سرپرست گروه در کوهها با يک گروه، تضاد عمدهاي دارد که بايد بر آن فائق آيد. او بايد توازن مناسب را بين آنچه خطرناک(ولي مهيج) است و آنچه امن(و شايد کسالت آور) پيدا کند.
سرپرست گروه در کوهها با يک گروه، تضاد عمدهاي دارد که بايد بر آن فائق آيد. او بايد توازن مناسب را بين آنچه خطرناک(ولي مهيج) است و آنچه امن(و شايد کسالت آور) پيدا کند. تصديق ميشود که اين ساده کردن موفقيت استف اما مساله در بطن اساسيترين سوالها قرار دارد. چرا انجامش ميدهي؟ براي چي؟ چرا به خودت زحمت ميدهي و يک گروه را به کوهها ميآوري؟ و حال آنکه ميتوانستي با دوستانت هر کاري که ميخواهيد انجام دهيد؟ اگر خود را به دردسر انداخته و تيمي را تيمار ميکني، اميد دريافت چه چيزي را در سر ميپروراني؟ اصلا به چه منظور واقعا يک تيم را به کوهها آوردهاي؟موضوع چيست؟ کجاي کاري؟
هرگاه شما واقعا سعي نکرده ايد جوابي براي اين سوالات پيدا كنيد، در شيوه کنار آمدنتان با گروه و کوهستان يک جاي کار ميلنگد. پاسخ به اين سوالات همه رفتارها و اقدامات شما را در موقعيت کاري رنگآميزي گروه شکل ميدهد. کس ديگري نميتواند جواب اين سوالها را به شما بدهد. بحث آن و مبادله آرا کمکي است، اما ملقمه نهايي انديشهها بايد نهايتا از خود شما باشد.
پس مساله سرپرست، سعي در پيدا کردن توازن مناسب بين خطر و ايمني است، سعي در پيدا کردن توازن است؛ بين هيجان، لذت، شوق، رضايت، خوشي و آزادي از طرفي و انضباط بيش از حد که باعث تشکيل يک هنگ نظامي و خشکي عقيم حاصل از برنامهريزي بيش از حدو آمادگي بيش از حد، از طرف ديگر ميشود.
او بايست بداند چه وقت روا است ملاحظات ايمني را از فضولي بيش از حد در مورد گروهش، تا آنجا که از تجربهاي که او مايل است گروهش از آن محروم نشود، جدا کند. او مجبور است بداند که چه وقت اين ملاحظات بر ملاحظات ديگر برتري يابد. هر گاه بتواند بر عوامل ايمني، طوري نظارت داشته باشد که چهارچوب زمينه مجزايي از عمل و تمرين مناسب براي(و نه در مقابل) هيجان، شوق و کنجکاوي، اکتشاف، ماجرا، موفقيت و يک خوشي عمومي در کوهها باشند، راهش درست است.
تمهيد آموزش سرپرستي، در کوهستان صورت نميگيرد تا به شما بياموزد چگونه از خطا مصون باشيد.
نميتواند (و نخواهد توانست) به شما يک رشته قواعد و روال بدهد که در هر موقعيتي به شما پاسخ درست بدهد.فقط ميتواند ابزارهايي به شما بدهد و نشان دهد که در برخي موارد خاص چگونه به کار ميآيند. اينکه در ديگر موارد آنها را چگونه به کار ميبريد، فقط از طريق تجربه شخصي شما ياد گرفتني است.
بيشتر مساله تکامل يک شناخت کلي از کوهستان و موقعيت گروهي (اينجا تجربه شخصي کمک ميکند) است، بهطوري که انسان قادر باشد تمام عوامل مختلف را سنجيده و به جوابي در خور يک گروه معين در يک موقعيت ويژه دست يابد. واضح است که کيفيت تجربه شخصي شما در اينجا عامل تعيينکننده خواهد بود. برخي مواقع از قدرتهاي قضاوت و تصميمگيري شما ممکن است توقعات قابل ملاحظهاي برود. براي اينکه اينها موثر باشند بايد بتوانند متکي بر يک پايه در خور تجربه منسجم باشند.
تجربه شخصي : (Personal Experience)
جانشيني براي تجربه ملموس شخصي نيست و ارههاي ميانبري براي دستيابي به آن وجود ندارد.
نميتوانيد اميدوار باشيد که يک سرپرست توانا باشيد، مگر اينکه آماده باشيد که وقت زيادي را صرف آن كنيد يا اينکه زمينه کافي از تجربه شخصي داشته باشيد تا شما را قادر سازد ارزيابي صحيحي از موقعيتها و درنتيجه تصميمات به جا، با در نظر گرفتن اقدامي که بايد صورت بگيرد، انجام دهيد. اين ارزيابيها و تصميمات سپس با آنچه گروه شما ميتواند جذب کند يا قادر به انجام آن هست، حالت ميدهد.
هر گاه داراي يک گروه تازه هستيد که زياد به آن مطمئن نيستيد، حواشي ايمني شما بايد گستردهتر باشد، معني اين امر اين است:
(الف): شما بايد قادر باشيد بين خطر واقعي و ظاهري فرق بگذاريد.
(ب): نياز داريد نقاط ضعف و قدرت خود را در کوهستان بدانيد، تا موقعيتهايي را در آن شما بيشتر نگران خودتان هستيد تا گروه، شناخته و از آن پرهيز کنيد. شما در اين موقعيت حتي ممکن است خطرات غير موجهي را بپذيريد.
(ج) : نياز به تجربه ژرف و زيادي داريد تا شما را قادر كند آن موقعيتهاي استثنايي که پاسخ کتابهاي آموزشي را بعلت عدم تطبيق با مجموعه و اوضاع واحوال خاص ناديده ميگيريد، تشخيص دهيد. کوهنوردان براي اين امر نامي مبهم دارند که مسامحتا آن را "داشتن حس کوه" ميخوانند. مواقعي هست که اين حس در کوهستان بطور شهودي و تقريبا نيمه هشيار وجود دارد و مواقعي ديگر کاملا آگاهانه و موکد اين امر در تجارب گذشته ريشه دارد.
سبکهاي سرپرستي: (Leadership Styles)
اصطلاح سرپرستي ميتواند چنان تفسيرهاي متفاوتي را بپذيرد که باعث لغزش تفاهم بسياري از مردم چه در داخل و چه در خارج از حيطه آموزش کوهنوردي شود. برخي از سبکهاي سرپرستي به آساني قابل شناسايياند.
(الف) سرپرستي نمونه: نيرويي گروه را از جلو ميکشد. هر گاه دقت نشود سرپرست ممکن است تا آنجا از سطح مهارت گروهش بيگانه باشد که نسبت به مشکلاتي که گروهش بدان دچار است، بياطلاع يا بياعتنا باشد. با تصور اينکه در ميدان جنگ قرار دارد، تمايلش بدان سو ميرود که هميشه تصميمات را اوست که بايد اتخاذ کند. گروه تا آنجا که ممکن است در اين تصميم گيري سهيم نيست. اين گروه از سرپرستان کور کورانه راه خود را دنبال ميکنند بيآنکه تصوري از آنچه که دارد اتفاق ميافتد داشته باشند، بدون چراها ، کجاها و چگونهها.
(ب) سرپرستي از پشت سر: نيرويي گروه را از پشت سر به جلو هل ميدهد، در اينجا دغدغه ممکن است اين باشد تمام گروه در يک ميدان جنگ قرار دارند و همگي ابتکاراتي را در شکل دادن به کار اعمال ميكنند، دغدغهاي انساني نيز براي آنانکه در پشت سر، عقب ماندهاند وجود دارد. در اين حالت لازم است که گروه خود را به خوبي بشناسيد و به تمام تواناييهاي آن آگاهي داشته باشيد تا بتوانيد به آنها تکيه کنيد و اينکه بدانيد آنها در موقع لزوم از محدوده بينايي و صوت شما خارج نخواهند شد. شما ميتوانيد نکات قابل تشخيصي را جا بيندازيد که بر اساس آن جلو دار ميايستد تا بقيه برسند.
يک گروه با تجربهتر ممکن است قادر باشد با گامهاي کندترين افراد حرکت کند ولي براي رويارويي با ناپختگي گروههاي تازه کار تمهيد شيوههايي لازم است.
مهارت، حفظ شوق و خوشي بدون از دست رفتن نظارت بدون از بين بردن شوق، شيوههايي منفي براي رسيدن به اين موقعيت است.
(ج) سرپرستي از وسط: يک نوع از سرپرستي است که نشان از برداشت جامعه شناختي جديد سرپرستي دارد. چنين سبکي، ترکيبي از دو نوع سبک ياد شده در بالا است. سرپرست تنها هنگامي خود راي و تقريبا نظامي است که مورد يا موقعيت ايجاب کند. فقط هنگامي که ايمني جسمي در اثر غفلت يا کله شقي در گروه به خطر ميافتد، کار برد اين سبک ادامه مييابد. او در طي روز بسته به شاخصهايي که از محيط طبيعي و گروهش اخذ ميکند. در جلو، وسط يا عقب قرار دارد.
تا آنجا که ممکن است بر اساس راي همه عمل ميکند و گروه خود را براي کنار آمدن با انگيزشها و تمايلات، تصميم گيريها و عملي کردن برنامههايشان ياري (ونه عموما حکم فرمايي) ميكند، هوشيار است تا افرادي را که نيازمندند، حمايت، تشويق، همدلي، راهنمايي يا توصيه اعطا كند.
گوش به زنگ علائم ناراحتي، فشار عصبي و دلهره است. نسبت به امکاناتي که برانگيزاننده شوق و علاقه به محيط کوهستان هستند، حساس است و در آن واحد مشورت کننده، مشاور ،راهنما، مرشد(Mentor) و همراه(Chaper One) است، منبع اطلاعات و دانش و تجربه است. خلاصه به گروه کمک ميکند، تا آنجا که قضاوتش اجازه ميدهد، خود سرپرستي كند.
به نظر اين مطلوب ترين سبک سرپرستي است.
آگاهي سرپرستي ((Leadership Awareness
سرپرستي يک گروه رسمي در کوهها بازي است که با پيادهروي غير رسمي با دوستان متفاوت است. با دوستاني به توانايي خودتان مسئوليتها و تصميم گيريها به شيوهاي بسيار اتفاقي و تقريبا بي خيال قسمت ميشود. هر کس بطور ضمني حاکم بر سرنوشت خويش بوده (براي بزرگترها هم اين يک تفسير حقوقي است) و مهارت تجربه و اطلاع حفظ خويش را داراست. هر گاه کسي مسئالهاي داشته باشد. فرض است که شعور بلند کردن صداي خود را دارد.
وقتي رسما شروع به سرپرستي يک گروه ميكنيد وارد دنياي کوهپيمايي متفاوتي با مقياسي تازه، فوقالعاده و ثانويه ميگرديد که داراي مجموعه عوامل اضافي است که بايد آن را فهميد و بهحساب آورد اين عوامل عمدتا به اداره کردن اشخاص وحفظ روابط خوب کاري با آنها مربوط است.
(الف): با اينکه يک گروه بههمراه داريد، بهعبارتي (تنها) گام برميداريد، چه ممکن است در نهايت کسي موجود نباشد که با او مسئوليت تصميمگيري مسيريابي را قسمت کنيد. ممکن است گروه را براي شرکت در اين گونه فعاليتها تشويق كنيد. اما هنوز بر ذمه شما است که درست يا قابل قبول بودن را بررسي كنيد.
(ب): کل گروه وابسته به شما است، به حدي که دست آخر، شما مسئول تفريح ، راحتي و ايمني آنها هستيد.
(پ): ممکن است مجبور شويد بجاي هر کدام از آنها (بويژه اگر تازه کار باشند) درباره هر چيزي فکر کنيد.
(ت): نبايد فرض کنيد آنچه را که شما ميتوانيد انجام دهيد، آنها نيز ميتوانند.
(ث): نبايد فرض کنيد آنچه را که شما طي روز ميخواهيد، با تمايلات و آرزوهاي آنها منطبق است. اين جنبهاي است که با سبک آزاد منشي سرپرستي که مجراهاي ارتباطي را باز نگه داشته و بازتابي از چگونگي برداشت گروه از موقعيت را بدست ميدهد، تامين ميشود.
(ج): نبايد فرض کنيد آنچه را در يک لحظه بخصوص احساس ميکنيد (مثلا خيلي گرم، خيلي سرد، راحت، آسوده، مطمئن) همان است که آنها احساس ميکنند(مثلا تشنه، گرسنه، تيرهروز، وحشتزده، نگران، عصبي، کسل، بيزار). گوش به زنگ علائمي باشيد که به طرف شما ميآيد. هواي گروه خود را داشته باشيد.
(چ): ايمني بايد موجب عمل صالحي باشد که خردمندانه صورت ميگيرد و عيش را به حداقل ممکن، منقض ميكند.
گرايش و نزديکي به سرپرستي (Leadership Attituedes and Approacheses)
براي کنار آمدن موفقيتآميز با اين عوامل که در بخش پيشين اشاره شد، گرايش و نزديکي لازم است که با ان گرايشات کوهنوردي که بخاطر لذت و رضايت شخصي به صعود دست ميزند، متفاوت است دوباره به اولين قسمت درباره هدفها و ارزشها مراجعه کنيد.
(الف): لازم است در درون خود انگيزه و دلائل هدايت گروهها را در کوهستان مشخص كنيد؛ اصلا چرا و تا چه حد ميخواهيد چنين کاري بکنيد. لازمه اين کار درک روشن اين مطلب است که مسئوليتهاي سرپرستي، انظباطي را تحميل ميکند که جايي براي تمايلات، بلند پروازيها يا آرزوهاي خود شما باقي نميگذارد. سرپرستي در اين مفهوم، وضعيتي ذهني است که عمدتا دگرخواهي است.
(ب): سرپرستي با مقاصد خود خواهانه، هم خالي (يعني غير خلاق) و هم ساز است. سرپرستي که براي نوازش خود به ميدان ميآيد، براي نمايش نيروهاي برتر خود به گروه، وارد آزموني ميشود نابود کننده، بدون اينکه براي گروه ارزشي داشته باشد. به گروه بايد بجاي خودبيني با افتادگي نزديک شد. فرض نکنيد هميشه آنچه را که براي آنان بهترين است، ميدانيد. تصور نكنيد که نيازهاي آنها را آنقدر خوب تشخيص ميدهيد که ديگر لازم نيست با آنها مشورت كرده، عقايدشان را جويا شويد. در غير اين صورت چگونه اميدواريد موارد را به سطح توقعات، انگيزشها، علاقهها، و قابليتهاي آنها برسانيد؟؟!!
(پ): يک سرپرست بايد دغدغهاش اين باشد که علاقهاش در کوهستان بر علاقهاش بر گروه سايه نيفکند. هرگاه رسيدن به کوه ها اهميتش براي شما بيش از همراه داشتن يک گروه است بايستي قبل از مبادرت به اين کار دو مرتبه فکر کنيد. منظور اين است که هر گاه رضايت هاي خاطر شما در درجه اول منبعث از دلايل شخصي (مثل اينکه چه مسافت را پيموده يا کدام قلل را فتح کرده ايد) است، شخصي خواهيد بود ناکام و دلسرد که با گروه همدل نبوده و سرپرستي پوسيده هستيد. بسيار بندرت، انگيزهها، بلند پروازيها، علايق و قابليتهاي گروه با شما منطبق است.
(ت): هر گاه برداشتتان از کار صرفا افاضه هرچه بيشتر شيوههاي فن به گروهتان است، دو باره بينديشيد. در مورد کوه ها غير از آموزش مهارتها وشيوه هاي کوهنوردي چيزهاي ديگر هم هست. اينها البته کمکها و ابزارهاي ضروري هستند، اما پر کردن تمام روز با يک چنين چيزها، خيلي باليني، خيلي ماشيني و در نتيجه بيجان است. گوهر اساسي تجربه کوهنوردي، ممکن است از دست برود. يک روز کوهستاني در زير باراني از محاسبات زماني، مسافت ها، جهتهاي قطبنمايي، علائم قراردادي، خطوط ميزان منحني، بايدها و نبايدها ممکن است چنان محو شود که هيچ گاه بخت اين را نکند که جذابيت درون خود را براي گروه نمايان كند. هر گاه براي شما انبار نمودن تجارب شخصي عمده شده، ديگر قادر به ايجاد جوي که در آن علاقه و عاطفه نسبت به کوهستان بتواند به گروه منتقل شود، نخواهيد بود. براي نشستن عواطف زيبا پسندانه و روحي، بر آگاهي آنها که در گروه چنين چيزهايي برايشان با معني و مهم است، بايد قائل به فرصت شد.
(ث): رنگ، سايه روشن، شکل وشمايل، بافت، صدا و بو، همه جزئي از يک صحنه کوهستاني هستند. گاهي اوقات بدون هيچگونه دخالتي جادوي خود را اعمال ميکنند. برخي مواقع، ممکن است سرپرست دريابد که با ارتقاي آگاهي گروه ميتواند از آنها حسن استفاده را كند. توانايي تفسير منظره کوهستاني ارزش فوقالعادهاي دارد چه راهپيمايي ميتواند بخصوص براي بچه ها کاري يکنواخت گردد. لازم است قبل از اينکه افراد به اندازه کافي متوجه جذابيتهاي نهفته در مغايرت(contrast) ها و گونه گوئيهاي بي اندازه کوهها شوند آنها را چند بار در معرض آنها قرار دارد. هر خردهريزي از اطلاعات پيرامون زاد و بوم، ويژگيهاي طبيعي و مصنوعي سرپرست بکار ميآيد. کنجکاوي وقتي ارضا نشود، زود ميميرد آن را سير کنيد و نتايج تعجب آور و بارور آن را ببينيد.
(ج): با اين همه، به علت گوهر جدي مسئوليتهاي شما نزديکيتان با موقعيت سرپرستي بايد همدلانه باشد. ديگر "پشمينگي" (Wooliness) پيادهروي با دوستان کفايت نميکند. همه عوامل جزيي دخيل در تمرين خوب و راحتي (يعني ايمني) بايد شناخته شده و در اين راستا، بايد براي هر آنچه که ميگوييد و انجام ميدهيد دليلي وجود داشته باشد و از اين دلايل آگاه باشيد. خيلي چيزها است که در روزهاي اول از راه تجربه ياد گرفتهايد و اکنون بدون فکر انجام ميدهيد(مثلا: شيوه راه رفتن و انتخاب مسير).
همه اينها را بايد از پستوي ذهنتان بيرون بياوريد و براي استفاده آگاهانه سر دست بگذاريد. در آن محدودههايي که به ايمني و راحتي مربوط ميشود بايد بتوانيد در هر لحظه هر چه را که انجام ميدهيد يا نميدهيد به تفضيل توجيه كنيد. اين به معناي يک برداشت بسيار واضح از موقعيت کوهستاني است که فقط فرآيندي از خود تحليلي و خود پرسي از تجارب خودتان (چه در کوهستان و چه غير از آن هر دومربوطند) بدست خواهد داد. اينکه انجام چه کاري درست است کافي نيست. بايد بدانيم چرا درست است و هر گاه نادرست يا متفاوت انجام شود چه نتايجي به بار ميآورد.
مهارتهاي سرپرستي (Leadership Skills)
قسمتهاي پيشين ممکن است نوعي مبارزهجويي ترسناک با کار آموزان سرپرستي بهنظر آيد. اما تعدادي از مهارتها است که او ميتواند بهکار برد تا بتواند بهخودش کمک کند. البته او بايد سعي كند اين مهارتها را به نحوي بپروراند که (بجاي مهارتها) به عادتهاي ديرينه تبديل شود.
(الف) يادآوري مهارتهاي پيشين (Recalling Past Experience) يکي از با ارزشترين ياورهاي توانايي، يادآوري روشن از تجارب گذشته، بهويژه احساسات خود شما بهعنوان يک مبتدي است. اين شما را قادر ميكند درک كنيد که اگر اکنون مواردي است که احساس ميکنيد براي شما بسيار کم طول ميکشند، در گروه کساني خواهيد بود که در آنها اين احساسات بسيار بزرگ ميشود و "درونبيني" ناميده ميشود.
آنرا پرورش دهيد. مثالهاي ممکن، مربوط به موقعي است که مقاطعي از سنگ را چهار دست و پا طي ميكنيم، معبرهاي باريک با شيب تند، فرودهاي سرازيري يا احساس سرما، گرما، تشنگي، کوفتگي که به هر حال شما بيش از آنها مانوس هستيد.
(ب) برنامهريزي و فکر پيشين"پيشبيني"Forethought (Anticipation) Planning
1. اين مهارتي است که شما را قادر خواهد ساخت با مشکلات(حالتي از) آمادگي بيشتري روبرو شويد. 2. براي شما غالبا جرياني از اقدامات حاضر و آماده، در صورت وقوع حوادث، در بر خواهد داشت. با اينهمه مدام منتظر بحران پشت بحران نباشيد، بلکه وقتي روي ميدهند آماده باشيد و براي روبرويي با آنها از قبل آمادگي داشته باشيد. بهعنوان مثال، هر گاه کسي اينجا دچار سانحه شد، چه بايد کرد؟ هر گاه مجبور شدم اين گروه را ببرم آن پايين، چقدر طول خواهد کشيد؟ اگر قادر به رويارويي باشند حواسم به کدامشان بايد باشد؟
(پ) عادت وارسي The Habit of Checking
1. بررسي کنيد که آيا شما و گروهتان قبل از حرکت خوراک و تجهيزات لازم را به همراه داريد؟ در پرداختن به ديگران، حواستان به وارسي کامل ادوات خودتان باشد. 2. ببينيد آيا وقتي دستور العملي صادر ميکنيد، آنرا ميشنوند، ميفهمند و اطاعت ميکنند؟ اين اساسي است، اما گاهي از آن غفلت ميشود، بخصوص در مواقع غير رسمي حين حرکت، که مشخصه گروههاي کوهنوردي است. براي مثال بادهاي سهمگين، کلاه بادگير، سر و صداي رودخانه و غيره بر شنوايي تاثير ميگذارند. 3. گروه در چه حالي است؟ با تمرين، اين امر تبديل به يک حس شده که همسشه روشن است. هر گاه جلو هستيد دائما به پشت سرتان نگاه کنيد. خيلي از سرپرستان هستند که جلو ميروند بدون اينکه از آشفتگي پشت سرشان با خبر باشند.
(ت) عادت مشاهده The Havit of Observation
اين مهارت، مکمل عادت وارسي است. توانائي دريافت امور در افراد کاملا متفاوت است. آنرا بهبود بخشيد. 1. اين امر عمدتا با مشاهده است که خصوصيات، نقاط قوت و ضعف هر عضو گروه را ميفهميد. با اينکه ممکن است با گروه خيلي گپ بزنيد، اين علائم غير کلامي هستند که آنچه را که لازم داريد به شما ميگويند. عمدتا از راه مشاهده است که خستگي، کسالت، روحيه پايين، تنش، دلهره، کشمکش هاي شخصيتي، ناراحتيهاي وخيم، احساس ناامني، فقدان توازن، فقدان توانايي هماهنگي، پا برداشتن شلخته وار و غيره آگاه ميشويد. همه اينها و بسياري ديگر را غالبا بايد خودتان تميز دهيد چون اعضاي گروه قابل نيستند درباره آنها چيزي بگويند.فشار يک گروه براي حرکت باعث ميشود افراد داخل آن دو دل باشند و حرکت آنرا کند يا متوقف کنند. شما ممکن است حتي براي فهميدن آن مبادرت به سوال مستقيم كنيد. بهطور مثال خاطر نشان کنيد که لذت بردن مهمتر از عجله کردن است. 2. محيط را مشاهده کنيد و دائما الزامات آن را براي خودتان و گروهتان از جنبه خوشي، خطر و تلاش، ارزيابي کنيد، مثلا اينکه چه مسير هايي داراي بيشترين شوق، حمايت در برابر بادهاي مخالف، جاي پاي مناسب، (ونه هميشه مال روهايي که بد جوري فرسوده شده اند)، تغييرات هوا، صخرههاي ليز و غيره هستند.
(ث) تصميمگيري Decision Making
يک سرپرست خردمند معمولا تدبيري بکار ميبندد تا گروهش در هر تعداد از تصميم گيريهايي که او ميتواند با خاطر آسوده اجازه آنرا بدهد، شرکت كند. در يک روز، بخصوص بايد به آنها فرصت داد که آنچه را که مايل به انجام آن هستند بر زبان آوردند. بازتاب چنين بحثي براي سرپرست ارزشمند خواهد بود. شايد با يک گروه تازه کار اينکار ممکن نباشد اما گروههاي مجرب بسيار محتمل است که انديشههاي بدردخوري داشته باشند. يکي از مسائلي که هميشه بايد حل شود اين است که آيا ساخت گروه شما بايد توسط کوه انتخاب شده معين شود يا ماهيت کوه موردنظر براي صعود بايد براي ساخت گروه (يعني تعداد اعضا و تواناييهاي آنها) معين شود. بحث گروهي درباره هدفها بايستي حل اين مسئله را در مراحل اوليه برنامهريزي آسان كند. ضمن مسير البته بسياري تصميمات هستند که گروه بايستي براي شرکت در آنها تشويق شود. مثل توقفهاي غذا خوردن، تعيين مسير، ارزيابي گامها و ادامه راه.
ولي تصميمات مربوط به اتفاقات و بحرانها هستند که بخصوص به او(سرپرست) ربط دارند. هر گاه مهارتها و عادتهايي که در قسمتهاي پيشين خلاصه شد بهخوبي شکل گرفته باشند، نيمي از کار تصميمگيري خود به خود انجام شده است. براي اخذ تصميمات مهم مربوط به ايمني گروه، عوامل مربوطه ميبايد قبلا مشاهده يا پيشبيني شده، آنگاه مسئله استفاده از تجارب پيشين در ارزيابي همه عوامل موافق و مخالف و انتخاب بهترين روال کار از ميان تعدادي شيوه هاي ممکن، عملي است.
(ج) نتيجه Conclusion
و با اين ترتيب باز ميگرديم به کيفيت هميشه مهم تجارب شخصي پيش از محدوديتهاي خودتان قبل از اينکه به سرپرستي گروهي دست بزنيد، با خبر شويد. مواضب دلهرهاي باشيد که باعث ميشود هنگام مسيريابي در مه به نحو نا محسوسي قدم خود را تند کنيد. سعي کنيد قبل از وقت ياد بگيريد که گم شدن موقت چه احساسي دارد، در شرايط طوفاني بيرون ماندن در شب به چه ميماند(يک بيتوته برنامهريزي شده را امتحان کنيد).
بسياري مهارتهاي ديگر هستند که ميتوانند ذکر شوند، اما کمبود جا مجالي نميگذارد. اينها مهارتهايي هستند که به موقعيت مربوطند. (هنر کنار آمدن و ارتباط با مردم ، مهارتهاي ارتباط، تسکين تنش، استفاده از طنز، شناخت پويائي و زندگي گروهي و تشويق و تکامل فردي اعضاي گروه، پرورش خودکفايي، اطمينان و خود عزمي در مردم). با اينکه براي بيشتر اعضا گروه هدف آن روز ممکن است، رسيدن به بالا و لذت بردن از آن باشد.
منبع : خبرگزاري ميراثفرهنگي ـ گردشگري ورزشي ـ 4/5/85

فتح K2 سختترين قله جهان، يكي از بزرگترين افتخارات هر كوهنوردي است؛ قلهاي به ارتفاع 8611 متر كه تاكنون جان بسياري از كوهنوردان را گرفته و پاي هيچ ايراني نيز تاكنون به اين قله نرسيده است.
چوگوري (خداي كوهستانها به زبان محلي)يكي از مرگ آور ترين قله هاي جهان به علت عظمت آن و تلاشهاي ناموفق بسيار در صعود به اين قله به قاتل نيز معروف است.اين كوهستان تا ارتفاع حدود 6000 متري كوهستاني صخره اي است و بعد از آن به اقيانوسي از برف تبديل مي شود.
اين قله در مرز پاكستان و چين در منطقه كاراكورام قرار دارد .در زير نگاهي كوتاه داريم به تاريخچه صعود به قله K2 از نخستین تلاش تا نخستین موفقيت براي صعود.
در سال 1902 يك گروه شش نفره از كوهنوردان اروپايي به رهبري «اكنشتاين» براي فتح K2 رهسپار شدند. آنان در آغاز منطقه يخي «بالتورو» را به طول 67 كيلومتر، كه سومين منطقه بزرگ يخي در جهان است، پشت سر گذاشتند و با رسيدن به پايين قله، تلاش خود براي صعود مستقيم از جنوب به سمت يال جنوب شرقي را آغاز كردند،اما به اين نتيجه رسيدند كه صعود از يال شمال شرقي آسانتر خواهد بود. چندين بار تلاش بدون موفقيت انجام شد و آنان توانستند، سرانجام تنها تا ارتفاع 6600 متري صعود كنند. اين گروه هدفي غيرواقعي داشته و متوجه محدوديتهاي خود نبودند و نیز هيچ اداركي از مشكلات صعود به چنين قلهاي نداشتند.
هفت سال بعد نوبت به گروه بزرگ «دوك آبروتزي» براي صعود به K2 كاراكوروم رسيد. در كنار تحقيقات علمي، اين ماجراجويان قصد انجام عملياتي در كوهستانهاي آلپ را هم داشتند. K2 هماكنون با توجه به تلاشهاي «ويتوريو سلا»، عكاس مشهور كوهنورد، نزديكتر به نظر ميرسيد و مورد شناسايي بهتري قرار گرفته بود.
آنان از يال جنوب شرقي آغاز كردند (كه بعدها به نام دوك نامگذاري شد) اما باربرها براي چنين صعودي آماده و ورزيده نبودند (در آن زمان هنوز شرپاها شناخته نشده بودند).
برخی از اعضاي گروه از شمال شرقي K2، توانستند به ارتفاع 6666 متري صعود كنند و منظره نزديكتري از جبهه شمالي عظيم K2 را ببینند. گروه همچنین تلاشی را نيز براي صعود به K2 از غرب براي صعود به «اسكيانگ كانگري» 7544 متري انجام داد، اما يك گلوگاه بسيار تنگ در ارتفاع 6600 متري صعود آنان را متوقف كرد.
پس از آن دوك موفق شد طي يك حمله مستحكم از منطقه «چوگوليسا» به ارتفاع 7500 متري برسد؛ اين ركورد بلندترين صعود دنيا تا زمان صعود به اورست در سال 1922 بود.
بيست سال پس از دوك آبروتزي ايتالياييها هماكنون با نوه او «دوك اسپولتو» بازگشته بودند. رهبر علمي اين گروه پروفسور «آرديتو دسيو» بود و علت بازنگشتن بدون نتيجه آنان نيز وجود همين مرد بود. برنامه صعود به K2 لغو و تلاشها تنها متمركز به تحقيقات علمي در منطقه «بالتورو» شد.
در سال 1938 زمان تلاش براي گروه بعدي بود كه توسط باشگاه آمريكايي آلپ و به رهبري «چارلز هوستون» فيزيكدان و كوهنورد آمريكايي روانه K2 شدند. هوستون دو سال پيش از آن صعودي موفقيتآميز به ناندادوي داشت. آنان از تيم خوبي از شرپاها به رهبري «پاشانگ كيكولي» معروف استفاده ميكردند؛ در اوايل ماه ژوئن گروه به منطقه رسيد.اين اولين باري بود كه در صعود از شرپاها استفاده مي شد.
در یکم جولاي، كمپ اول ايجاد شد و چندين نفر به كمپ نخست منتقل شدند. هوا پايدار و صاف به نظر ميرسيد. در 18 جولاي «هوستون» و «پت زولت» به «شانه» كوه در ارتفاع 7740 متري رسيدند و سختيهاي پايين كوه را پشت سر گذاشتند؛ آخرين كمپ با موفقيت در ارتفاع 7530 متري زده شد.
در 21 جولاي «هوستون» و «پت زولت» بار دیگر صعود خود را براي يافتن محلي براي كمپ هشت آغاز كردند. آنان محلي را درست در زير هرم قله پيدا كردند. پت زولت كار صعود از صخره به سمت قله را نيز كمي ادامه داد و به نظر به ارتفاع 7925 متري هم رسيد. آنان به رغم خوب بودن هوا تصميم به بازگشت گرفتند. نتيجه كار اين گروه خوب بود. براي نخستین بار قله K2 به طور واقعي تهديد شد.
بار ديگر آمريكاييها با وجود كوهنورد و شيميدان برجسته آلماني ـ آمريكايي به نام «فريتس ويزنر» در برابر K2 ايستادند و كيكولي باز هم به عنوان شرپا همراه آنان بود. دیگر كوهنوردان در سطح ويزنر نبودند و اين امر براي آنان بعدها مشكلاتي ايجاد كرد.
كمپهاي يك تا هفت در جاهاي مشابه گروه قبلي زده و كمپ هشت نيز در ارتفاع 7710 متري برپا شد. «ولف» يكي از اعضاي گروه در همين كمپ ماند و «ويزنر» و «پاشانگ» براي ايجاد كمپ نهم در ارتفاع 7940 متري رهسپار شدند.
در 19 جولاي «ويزنر» و «پاشانگ» تصميم به حمله نهايي به قله گرفتند. آنان پس از پشت سر گذاشتن صخرههاي سخت در ساعت 6 بعدازظهر به ارتفاع 8380 متري رسيدند. پاشانگ به دليل دير شدن از ادامه صعود انصراف داد، اما ويزنر تصميم به ادامه آن گرفت. هوا بسيار صاف و خوب بود و كار صعود را ميشد در زير نور مهتاب هم ادامه داد، اما پاشانگ قادر به حركت نبود؛ بنابراين، هر دو پايين آمدند،در راه فرود، طناب آنان به كرامپون پاشانگ گير كرده پاره شده و به دره افتاد. آنان در ساعت 2:30 صبح در حالي كه كاملا خسته و بيرمق بودند به كمپ نهم رسيدند.
این دو شانس بزرگي را از دست دادند، چرا که آنان تنها 230 متر با قله فاصله داشتند؛ جایی كه پاي هيچ كس تاكنون به آنجا نرسيده بود.
آنان روز بعد به كمپ هشتم بازگشتند. وولف به آنان گفت كه در همه اين مدت، هيچ كس از كمپ هفت كه ذخاير غذايي آنجا بوده، بالا نيامده. آنان تا كمپ هفت فرود آمدند، ولي با تعجب ديدند كمپ جمعآوري شده است، براي همين، شب را در آنجا گذراندند و روز بعد تصميم به فرود گرفتند. باز هم وولف باقي ماند «ويزنر» و «پاشانگ» به كمپ شش رفتند و وقتي به آنجا رسيدند، پي بردند كه فاجعهاي در حال وقوع است؛ كمپ شش هم جمعآوري شده بود؛تا كمپ دو همه كمپها برچيده شده بودند.
«ويزنر» و «پاشانگ» در حالي كه نه از نظر جسمي و نه روحي در وضعيت خوبي نبودند، در 24 جولاي به كمپ دو رسيدند.
در حالي كه آنان سرگرم حمله به قله بودند، تيم، سازماندهي خود را از دست داده بود. افراد تيم كه در كمپ دوم بودند به رغم دستورهاي «ويزنر» به شرپاها دستور دادند، همه كمپها را تا كمپ هفت جمع كنند. آنان تلاش براي نجات وولف را آغاز كردند و پس از چندين بار حمله، سرانجام كيلولي و چند شرپاي ديگر موفق شدند در 28 جولاي به كمپ 6 برسند.
صبح روز بعد، آنان به كمپ هفت رسيدند و ولف نيمه جان را پيدا كردند. پس از مراقبتهاي لازم و دادن نوشيدنهاي گرم، وولف قول داد كه صبح روز بعد، قادر به حركت باشد.شرپاها به سمت كمپ شش حركت كردند كه پس از رسيدن آنها به كمپ شش طوفان شديدي در K2 شروع و باعث توقف آنان در همان مكان شد.
در 31 جولاي، پاشانگ و دو شرپاي ديگر دوباره به كمپ هفت رفتند تا وولف را پايين آورده يا دستكم از وي نوشتهاي بگيرند كه مسئوليت را از گردن آنان بردارد. تنها تسرينگ شرپاي چهارم در كمپ شش باقي مانده بود. اين آخرين باري بود كه از آن چهار نفر خبري رسيد. در دوم آگوست، «تسرينگ» به تنهايي به كمپ اصلي بازگشت و گفت كه هيچ كدام از آنان مراجعت نكردهاند و هيچ نشانهاي نيز از حيات انساني در بالاتر نيز مشاهده نميشد. ويزنر آخرين تلاش براي نجات آنان را انجام داد، اما پس از سه روز زمينگير شدن در كمپ دو، به علت توفان، مجبور به بازگشت شد؛ اين به معني پايان بود. ديگر انسان زندهاي در آن تاريخ در K2 وجود نداشت.
دودلي وولف، پاشانگ كيلولي، پاشانگ كيتار و پينتسو براي هميشه در K2 باقي ماندند؛ آنان نخستين قربانيان خداي كوهستان دومين قله بلند جهان بودند. تلاش دوم آمريكاييها براي صعود به K2 با يك تراژدي پايان يافت. گروه تحت انتقادات شديدي از انگليس و آمريكا قرار گرفت و ويزنر به سختي از خود دفاع كرد. پاشانگ كيكولي، يكي از بهترين شرپاهايي بود كه ميتوان او را با يكي از بهترين شرپاهاي جهان؛ يعني تنرينگ نورگاي مقايسه كرد.
پس از جنگ جهاني به علت مشكلات سياسي تا سال 1953 هيچ گروهي روانه «كاراكروم» نشد. در آن سال گروهي هشت نفره از آمريكاييها براي بار دوم روانه K2 شدند. در اين گروه، افرادي مانند «هوستون» از گروه سال 1938، «توني استريتر»، فاتح «تيريك مير» در سال 1950 و «جرج بل»، از صعودكنندههاي مشهور به كوههاي آند، حضور داشتند.
در 19 ژوئن كمپ اصلي در 5000 متري و زير يال آبروتزي ايجاد شد. اين گروه به علت مشكلات ورود به پاكستان شرپايي را به همراه نداشت. آنان عدهاي از مردم محلي هونزا را كه استعداد كوهنوردي داشتند با خود بردند و سه هفته پس از آن، كمپها در محلهاي مشابه سالهاي 1938 و 1939 برقرار شد.
تا آن زمان هوا بسيار خوب بود، اما ناگهان به توفاني تبديل شد كه همه فعاليتها را براي چندين روز متوقف كرد. سرانجام در يكم آگوست، كل تيم هشت نفره در كمپ هشت در ارتفاع 7750 متري مستقر شدند؛ همه آنان در فرم خوب و آماده حمله بودند.
ناگهان خدايان كوهستان حمله كردند! كولاكي بسيار شديد كه شب و روز ادامه داشت. آنان در اثر درايت هوستون، داراي ده تا دوازده روز ذخيره غذا بودند. پس از رأيگيري دو تيم حامل طناب براي حمله به قله انتخاب شدند. تنها چيزي كه نياز داشتند، چند روز هواي خوب بود، اما توفان شديدتر ميشد و چادرها را با شدت بيشتري تكان ميداد. در چهارم آگوست، گيلكي 26 ساله دچار خونمردگيهايي در يكي از پاهايش شد كه قادر به حركت نبود. وضعيت او بدتر شد و ششهاي او نيز پس از چند روز دچار مشكل شد. در اين توفان شديد امكان انتقال وي به كمپ اصلي وجود نداشت.
هماكنون جنگ بر سر زندگيها بود. همه ميدانستند كولاك تا چند وقت ديگر ادامه خواهد داشت. در دهم آگوست، وضعيت بحراني و ذخيره غذا تمام شده بود. وضعيت گيلكي وخيم بود و ناخنهاي بل نيز دچار بيحسي شده بود؛ بنابراين، تصميم گرفته شد كه همه گروه با حمل گيلكي فرود را آغاز كنند. آنان چاره ديگري جز اين نداشتند. در روز نخست، آنان تنها چند صد متر فرود آمدند. در غروب آن روز در اثر پيچيدگي طنابها، پنج نفر سقوط كردند، اما شوئينگ به تنهايي آنان را مهار كرد. خوشبختانه كسي آسيب جدي نديد. با ايجاد كمپهاي موقتي، حال گيلكي كمي بهتر شد. آنان كه برانكارد گليكي را كمي بالاتر با كمك تبر به يخ مستحكم كرده بودند، براي آوردن وي رهسپار شدند، اما ريزش بهمن، سرنوشت او را مشخص كرد. اثري از وي باقي نمانده بود و در توفان نيز صدايي شنيده نميشد. هفت نفر باقيمانده فرود خود را ادامه دادند تا سرانجام پس از پنج روز به كمپ اصلي رسيدند. بل دچار سرمازدگيهاي جدي شده بود و 200 كيلومتر باقيمانده تا اسكاردو را توسط افراد گروه حمل شد. رسيدن هر هفت نفر به زير يال آبروتزي به يك معجزه شبيه بود.
سومين تلاش آمريكاييها نيز نزديك به موفقيت بود؛ اما باز هم بدست نيامد. در سال 1953 «آردتيو دسيو» پروفسور ايتاليايي و «ماريو پوچوز» طي يك برنامه تحقيقي راههاي صعود به «K2» را بررسي كردند. آنان تا ارتفاع 6000 متري صعود كرده و مطالب جالبي را جمعآوري كردند. زماني كه «دسيو» بازگشت، طرحهاي نهايي صعود به قله را معين كرد. او گفت كه تنها شانس موفقيت در صعود به قله وابسته، به داشتن يك ديسيپلين نظامي بوده؛و اينكه تكتك افراد تيم، خواستههاي شخصي را به خاطر نتيجه تيمي، كنار بگذارند.
اعضاي تيم 21 نفره ايتالياييها براي صعود به «K2» پس از گذراندن آزمايشهاي پزشكي و اتاق فشار در اواسط ژانويه 1954 در كمپ موقتي در ارتفاع 4000 متري قله «مون بلان» جمع شدند. وضعيت جسمي و روحي افراد و تجهيزات و اكسيژن به خوبي آزمايش شده و از اين گروه ده نفر براي سفر به «K2» انتخاب شدند. چند روز پيش از عزيمت پس از آنكه گروه موفق به استخدام هيچ شرپايي نشد، چند نفر ديگر نيز به گروه اضافه شدند.
برنامه بر پايه طرح تهيه شده و از همان مسيرهاي قبلي (يال آبروتزي) دنبال شد. به رغم وضعيت بد جوي، كمپها يكي بعد از ديگري ايجاد شد. در اواسط ژوئن، همه تجهيزات براي حمله نهايي به كمپ 4 برده شد. گروه اميدوار بود تا پيش از پايان ماه، موفق به فتح قله شود. باد و توفانهاي شديد به مدت چند هفته سراسر كاراكروم را فرا گرفت و باعث توقف كار شد.
در نيمه دوم جولاي، وضعيت جوي بهتر شد و هوا به نظر پايدارتر آمد. «دسيو» تصميم گرفت از اين شانس براي رسيدن به قله استفاده كند. كمپ پنج در 7300 متري و كمپ بعدي سيصد متر بالاتر زده شد. اما يك اتفاق بد، همه را شوك كرد؛ «ماريا پوچوز» راهنماي 36 ساله كوهستان در اثر ذاتالريه در كمپ دو در 20 جولاي درگذشت.
گروه كار خود را ادامه داد و كمپ هشت كمي بالاتر در ارتفاع 8150 متري درست زير ديواره دويست متري كه كليد فتح قله بود، زده شد. در 28 جولاي چهار نفر به كمپ هشت رسيدند و شب را در آنجا گذراندند. از اين چهار نفر، دو نفر روز بعد حمله نهايي به قله را آغاز كردند. درست بر روي يالي در 200 متري زير قله، ناگهان اكسيژن آنها تمام شد. اين دو نفر بدون اكسيژن مسير را ادامه دادند و در بعدازظهر همان روز پس از تلاشي جانفرسا موفق به فتح قله k2 براي اولين بار شدند. قله «K2» براي نخستين بار زير پاي انسان قرار گرفت. آنها مدت زمان زيادي را بر روي قله توقف نكرده و بعد از حدود نيم ساعت توقف فرود را آغاز كردند.
فرود آنان نزديك بود با سقوط يك نفر از صعودكنندگان به يك درام تبديل شود، اما او با كمك تبريخ خود را نگه داشت و همراهش او را نجات داد. آنان در ساعت 2:30 بعدازظهر به كمپ هشت رسيدند و با نوشيدني داغ مورد استقبال همراهانشان قرار گرفتند. همه افراد گروه به طور سالم در دوم آگوست به كمپ اصلي بازگشتند.
دو نفري كه به قله رسيدند، چه كساني بودند؟ اين امر تا زماني كه گروه به ايتاليا رسيد، فاش نشد. «دسيو» ميخواست تا اين افتخار بين همه افراد گروه تقسيم شود. همه آنان جزيي از موفقيت تيم بودند. در ايتاليا اعلام شد كه «لينو لاچه دلي» و «آشيل كومپانيوني» دو انساني هستند كه براي نخستين بار پا بر فراز قله «K2» گذاشتند. هر دوي آنان پس از بازگشت به ايتاليا، چند انگشتشان را در اثر سرمازدگي از دست دادند.
بعد از آنان تاكنون چندين گروه ديگر موفق به صعود به «K2» شدهاند. لهستانيها در سال 1982 از جبهه شمال شرقي توسط «يانوژ كروژابا» قله را فتح كردند. وي در بازگشت جان باخت.
پس از آنان، «لوئيز رينهارت» آمريكايي بدون استفاده از اكسيژن به «K2» صعود كرد و سرانجام اين «رينولد مسنر» معروف بود كه با صعود از جبهه جنوب غربي به قله «مسير جادويي» اين جبهه را به نام خودش ثبت كرد. او بدون استفاده از اكسيژن از مسيري سخت به قله صعود كرد و در بازگشت به وطن، گفت كه اورست در برابر «K2» تنها يك تفريح است.
به هر حال اين قله تاكنون جان بسياري را گرفته ولي از همه جبههها فتح شده است. حتي عدهاي نيز تاكنون چند بار «K2» را فتح كردهاند.
سرانجام «K2» خداي كوهستان، كوه وحشي و قاتل، مغلوب تواناييهاي انسان شد. 

کيسه خواب نيز از وسايل ضروري يک کوهنورد است که بيشتر در برنامه هاي چند روزه که احتياج به شب ماني در کوه دارد استفاده مي شود .
خواب يکي از ضروريات انسان مخصوصا براي تجديد قوا مي باشد . بنابراين کيسه خواب راحت و نرم و گرم از اهميت بالايي برخوردار است کيسه خوابها به دو نوع پر و الياف تقسيم بندي مي شوند . کيسه خوابهاي پر که حاوي پر قو هستند از قديم بسيار مورد توجه بوده اند . تنها نقيصه کيسه خواب پر اينست که اگر خيس شود خشک شدن آن به زمان زيادي نياز دارد و خيس شدن در زمستان نيز برابر با يخ زدگي و يا مرگ است ! براي رفع اين نقيصه الياف جديدي به شکل لوله هاي تو خالي ساخته شده و در ساخت کيسه خوابهاي جديد و حرفه اي از آنها استفاده مي شود . اين الياف با وجود سبکي از حجم بالايي برخوردارند که بسته بندي در کوله را کمي مشکل مي سازد . البته اين نقيصه نيز در الياف جديد به نام ترمو لايت برطرف شده است .
چون كيسه خواب پر هنوز طرفداران زيادي دارد كمي درباره آن بيشتر توضيح مي دهيم . ميزان پر موجود در كيسه خواب بصورت درصد كرك و ساقه پر بيان مي شود . مثلا پر 60/40 يعني 40 درصد آن ساقه و 60 درصد آن كرك پر است . بدين ترتيب كيسه خوابهاي 70/30 و 80/20 و 90/10 و 95/5 نيز موجود است . كه اين نوع آخر بسيار حرفه اي و مخصوص صعودهاي بلند مي باشد . لازم بذكر است كه هرچه درصد كرك پر بيشتر باشد كيسه خواب گرمتر و سبك تر است .
دماي مطلوب كيسه خوابها نيز با سه دماي حداقل و راحت و حداكثر بيان مي شود . مثلا 10و17- و 25- درجه سانتيگراد يعني اين كيسه خواب براي دماي بين 10 درجه بالاي صفر تا 25 درجه زير صفر مناسب است ولي 17- درجه سانتيگراد راحت ترين و مطلوبترين دماي آنست و نزديك به دماي حداقل از گرما و نزديك به دماي حداكثر از سرما اذيت خواهيد شد . دماي حداكثر يا نهايي تنها از يخ زدن اعضاي بدن جلوگيري مي كند و شما خواب خوبي در اين دما نخواهيد داشت . بنابراين در خريد كيسه خواب به دماي حداقل بيشتر توجه شود . ضمنا هرچه كيسه خواب درصد كرك بالاتري داشته باشد دماي متوسط آن به دماي حداكثر نزديكتر مي شود و اصطلاحا قويتر است .
و باز هم همان حرف تكراري كه با توجه به برنامه خود كيسه خواب را تهيه كنيد . يعني حداقل بايد دو كيسه خواب داشته باشيد يكي براي بهار و دماهاي بالاي صفر و يكي براي پاييز و زمستان و دماهاي زير صفر . تابستانها هم كه لخت مي خوابيد تا پشه ها دلي از عذا در بياورند .
كيسه خوابهايي كه در ايران موجود است تا حدود 45- درجه سانتيگراد هستند و جوابگوي آب و هواي ايران هستند . هرچند مي توان با افزايش لباس و پوشيدن البسه پر نيز به گرماي بدن افزود .
در مورد طول كيسه خواب حتما از طول بدن شما بلند تر باشد تا در صورت نياز بتوانيد كفش و يا ظرف آبتان را شب در ته آن بگذاريد كه تا صبح يخ نزند .
در خانه و زماني كه از كيسه خواب استفاده نمي كنيد آن را بصورت باز از چوب لباسي آويزان كنيد تا پر هاي آن پف كند و اصطلاحا نشكند . چون شكستن پر و خوابيدن آنها بر روي هم از دماي كيسه خواب مي كاهد .
نكته : حتما موقع خواب از لباس زير خشك استفاده كنيد . چون اگر تنها زيرپوش شما بر اثر تعرق خيس شده باشد و داخل ده تا كيسه خواب هم كه برويد باز سرما خواهيد خورد .

بهمن : ريزش برف از ارتفاع در كوهستان بعلت سنگين شدن برف و عوامل خارجي ديگر .
عوامل دروني موثر در ايجاد بهمن : شامل خود برف و بستر زير برف مي باشد . به عبارتي حجم ؛ جنس و لايه هاي برف به همراه ميزان شيب و وضعيت بستر در ايجاد بهمن موثر هستند .
عوامل بيروني موثر در ايجاد بهمن : ميتواند شامل صدا - حيوانات - باد - زلزله - كوهنوردان و ... باشد .
نكات :
اگر حجم برف تازه بين 15 تا 20 سانتيمتر باشد احتمال ريزش بهمن كم است !
اگر حجم برف تازه بين 20 تا 30 سانتيمتر باشد احتمال ريزش وجود دارد !
اگر حجم برف تازه بيش از 30 سانتيمتر باشد ريزش بهمن حتمي است !
جنس برف : به دو نوع است ؛ 1 - برف خشك و يا پودري كه مشخصات آن سبكي - دارا بودن اكسيژن زياد در درون آن - بارش آن در دماي زير صفر درجه - نچسبيدن به لباس و به سختي در دست گلوله شدن است . 2 - برف خيس كه مشخصات آن سنگيني - نداشتن اكسيژن زياد - بارش در دماي صفر درجه - چسبيدن به لباس و گتر و راحت گلوله شدن در دست ميباشد . لايه هاي برف : اگر لايه پودري روي لايه يخ زده فشرده باشد بهمن حتمي است و اگر لايه هاي يخ زده و فشرده روي هم باشند احتمال وقوع بهمن بسيار كم است .
عوامل تاثير گزار در برف : در دماي كم برف يخ مي زند پس هر چه دما پايين تر و هوا سردتر باشد احتمال ريزش بهمن كم تر است . باد باعث انباشته شدن برف و ريزش آن مي شود پس افزايش وزش باد برابر با افزايش خطر بهمن است . در ارتفاع بالا برف آب نمي شود و حجم برف زياد مي شود پس احتمال بهمن بيشتر است .
شيب بستر : در شيب 23 تا 60 درجه احتمال بهمن زياد است و در شيب هاي بيشتر و كمتر از اين مقدار احتمال ريزش بهمن بسيار كم است . بيشترين بهمن ها در شيب 30 تا 45 درجه رخ داده است . همچنين در شيب هاي محدب خطر بيشتر از شيب هاي مقعر يا فرو رفته است . در شيب محدب سرعت بهمن هر لحظه بيشتر مي شود و در شيب مقعر بالعكس .
وضعيت بستر : اگر بستر زير برف يكنواخت باشد احتمال ريزش بهمن زياد مي شود و هر چه يكنواختي آن كمتر باشد و موانعي مانند سنگ و بوته و درخت در آن باشد احتمال ريزش بهمن كم مي شود .
محدوده بهمن : معمولا به دور از يال ها و خط الراس ها است و بيشتر بطرف مركز خط القعرها كوه است يعني فرورفتگي بين دو يال و زير خط الراس . و از بالا به پايين شامل سه بخش تاج بهمن - مسير بهمن و انتهاي بهمن مي باشد .
انواع بهمن :
بهمن خيس : به شكل تكه هاي شكسته شده برفي حركت مي كند . مانند بهمن نقاب هاي برفي . بهمن پودري يا خشك : سرعت زيادي دارد و نيازي به تحريك خارجي نداشته و بعلت وزن خودش فرو مي ريزد و با ورود به مجاري تنفسي باعث مرگ فرد بهمن زده مي شود .
نكاتي كه هنگام عبور از مسير بهمني بايد به آن توجه كرد :
توقف گروه و دادن هشدار هاي لازم و مجهز شدن به نخ بهمن . افراد نيز نبايد به هم اتصال داشته باشند مگر اينكه عبور از مسير احتياج به كار فني و يخنوردي با حمايت داشته باشد كه بايد بصورت كرده دو نفره باشند .
نخ بهمن : طنابي است كم قطر حدود 6 ميليمتر به رنگ سفيد و قرمز كه با فلش و متراژ محل فرد حادثه ديده و فاصله با او را نشان مي دهد . اين طناب به كمر هر فردي كه قصد عبور دارد بسته مي شود بصورتيكه فلش ها بطرف شخص و نقطه صفر متراژ روي طناب بدور كمر وي باشد و انتهاي طناب نيز آزاد بدنبال فرد بر روي برف كشيده مي شود .
رعايت سكوت هنگام عبور.
عبور بصورت انفرادي .
قدم هاي بلند به هنگام عبور و استفاده از جاپاي نفر اول بمنظور جلوگيري از تشكيل خط برش برف . بازكردن بند تجهيزات از خود مانند كوله و كلنگ و ... تا بتوان بمحض ريزش بهمن در يك ثانيه همه وسايل را از خود جدا كرده و بدور انداخت .
بهترين زمان عبور حداقل 24 ساعت پس از آخرين بارش برف و بهنگام صبح زود و يا غروب خورشيد است كه هوا سردتر است و آفتاب به برف نمي خورد .
برخلاف صعود از شيبهاي تند كه بصورت مارپيچ است ؛ صعود از شيب بهمني بايد بصورت مستقيم باشد .
تا حد امكان از بالاي محدوده بهمن و نزديك به تاج بهمن عبور كنيم تا حجم برف كمتري بالاي سرمان باشد .
نكاتي كه فرد بهمن زده بايد به آن توجه كند :
دور كردن همه تجهيزات مخصوصا فلزي و برنده از خود .
فرار كردن به محلهاي امن . يعني بصورت شنا خود را بروي بهمن بياورد و بطرف بالا و سمت چپ يا راست فرار كند.
پوشاندن جلوي دهان و بيني .
باز كردن فضايي در جلوي صورت و سينه با كشيدن نفس عميق جهت تنفس در زير برف .
پيدا كردن جهت جاذبه زمين با انداختن آب دهان و در صورت امكان اقدام به حفاري بطرف بالا .
نكاتي كه اطرافيان بايد به آن توجه كنند :
دنبال كردن مسيري كه فرد بهمن زده طي مي كند با چشم تا زمان پايان بهمن .
پيدا كردن نخ بهمن و وسايل فرد .
گشتن نواحي پايين تر از محل شروع بهمن و حركت فرد .
در صورت امكان استفاده از سوند ؛ ميله فلزي و باريك و بلند كه داخل برف فرو مي رود تا فرد را پيدا كنند.
از قديم معروف بوده است که پا قلب دوم انسان و مخصوصا کوهنوردان است . بنابراين کفش که محافظ پا است از مهمترين وسايل و پوشاک کوهنوردي به شمار مي رود . کفش هاي قديم از چرم ساخته مي شد که بنا به شرايط مورد استفاده ضخامت و تعداد لايه هاي چرم متفاوت بود . يکي از اشکالات کفش هاي چرمي زمستاني وزن بالاي آنها بود که با اختراع لايه ها و پارچه هاي جديد با عناوين گورتکس - سيمپاتکس و تينسوليت تا حدي اين نقيصه جبران گرديده است . لايه گورتکس که در انواع پوشاک زمستاني کوهنوردي نيز بکار مي رود داراي خاصيت يک طرفه بودن است ؛ يعني تنها از يک طرف کاملا ضد آب و باد است و در نتيجه از داخل بخار و گرماي ناشي از تعرق و فعاليت را بخارج مي فرستد و از خيس شدن پوشاک زير و سرمازدگي جلوگيري مي کند . لايه سيمپاتکس نيز مانند گورتکس ضد آب و ضد باد و داراي قابليت تنفسي است . لايه تينسوليت نيز گرمازا بوده و در کفش هاي زمستاني و سنگين بکار مي رود . زيره کفش کوهنوردي نيز از لايه هاي مخصوصي ساخته مي شود که معروف ترين آن ويبرام ايتاليا است . همچنين اخيرا لايه اي شوک گير نيز ساخته شده که فشار ضربه هاي وارده به کف پا را کاسته و پا ديرتر خسته مي شود و در سرازيري زانوها کمتر آسيب مي بيند . با توجه به پيشرفت هايي که در زمينه ساخت کفش هاي کوهنوردي بدست آمده و به برخي از آنها در بالا اشاره شد ؛ امروزه براي هر نوع برنامه کوهنوردي و براي هر فصل و منطقه کفش خاصي ساخته شده و مورد استفاده قرار مي گيرد و ديگر عنوان کفش هاي چهار فصل يا همه کاره دور از ذهن مي باشد . به عنوان مثال در کفش هاي مخصوص سنگنوردي نوع کفش براي مرد و زن و همچنين بسته به جنس و نوع سنگ متفاوت مي باشد .
بطور کل مي توان کفش ها را به 6 دسته بزرگ به شرح زير تقسيم کرد :
کفش صعودهاي هيماليايي كه سه پوش و يا دو پوش هستند . نوع دوپوش از يک کفش کوچک و تنك مثل کفش رشته کشتي که بجاي بند داراي چسبک است تشکيل مي شود و اين کفش درون کفش اصلي که بزرگتر است قرار مي گيرد . مي توان شب در داخل چادر و کيسه خواب کفش بيروني را از پا درآورد و از پوش داخلي به عنوان جوراب و يا کفش داخل چادر استفاده کرد . در نوع سه پوش علاوه بر اين دو کفش يک لايه گتر بلند نيز بر روي کفش قرار مي گيرد که به دور کفش دوخته شده و تمام رويه و اطراف کفش را در بر مي گيرد . پوش دوم کفش يا از جنس چرم است و يا از جنس فايبر گلاس که نوع اخير شبيه کفش هاي اسکي است .
كفش كوهنوري سنگين در صعود هاي بلند زمستاني مانند ارتفاعات ايران بکار مي روند و داراي يک يا چند لايه فوق الذکر مي باشند و قابليت نصب کرامپون را هم دارند .
كفش كوهنوردي يا کفش نيمه سنگين که براي سه فصل اول سال مورد استفاده قرار مي گيرد .
كفش كوهپيمايي يا تركينك کفش هايي سبک است و براي صعود هاي يک روزه يا چند روزه سبک و کم ارتفاع بکار مي رود .
كفش راه پيمايي براي مسير هاي ساده و کفي استفاده مي شود . شبيه کفش هاي معمولي ورزشي و يا اسپرتکس هاي معروف مي باشند .
كفش سنگنوردي يا کتان سنگ جهت صعود هاي داخل سالن و يا سنگنوردي طبيعي بکار مي رود
نکات :
بعد از هر برنامه کفش را کاملا تميز کرده و داخل آن را با روزنامه پر کنيد تا هم رطوبت آن گرفته شود و هم حالت و فرم خود را حفظ کند . هيچگاه کفش خيس را براي خشك شدن در برابر حرارت مستقيم مثل آفتاب و آتش قرار ندهيد .
اول فصل زمستان کفش چرمي را کاملا با پيه شتر و يا گوسفند چرب کنيد و محل دوخت ها را نيز با موم عسل بپوشانيد تا آب وارد کفش نشود .
هنگام شب خوابي در برنامه زمستاني کفش ها را با روزنامه پر کرده و داخل يک کيسه نايلني قرار داده و در انتهاي کيسه خواب قرار دهبد تا يخ نزند . در غير اينصورت صبح روز بعد به پا کردن کفشي مانند آهن غير ممکن است .
نام فیلم : لمس خلا (Touching of the void)
بازیگران : آرون نیکولاس ، نیکولاس آرون ، برندان مک کی ، ریچارد هوکینگ ، جو سیمپسون
تهیه کننده : جان اسمیتسون / کارگردان : کوین مک دونالد
تاریخ نمایش : 23 ژانویه 2004 / مدت : 1 ساعت و 46 دقیقه
خلاصه فیلم : شرح یک صعود واقعی توسط جو سیمپسون و سیمون یتس بر روی جبهه غربی سیولا گراند در رشته کوه های آند کشور پرو . داستان مربوط به سال 1985 است که این دو کوهنوردانی جوان و آماده و ماهر هستند . مسیر دور افتاده جبهه غربی تا آن زمان صعود نشده بود پس از سه و نیم روز صعود موفق ، حادثه خبر می کند . سیمپسون کمی از مسیر را سقوط میکند و چندین استخوان پایش دچار شکستگی می شود . آنها که امیدی به رسیدن کمک ندارند تصمیم می گیرند که مسیر را به اتفاق هم فرود آیند . در هر مرحله یتس با استفاده از طناب 100 متری سیمپسون را به شکلی آهسته و دردناک به پایین می فرستد ، درحالیکه خطر مرگ در کمین هردوی آنهاست . در یکی از مراحل پای یتس سر خورده و از طناب آویزان شده و دستش به دیواره نمی رسد و سیمپسون هم بر روی یک شکاف یخی معلق می گردد . ماندن در آن شرایط به مرگ هردو منتهی می گردید ، لذا یتس تصمیم می گیرد که طناب سیمپسون را قطع کند . چگونگی نجات یافتن سیمپسون پس از سقوط درون شکاف یخی و بازگشت به کمپ اصلی با آن پای شکسته ، حکایتی است دردناک و دیدنی . برخلاف فیلم حد عمودی که بیشتر صحنه های آن در استودیو و با استفاده از تکنیک پرده آبی و جلوه های کامپیوتری فیلمبرداری شده است ، این فیلم در سرما ، شکاف یخی ، دیواره و محیط واقعی فیلمبرداری شده است
نام فیلم : حد عمودی (vertical limit)
بازیگران : بیل پاکستون ، کریس اودانیل ، ایزابلا اسکورپکو ، روبین تونی ، اسکات گلن
تهیه کنندگان : لوید فیلیپس ، مارتین کمپبل ، روبرت کینگ / کارگردان : مارتین کمپبل
تاریخ نمایش : 8 دسامبر 2000 / مدت : 2 ساعت و 5 دقیقه
خلاصه فیلم : داستانی نفس گیر و سراسر دلهره درباره کوهنورد جوانی که باید در رقابتی نزدیک با زمان برای نجات خواهرش و تیمی که در نزدیکی قله کی دو ، دومین کوه جهان ، دچار حادثه بهمن و سقوط در شکاف یخی شده است ، اقدام به عملیات جستجو و نجاتی استثنایی و پرخطر نماید
نام فیلم : صخره نورد (cliffhanger)
بازیگران : سیلوستر استالون ، جان لیتگو ، جانی ترنر ، مایکل روکر ، رالف ویت
تهیه کنندگان : رنی هارلین ، آلن مارشال / کارگردان : رنی هارلین
تاریخ نمایش : 1993
خلاصه فیلم : یکی از اعضای گروه نجات کوهستان راکی که در نجات دوست دختر همکارش از یک مرگ دلخراش ناموفق بوده ، گروه را ترک می کند تا در تنهایی با اشتباه خود کلنجار رود . هنگامی که برای آشتی با دوست دخترش که او نیز یکی از اعضای گروه نجات است برمیگردد ، ناخواسته وارد یک ماموریت نجات می گردد . در این ماموریت افرادی که می باید نجات یابند ، گروهی از تبهکاران آدمکش هستند که مبالغ هنگفتی پول را سرقت نموده اند
نام فیلم : کی دو (k2) بازیگران : مایکل بین ، مت کریون ، رایموند ج. باری ، هیروشی فوجیوکا ، پاتریشیا چاربونه کارگردان : فرانک رودام تاریخ نمایش : 1992 خلاصه فیلم : دو دوست خطر صعود به کی دو ، دومین کوه مرتفع جهان و معروف به کوه بیرحم ، در شمال پاکستان را قبول می کنند ، بدون اینکه بدانند تنها وفاداری دوستانه است که بین آنها و مرگ حتمی فاصله می اندازد
منبع مطالب و عکس ها : www.yahoo.com

در ميان وسايل کوهنوردي پس از کفش مهمترين وسيله کوله پشتي مي باشد ؛ چون تمام وسايل مورد نياز کوهنورد براي صعود و فرود و شب خوابي در درون آن قرار مي گيرد . کوله ها از زمان قديم تاکنون دستخوش تغييرات فراواني شده اند ؛ بطوريکه امروزه اگر براي اولين بار براي خريد کوله به يک فروشگاه وسايل کوه برويد شايد از ديدن سايزها و رنگها و اشکال مختلف آنها سرتان گيج رود ! بنابراين لازم است با مشورت يک فرد خبره و باتوجه به نيازتان کوله اي مناسب اختيار کنيد تا هميشه و در همه حال بهترين همدم شما باشد چون اگر شکل و اندازه کوله مناسب بدن و برنامه شما نباشد ممکن است بر اثر فشارهاي وارده بر شانه و ستون مهره ها براي هميشه از کوله و کوهنوردي و حتي از زندگي سير شويد .
برخي از کوله هاي قديمي که امروزه نيز گاها استفاده مي شوند داراي يک زين فلزي در خارج از کوله هستند که با پشت فرد در تماس است و چون بار را به تناسب بين شانه و پشت و کفل تقسيم مي کند براي بارکشي هاي سنگين و حتي در موارد اظطراري براي حمل مجروح مناسب است . اشکال اين کوله ها وزن بيشتر و ارتفاع و پهناي زياد است . چون در مسيرهاي تنگ يا داراي شاخه هاي درخت و يا سنگنوردي بايد از کوله هاي باريکي استفاده کرد که عرض آن بيشتر از بدن نباشد . کوله هاي قديمي داراي جيب هايي نيز در پشت و طرفين هستند که مي توانيد وسايل ضروري و دم دست را در آنها قرار دهيد . ولي کوله هاي جديدتر که بيشتر براي برنامه هاي فني و يا زمستاني بکار مي روند بجاي جيب هاي بيروني داراي يک جيب بزرگ در روي سر کوله هستند و بعضا نيز در بخش انتهايي کوله محفظه اي را جداکرده اند که داراي زيپ است و مي توان براي وسايل ضروري و يا کيسه خواب از آن استفاده کرد ؛ در دوطرف و پشت کوله نيز بندهايي براي بستن وسايلي مانند فوم / زير انداز و کلنگ و باتوم و کرامپون و ... تعبيه شده است .
جنس کوله ها معمولا صد درصد ضد آب است که در انواع جديد از پارچه هاي گورتکس که سبکتر نيز هستند استفاده مي شود . رنگ کوله نيز مانند لباسها بايد بشکلي باشد که متضاد با محيط برنامه موردنظر شما باشد تا از دور کاملا به چشم بيايد که اين مسئله در صورت گم شدن و يا مجروح و زمينگير شدن به جستجوگران کمک زيادي مي نمايد . بنابراين کوله ها معمولا به رنگ هاي قرمز و زرد و آبي ساخته مي شوند .
نوعي از کوله ها که به رنگ سبز و يا پلنگي هستند مخصوص شکارچيان و يا سربازان است که مي خواهند در استتار باشند .
اندازه کوله ها را برحسب فضاي داخل آن و با واحد ليتر اندازه گيري مي نمايند که معمولا از 30 تا 100 ليتر متفاوت است . کوله هاي 30 ليتري براي برنامه هاي يک روزه بدون وسايل خواب و يا دوچرخه سواري مناسب هستند که البته نوع مخصوص دوچرخه آن داراي بندک نبوده و در آن نيز با يک زيپ بزرگ نيم دايره باز مي شود . هميشه کوله اي را انتخاب کنيد که پس از قرار گرفتن تمام وسايل ديگر فضايي خالي نداشته باشد تا شکيل و خوش فرم به پشتتان بنشيند . اگر کوله بزرگتر باشد از فرم خارج شده و با لنگر انداختن موجب خستگي و آزار شما ميشود و اگر کوچکتر هم باشد که مجبوريد مقدار زيادي از وسايل را به دور کوله آويزان کنيد و يا در دست بگيريد .
نوعي کوله نيز طراحي شده است که مخصوص حمل کودک است و علاوه بر جاي مخصوص نشستن کوک که در حمايت هم باشد و سقوط نکند داراي تعدادي جيب نيز براي وسايل ضروري است ، امروزه کوله هاي مخصوصي نيز براي نوجوانان و بانوان ساخته مي شود که متناسب با فيزيک بدني آنهاست .
بخشي از کوله که با پشت فرد در تماس است شايد مهمترين بخش باشد که بايد مانع از چسبيدن کوله به پشت و عرق کردن شود . کوله ها معمولا بند بزرگي در قسمت پايين دارند که بدور کمر پيچيده مي شود و در حفظ تعادل موثر است . برخي نيز داراي بندکي مشابه و در جلوي سينه هستند که تعادل بالاي کوله را حفظ مي کند ولي موقع صعود که تنفس و حرکت سينه زياد و سريع است بهتر است که بسته نشود و فقط موقع پايين آمدن آنرا ببنديد .
کوله هاي باريک و لوله اي شکلي با جنس ضخيم نيز براي غارنوردي و آبشارنوردي ( دره نوردي ) ساخته شده اند که مناسب مسيرهاي تنگ و خيس و خشن است .
موقع چيدن كوله وسايل سخت و فلزي را در تماس با بدنه كوله قرار ندهيد كه اگر در پشتتان باشد باعث آزار و اگر در اطراف باشد بر اثر كشيده شدن كوله به در و ديوار باعث پارگي كوله مي شود . وسايل را طوري بچينيد كه سنگين تر ها در نزديك پشت و بالاي كوله باشند و همچنين وسايل را به ترتيب استفاده داخل كوله قرار دهيد . در يك كلام كوله چيني خود يك هنر است كه با تمرين در شرايط مختلف روز و شب و هواي سرد و گرم و با دستكش هاي كلفت و ... بدست مي آيد . جاي وسايل را كاملا بخاطر داشته باشيد تا با چشم بسته هم بتوانيد وسيله مورد نظر را بيابيد ! مواد سوختي را در ظروف با در محكم و چند لايه پلاستيك قرار دهيد تا نشت آن باعث خرابي كوله و لباس و غذاها نشود .
توصيه : در خريد کوله و همه وسايل کوهنوردي چون با آسايش و حتي جان شما سروکار دارد به قيمت فکر نکنيد و بيشتر به کيفيت و دوام و راحتي و وزن کم آن بها دهيد ؛ همچنين وسايل خود را تخصصي نماييد و بدنبال کوله اي براي همه برنامه ها و يا کفشي براي همه فصول نباشيد .
کلام آخر هم اين که بقول معروف بايد چند تا کوله را کهنه و يا پاره کنيد تا بتوانيد کوله مناسب خود را پيدا کنيد .
| ||
















