت فرد در تماس است و چون بار را به تناسب بين شانه و پشت و کفل تقسيم مي کند براي بارکشي هاي سنگين و حتي در موارد اظطراري براي حمل مجروح مناسب است . اشکال اين کوله ها وزن بيشتر و ارتفاع و پهناي زياد است . چون در مسيرهاي تنگ يا داراي شاخه هاي درخت و يا سنگنوردي بايد از کوله هاي باريکي استفاده کرد که عرض آن بيشتر از بدن نباشد . کوله هاي قديمي داراي جيب هايي نيز در پشت و طرفين هستند که مي توانيد وسايل ضروري و دم دست را در آنها قرار دهيد . ولي کوله هاي جديدتر که بيشتر براي برنامه هاي فني و يا زمستاني بکار مي روند بجاي جيب هاي بيروني داراي يک جيب بزرگ در روي سر کوله هستند و بعضا نيز در بخش انتهايي کوله محفظه اي را جداکرده اند که داراي زيپ است و مي توان براي وسايل ضروري و يا کيسه خواب از آن استفاده کرد ؛ در دوطرف و پشت کوله نيز بندهايي براي بستن وسايلي مانند فوم / زير انداز و کلنگ و باتوم و کرامپون و ... تعبيه شده است .
جنس کوله ها معمولا صد درصد ضد آب است که در انواع جديد از پارچه هاي گورتکس که سبکتر نيز هستند استفاده مي شود . رنگ کوله نيز مانند لباسها بايد بشکلي باشد که متضاد با محيط برنامه موردنظر شما باشد تا از دور کاملا به چشم بيايد که اين مسئله در صورت گم شدن و يا مجروح و زمينگير شدن به جستجوگران کمک زيادي مي نمايد . بنابراين کوله ها معمولا به رنگ هاي قرمز و زرد و آبي ساخته مي شوند .
نوعي از کوله ها که به رنگ سبز و يا پلنگي هستند مخصوص شکارچيان و يا سربازان است که مي خواهند در استتار باشند .
اندازه کوله ها را برحسب فضاي داخل آن و با واحد ليتر اندازه گيري مي نمايند که معمولا از 30 تا 100 ليتر متفاوت است . کوله هاي 30 ليتري براي برنامه هاي يک روزه بدون وسايل خواب و يا دوچرخه سواري مناسب هستند که البته نوع مخصوص دوچرخه آن داراي بندک نبوده و در آن نيز با يک زيپ بزرگ نيم دايره باز مي شود . هميشه کوله اي را انتخاب کنيد که پس از قرار گرفتن تمام وسايل ديگر فضايي خالي نداشته باشد تا شکيل و خوش فرم به پشتتان بنشيند . اگر کوله بزرگتر باشد از فرم خارج شده و با لنگر انداختن موجب خستگي و آزار شما ميشود و اگر کوچکتر هم باشد که مجبوريد مقدار زيادي از وسايل را به دور کوله آويزان کنيد و يا در دست بگيريد .
نوعي کوله نيز طراحي شده است که مخصوص حمل کودک است و علاوه بر جاي مخصوص نشستن کوک که در حمايت هم باشد و سقوط نکند داراي تعدادي جيب نيز براي وسايل ضروري است ، امروزه کوله هاي مخصوصي نيز براي نوجوانان و بانوان ساخته مي شود که متناسب با فيزيک بدني آنهاست .
بخشي از کوله که با پشت فرد در تماس است شايد مهمترين بخش باشد که بايد مانع از چسبيدن کوله به پشت و عرق کردن شود . کوله ها معمولا بند بزرگي در قسمت پايين دارند که بدور کمر پيچيده مي شود و در حفظ تعادل موثر است . برخي نيز داراي بندکي مشابه و در جلوي سينه هستند که تعادل بالاي کوله را حفظ مي کند ولي موقع صعود که تنفس و حرکت سينه زياد و سريع است بهتر است که بسته نشود و فقط موقع پايين آمدن آنرا ببنديد .
کوله هاي باريک و لوله اي شکلي با جنس ضخيم نيز براي غارنوردي و آبشارنوردي ( دره نوردي ) ساخته شده اند که مناسب مسيرهاي تنگ و خيس و خشن است .
موقع چيدن كوله وسايل سخت و فلزي را در تماس با بدنه كوله قرار ندهيد كه اگر در پشتتان باشد باعث آزار و اگر در اطراف باشد بر اثر كشيده شدن كوله به در و ديوار باعث پارگي كوله مي شود . وسايل را طوري بچينيد كه سنگين تر ها در نزديك پشت و بالاي كوله باشند و همچنين وسايل را به ترتيب استفاده داخل كوله قرار دهيد . در يك كلام كوله چيني خود يك هنر است كه با تمرين در شرايط مختلف روز و شب و هواي سرد و گرم و با دستكش هاي كلفت و ... بدست مي آيد . جاي وسايل را كاملا بخاطر داشته باشيد تا با چشم بسته هم بتوانيد وسيله مورد نظر را بيابيد ! مواد سوختي را در ظروف با در محكم و چند لايه پلاستيك قرار دهيد تا نشت آن باعث خرابي كوله و لباس و غذاها نشود .
توصيه : در خريد کوله و همه وسايل کوهنوردي چون با آسايش و حتي جان شما سروکار دارد به قيمت فکر نکنيد و بيشتر به کيفيت و دوام و راحتي و وزن کم آن بها دهيد ؛ همچنين وسايل خود را تخصصي نماييد و بدنبال کوله اي براي همه برنامه ها و يا کفشي براي همه فصول نباشيد .
کلام آخر هم اين که بقول معروف بايد چند تا کوله را کهنه و يا پاره کنيد تا بتوانيد کوله مناسب خود را پيدا کنيد .
اصطلاحات سنگنوردی:
در ديدرس / on sight : به معني صعود بدون سقوط از مسيري است كه فرد قبل از صعود هيچ شناختي از آن نداشته است و همين طور هيچ كس را قبلا در حال صعود بر روي مسير هم نديده است ؛ شبيه مسابقات سنگنوردي داخل سالن .
فلش / flash : نسبت به روش قبلي انسان اطلاعاتي درباره مسير دارد . بعضي مواقع هم از بتا فلش صحبت مي شود كه به معني اينست كه كسي اطلاعاتي در مورد مسير داده است ؛ مثل جاي گيره هاي اصلي و غيره .
نقطه قرمز / red point : به معني صعود بدون سقوط از يك مسيري است كه فرد قبلا در آن تمرين كرده و اطلاعاتي از آن دارد .
نقطه صورتي / pink point : مانند نقطه قرمز است ولي قبلا مياني ها و اسلينگ ها در مسير كار گذاشته شده اند .
يو يو / yoyo : صعود آزاد مسيري با يك يا چند سقوط . بعد از هر سقوط شخص به نقطه اي كه فقط بتواند بايستد آورده مي شود و با دستش حق ندارد چيزي را بگيرد و طناب در مياني ها باقي مي ماند .
حمايت از بالا / top rope : صعود بدون سقوط از يك مسير با حمايت طناب از بالاي مسير يا در حقيقت صعود آزاد با حمايت از بالا ( قرقره اي ) . در اين حالت بعد از هر سقوط شخص به نزديكترين نقطه اي كه ميتواند بايستد ولي از دستهايش استفاده نكند فرود آورده مي شود .
سگ آويزان / hang dog : صعود آزاد از يك مسير كه بعد از هر سقوط فرد از همان محل صعود خود را ادامه مي دهد . بر اساس نوع و ارتفاع ديواره يا سنگ نيز يك تقسيم بندي وجود دارد كه به شرح زير مي باشد :
سنگ كوتاه / bouldering : يك نوع سنگ نوردي قدرتي و تمريني بر روي سنگ هاي كوتاه 2 تا 10 متر كه بدون ابزار و طناب انجام مي شود . در اين رشته مسابقاتي نيز برگزار مي شود .
ديواره بلند / big wall : ديواره هاي بلندي كه براي صعود بيشتر از يك طول طناب ( 50 متر ) لازم است و گاهي چند روز طول كشيده و سنگنوردان شب را در ميان ديواره در طاقچه اي طبيعي يا مصنوعي مي خوابند . در ايران مي توان به ديواره علم كوه - ديواره بيستون كرمانشاه - ديواره هاي اخلومد مشهد و ... و در آمريكا به ديواره هاي بيش از 1000 متر پارك و دره يوسميت اشاره كرد .
داخل سالن / indoor climbing : اين رشته سنگنوردي بر روي ديواره هاي پيش ساخته چوبي - فلزي و يا فايبرگلاس و در داخل سالن هاي سرپوشيده انجام مي شود و كاربرد آن بيشتر در برگزاري مسابقات و تمرين در شرايط محيطي يكسان در تمام طول سال مي باشد . در اين رشته امكان ابزار گزاري وجود ندارد و صعود كننده تنها اسلينگ را در مياني ها و رول هاي از قبل نصب شده مي اندازد .
سنگنوردي ورزشي / sport climbing : در اين رشته كه عموميت آن در ديواره اي كوتاه است ؛ سنگنورد از ابزار براي كار گذاشتن مياني استفاده نمي كند و قبلا در مسير صعود رول ثابت كار گذاشته شده است . ايمني و سرعت عمل در اين رشته بالا است و نيازي به انواع ابزار گرانقيمت ( گوه - فرند - تراي كم - ... ) براي كار گذاشتن مياني ها نيست و امكان صعود براي افراد بيشتري وجود دارد . اشكال اين كار نيز از بين رفتن زيبايي سنگ است چون رول ها براي هميشه بر روي مسير باقي مي مانند .
سنگنوردي سنتي / traditional climbing : مخالفان رشته قبل هستند كه از كليه ابزارهاي غير ثابت براي كار گذاشتن مياني ها استفاده مي كنند و نفر آخر همه مياني ها را از مسير جمع كرده و آثاري از صعود در مسير باقي نمي ماند . اشكال كار در حمل ابزارهاي سنگين و دست و پاگير و گراني است كه بايد با نوع كار گذاري هريك كاملا آشنايي داشت.
ابزار خشك / يخ و سنگ / dry tooling : رشته اي است بين سنگنوردي و يخنوردي كه به قدرت و مهارت زيادي نياز داشته و تقريبا سخت ترين رشته كوهنوردي در حال حاضر است . در اين رشته با ابزار يخنوردي يعني كرامپون و تبر يخ از مسيري صعود مي شود كه ممكن است بيشتر آن عاري از برف و يخ باشد . يعني فرد بايد با كرامپون و تبر يخ سنگنوردي كند ! يك نوع يخنوردي بدون يخ كه در نتيجه ابزار شما خيس نشده و خشك مي ماند .
انفرادي / solo : صعود از سنگ به تنهايي كه در اين صورت فرد بايد كار نفر دوم يا حمايتچي را نيز خود انجام دهد . اين روش بسيار نفس گير و زمان بر و قدرتي است . يك روش بدين صورت است كه فرد سر طناب را در كارگاه اول گره زده و طناب را با يومار به كمر خود وصل كرده و در طول صعود مياني ها را كار گذاشته و با يومار به خود طناب ميدهد و طناب را در مياني ها مي اندازد تا به كارگاه دوم برسد . آنجا طناب را به كار گاه دوم ثابت كرده و با اضافه طناب در صورتي كه تنها نصف طناب را صعود كرده باشد و يا با يك طناب ديگر تا كارگاه اول فرود آمده و هنگام صعود مجدد با يومار تمام مياني ها را جمع مي كند ! در واقع هر طول طناب را بايد دوبار صعود كند و يكبار هم فرود بيايد .
انفرادي آزاد / free solo : كساني كه حوصله كار هاي فوق را ندارند فقط با يك جفت كتاني و يك كيسه پودر اقدام به صعود مي كنند ! در اين رشته كه بيشترين سرعت را دارد فرد از هيچ نوع وسيله حمايتي برخوردار نيست و اولين سقوط آخرين دقيقه عمر خواهد بود . اين رشته بيشتر از قدرت به روحيه قوي نياز دارد . شايد ديوانگي بنظر رسد ولي چنين ديوانه هايي وجود دارند كه پس از چندين بار صعود و فرود و تمرين بر روي يك مسير مشخص اقدام به صعود آزاد مي كنند البته چند تن از بهترين سنگنوردان جهان در چنين اقدامي جان خود را از دست داده اند .
تفاوت بين صعود طبيعي و مصنوعي : در نوع طبيعي طناب و ابزار تنها نقش حمايتي دارند تا در صورت سقوط فرد طول سقوط و شدت ضربه وارده را كاهش دهند و هيچ كمكي به شخص در صعود نمي كنند . ولي در نوع مصنوعي فرد ممكن است بر روي طناب بنشيند يا از ركاب براي صعود استفاده كند در واقع گاهي اوقات دست و پاي فرد وزن وي را تحمل ننموده و استراحت مي كنند و وزن وي بر روي ابزار و طناب و مياني ها است . اين روش بيشتر در مسير هاي بسيار صاف و بدون گيره و يا كلاهك ها و شيب هاي منفي استفاده مي شود .
از اين قرقره در عمليات حمل مجروح و تيرول جهت افزايش قدرت بالا كشي استفاده مي شود و همچنين براي كم كردن وزن و اصطكاك در هنگام بالا كشي ها وسيله اي كار آمد و مفيد است كه در اندازه هاي مختلف طبيعتا مقدار فشاري كه به اين و سيله وارد مي شود نيز بايد با متناسب با نوع كار در نظر گرفته شود در عمليات از قر قرهايي با قدرت 22kn و 32kn فقط استفاده مي شود
شانت:
شانت وسيله اي سبك و مقاوم از آلياژ تيتان ساخته شده كه جهت خود حمايت در فرود استفاده مي گردد و داراي ضامني است كه به صندلي فرود متصل مي گردد و در هنگام سقوط احتمالي سريعا قفل مي گردد. اين وسيله در فرود هاي بلند براي رد كردن گره ازابزاربسيار موثر است.
تذكر:
1- به هيچ عنوان در هنگام فرود با شانت ( خود حمايت ) از طنابهاي بافته اي استفاده نشود.
2-طناب مجاز جهت فرود و خود حمايت شانت به شكل يك رشته و يا دو رشته هم قطر مي باشد.
نردبان فلزي:
اين نردبانها بهتر از نوع طنابي مي باشند و قابل اطمينان تر، كاربرد اين وسيله در بالا آمدن از چاهها و فرود رفتن در چاهها مي باشد . با توجه به اينكه غار نورد بوسيله اين ابزار زمان و انرژي كمتري را از دست مي دهد.بخصوص زماني كه تعداد نفرات بازديد زياد باشد. اين وسيله معمولاً در طول هاي 7 تا 10 متر ساخته مي شود. جنس پله ها نيز از مفتول هاي توخالي با آلياژ مقاوم در برابر ضربه و فشار ساخته مي شود كه هر پله در حدود 15 تا 20 سانتي متر طول دارد و براي اضافه كردن طول آنها دو سر سيم ها را بصورت قلاب در مي آورند.
چكش:
چكش در حدود 250 تا300 گرم وزن دارد و داراي يكسر پهن و سنگين تر جهت وارد آوردن ضربه به ميخها و رولها مي باشد. سر ديگر به صورت مثلثي است ه مي توان براي شكستن لبه هاي تيز از اين قسمت سود برند يك سوراخ در وسط چكش تعبيه گريده براي اتصال به بدن و يا اهرم كردن و داراي روكش لاستيكي در دسته ميباشد تا فشار ناشي از ضربه به دست منتقل نگردد.
رول و مته رول:
به وسيله رول پانج مي توان در محل دلخواه يك كارگاه خوب و مطمئن بر قرار كنيم. نكته قابل توجه اينكه محل مورد نظر بايد داراي پوسيدگي و فرسايش نباشد و مي توان با ضربات چكش سطح پوشيده را از بين ببريم. از زدن رول در شكافها و تركها بايد خودداري كرد، اين دستگاه از دو قسمت دسته و مته تشكيل شده است،
ميخ:
ميخها جهت برقراري مياني و يا برقراري كارگاه كاربرد فراواني دارند. البته در غار نوردي به علت كم بودن استهكام سنگها كمتر از ميخها استفاده مي شود چون معمولا مقاومت ميخ بيشتر از خود سنگ بوده و به راحتي سنگ را در فشارهاي زياد فرو مي نمايد. ميخها از جنس فولاد فنر ساخته مي شوند و داراي ضامن سوراخ هستند و براي اشكالهاي مختلف انواع گوناگون وجود دارد.















